در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چیزی که از کودکی من در اصفهان در ذهــنم زنده مانده است، آن زایندهرود زیبا، پرآب و پرشور و نشاط است. زایندهرودی که امروز متفاوت از گذشتهها شده است. علاوه بر زایندهرود، آن زمان در اصفهان نهرهای بزرگی بود که به آن «مادی» میگفتند. عرض بعضی از این نهرها به 2 متر هم میرسید. امروز هم این نهرها هست ولی به جوی آب تغییر شکل داده است. مادی به معنای نهر و جوی بزرگ است. در این مادیها حتی ماهی هم شنا میکرد. خیلی از دوستان و همکارانم که به اصفهان میآمدند باورشان نمیشد که در جوی آب ماهی باشد! ولی اصفهانیهای قدیمی این ماهیها و جذابیتشان را دیده بودند. هنوز هم در بعضی از محلههای قدیمی اطراف زایندهرود مادی هست ولی بسیار کوچکتر از گذشته. البته ما در تمام مدتی هم که اصفهان بودیم، در تهران هم زندگی میکردیم. یعنی یک زندگی در سفر داشتیم. در ایام تحصیلی در اصفهان بودیم و تمام عید و تابستان را به تهران میآمدیم. به همین خاطر بخش عظیمی از خاطرات کودکی من در تهران است. خانواده پدری و مادری من متولد و بزرگ شده منطقه نارمک تهران هستند.
دقیقا به یاد دارم که ما در آن منطقه شبها روی پشتبام خانههای یک طبقهمان میخوابیدیم. همسایهها هم شبها روی پشتبامهایشان میخوابیدند. ما بچهها هم تا دیروقت روی پشتبامها شیطنت میکردیم. آن زمان برایمان زندگی دیگری جریان پیدا میکرد. در آن خانه آسانسور هم نبود. همه هم دوست داشتند که شامشان را روی پشتبام بخورند. همه با هم وسایل را از آشپزخانه که در حیاط بود جمع میکردیم و به پشت بام میبردیم و پس از خوردن شام تمام وسایل را دوباره به حیاط برمیگرداندیم.
رنج بالا و پایین بردن وسایل برای خوردن شام روی پشت بام را تحمل میکردیم و در عوض آن لذت برایمان ماندگار شده است. لذت شام خوردن زیر آسمان صاف، پرستاره و جذاب ارزش این سختی را داشت. لذتی که این روزها هیچ خبری از آن نیست. نهتنها از شام خوردن روی پشت بام خبری نیست، بلکه حتی اگر به بالکن خانهتان هم بروید، احتمالا با مخالفت همسایهها به خاطر سر و صدا و بوی غذا و... مواجه میشوید. در چنین شرایطی یا شما دارید دیگران را اذیت میکنید یا دیگران دارند شما را اذیت میکنند. ما از گذشتههایمان یک عالمه خاطره خوب و از زندگی شهری امروزمان یک عالمه خاطره بد داریم، خیلی بد.
من به شکل وحشتناکی سفر رفتن را دوست دارم، ولی به خاