گفت‌‌وگو با مردی که خواهرزنش را کشت

رویای مهاجرت به کابوس تبدیل شد

وقتی سلیمان از همسرش جدا شد و به خارج از کشور رفت فکر می‌کرد رویاهایش تحقق پیدا کرده و حالا دیگر مرد خوشبختی‌است. اما نمی‌دانست که این احساس خوشبختی بیشتر از یک ماه طول نخواهد کشید. او بعد از برگشت به ایران به سراغ همسر سابقش رفت و نه تنها این زن را بشدت با کارد مجروح کرد بلکه خواهر همسر سابقش را هم با ضربات چاقو به قتل رساند.این مرد میانسال برایمان از روزهای سخت مهاجرت و بازگشتش به ایران می‌گوید و از این‌که چه شد دست به قتل زد.
کد خبر: ۴۷۲۸۴۹

تو متهم هستی که خواهرهمسر سابقت را به قتل رساندی و همسر سابقت را هم با کارد زخمی کردی قبول داری؟

بله قبول دارم، متاسفانه من این کار را کردم.

چرا این کار را کردی، تو که از همسرت جدا شده بودی و دیگر با هم مشکلی نداشتید؟

من از او جدا شده ‌بودم اما فراموشش نکرده ‌بودم، زنم را دوست داشتم، نمی‌خواستم او را برای همیشه ترک کنم. فکر می‌کردم اگر جدا شوم وبه خارج بروم بعدا می‌توانم دوباره با او ازدواج کنم اما زنم دیگر قبول نکرد پیش من
برگردد.

چند سال با همسرت زندگی کردی؟

تقریبا 14 سال با هم بودیم. یک پسر هم داشتیم. اما بعد از این همه سال تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم.

چرا از همسرت جدا شدی؟

او نمی‌خواست با من به خارج بیاید. ضمن این‌که کسی که قرار بود برایم در یک کشور خارجی اقامت بگیرد گفته بود که بهتر است مجرد باشم.

یعنی برای رفتن به خارج حاضرشدی زن و زندگی‌ات را رها کنی؟

بله من واقعا دوست داشتم در خارج از کشور زندگی کنم.

چرا؟

فکر می‌کردم می‌توانم آنجا زندگی بهتری داشته ‌باشم و با آرامش زندگی کنم. البته بیشتر تلاشم این بود که برای پسرم زندگی خوبی بسازم.

چرا فکر می‌کردی در ایران نمی‌توانی زندگی خوبی برای پسرت بسازی؟

می‌گفتند خارج از کشور راحت‌تر می‌شود زندگی کرد. من هم فکر می‌کردم واقعا می‌توانم راحت زندگی کنم.

همسرت مدعی‌است که تو چند بار دارایی‌ات را فروختی تا به خارج بروی و بعد دوباره از صفر شروع کردی؟

بله درست است من چندبار این کار را کردم اما هدفم فقط این بود که بتوانم راحت‌تر زندگی کنم. حرفی که زنم زده کاملا درست است. من خیلی اشتباه کردم اگر هرچه داشتم را نگه می‌داشتم و فدای خارج رفتن نمی‌کردم حالا وضعم بهتر بود.

چرا این کار را می‌کردی چطور ناامید نمی‌شدی؟

چون عاشق زندگی در خارج از کشور بودم.

از طلاق‌ات بگو، چطور اتفاق افتاد؟

من سال‌ها بود که تلاش می‌کردم به خارج از کشور بروم و چند بار هم اقدام کرده ‌بودم اما نتیجه نگرفتم تا این‌که کسی را پیدا کردم که به من گفت می‌تواند من را از ترکیه به اروپا بفرستد. البته گفت اگر مجرد باشی راحت‌تر می‌توانی پناهنده شوی. زنم قبول کرد که از من جدا شود و توافقی از هم طلاق گرفتیم. البته من حضانت فرزندم را به زنم دادم. قرار بود از این موضوع کسی چیزی نداند و بعد ازاین‌که من توانستم در اروپا کاری پیدا کنم و جا بیفتم زندگیمان را دوباره شروع کنیم.

بعد از جدایی چطور به همسرت پول می‌دادی که بچه‌ات را بزرگ کند؟

وقتی جدا شدیم هرچه داشتیم فروختیم. من هرچه داشتم به نام زنم کرده‌ بودم و با موافقت او همه چیز را فروختم و مبلغی پول برای زنم گذاشتم. خانه‌ای هم به نامش بود که قرار شد آنجا زندگی کند. خودش کار می‌کرد آرایشگر بود و درآمد داشت زیاد به پول من احتیاجی نداشت.

چه شد که به ایران برگشتی؟

در ترکیه مدتی ماندم و هربار هم مردی که می‌گفت من را به اروپا می‌برد بهانه‌ای می‌تراشید تا این‌که توانستم خودم را به مرز یونان برسانم. قصد داشتم قاچاقی از مرز رد شوم که دستگیرم کردند و مدتی بعد هم به ایران بازگردانده شدم.

پس وقتی دیدی نمی‌توانی به خارج بروی دوباره یادت افتاد که باید پیش همسرت برگردی؟

من زن و بچه‌ام را دوست داشتم، می‌دانستم که اشتباه کردم و می‌خواستم دوباره برگردم.

مگر قرار نبود زنت به تو بپیوندد، چرا وقتی برگشتی حاضر نشد با تو زندگی کند؟

می‌گفت که دیگر حوصله کارهای من را ندارد و می‌خواهد راحت زندگی کند. می‌خواهد آرامش داشته ‌باشد. من فکر نمی‌کردم که چنین حرفی بزند و ناراحت بودم از کاری که با من کرد.

همسرت از دست تو ناراحت است و می‌گوید حتی به او پیشنهاد دادی که از تو جدا شود و به خارج برود و با دختردایی‌اش ازدواج کند این حرف درست است؟

من این پیشنهاد را ندادم. دختردایی همسرم چنین پیشنهادی داده بود همسرم هم به من گفت و البته اول مخالفت کردم اما از آنجا که عاشق خارج رفتن بودم تصمیم گرفتم قبول کنم. اما بعد همسرم پشیمان شد.

چطور به ایران برگشتی؟

وقتی برگشتم به همسرم نگفتم که آمده‌ام. به من گفته ‌بود که دوست ندارد من را ببیند و حتی اجازه نمی‌دهد که به خانه‌اش بروم. حرفش را باور نمی‌کردم. وقتی به تهران آمدم به خانه‌ای رفتم که همسرم آنجا بود. برای این‌که بیدارشان نکنم منتظر شدم تا پسرم در را باز کرد، او می‌خواست به مدرسه برود. من وارد خانه شدم و پسرم را بوسیدم تا به مدرسه برود.

وقتی همسرم بیدار شد من در خانه بودم خواهرش هم بود، من را دید و به همسرم گفت که سلیمان آمده.

همسرت از دیدن تو تعجب نکرد؟

خیلی تعجب کرد و گفت که چطور وارد خانه شدی منهم برایش توضیح دادم. می‌خواستم با او حرف بزنم اما چون همسرم بیماری عصبی داشت و خیلی حالش بد شده‌ بود گفت که بیرون می‌روم و خرید می‌کنم، برگشتیم با هم صحبت می‌کنیم. من هم کلید زاپاس خانه را برداشته‌ بودم و منتظر همسرم بودم. به همسرم زنگ زدم گفت که به خانه برنمی‌گردد مگر این‌که من بروم. هرچه اصرار کردم فایده‌‌ای نداشت. من هم از خانه بیرون رفتم، فکر می‌کردم زنم آرام می‌شود و با هم صحبت می‌کنیم اما هیچ‌وقت حاضر نشد که با من حرف بزند.

این‌که تو پسرت را علیه مادرش تحریک می‌کردی درست است؟

من پسرم را تحریک نمی‌کردم اما وقتی پسرم می‌دید که من در خیابان می‌خوابم و جایی ندارم بروم با مادرش دعوا می‌کرد. طبیعی بود که وقتی من را در این وضعیت می​دید ناراحت شود.

چطور دست به قتل زدی؟

مدت‌ها بود که به همسرم التماس می‌کردم دوباره برگردد اما او برنمی‌گشت. آن شب مثل دیوانه‌ها شده ‌بودم، حالم بد بود، فکر می‌کردم همه چیز و همه کس خود را از دست داده‌ام.

به خانه همسرم رفتم چراغ‌ها خاموش بود و او در خانه نبود. ساعت‌ها در آن تاریکی منتظر شدم تا این‌که آمدند. همسرم با خواهرش و پسرم و خواهرزاده‌اش آمدند. خواهر همسرم به طبقه بالا آمد و به محض این‌که من را دید فریاد زد و گفت سلیمان.

اصلا یادم نمی‌آید چطور او را زدم فقط یادم می‌آید همسرم به من گفت چرا زدی گفتم که من نزدم بعد همسرم را زدم و از خانه خارج شدم.

چرا این کار را کردی؟

چاقو خریده بودم که خودکشی کنم و می‌خواستم خودم را در خانه‌ای که همسر و فرزندم هستند بکشم تا آنها بفهمند که من چقدر ناراحتم. آن روز هم رفتم که خودم را آنجا بکشم. اما نتوانستم و دست به این کار زدم. خواهرزنم هیچ گناهی نداشت من به او ظلم کردم.از کرده‌ام خیلی پشیمان هستم.

همسرت مدعی‌است از او پول خواستی تا دست از سرش برداری درست است؟

او به من گفت که پول می‌دهد تا بروم. من هم فکر می‌کردم حالا که برنمی‌گردد بهتر است دوباره تلاشم را بکنم اما دوباره پشیمان شدم.

آن طور که در دادگاه مطرح شد تو پدر و مادر داری چرا از آنها کمک نمی‌گرفتی؟

چون من هرچه داشتم به نام زنم کرده ‌بودم. ضمن این‌که چون از جدایی من و همسرم کسی خبر نداشت نمی‌توانستم به خانه پدرومادرم بروم و اصرار داشتم زنم برگردد.

حالایک سال است که در زندانی و اولیای‌دم هم درخواست قصاص کرده‌اند، فکر می‌کنی چه سرنوشتی در انتظارت باشد؟

نمی‌دانم چه بگویم و چه باید بکنم. فقط می‌دانم که نابود شدم و دیگر امیدی برای زندگی ندارم. من دنبال خوشبختی بودم و فکر می‌کردم در خارج از کشور می‌توانم خوشبخت بشوم در حالی که اشتباه می‌کردم، خوشبختی کنارم بودم و من آن را نمی‌دیدم.

فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

نگرانی من دیگر نه خودم و نه خانواده‌ام نیست، حتی اگر قصاص شوم. هرچند از کرده‌ام پشیمان هستم و درخواست بخشش دارم اما دیگر نگران جانم نیستم. چیزی که نگرانم می‌کند سرنوشت پسر نوجوانم است که نمی‌توانم حتی یک لحظه این نگرانی را از خود دور کنم. من تباه شدم، نمی‌خواهم او به خاطر اشتباهات من از بین برود.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها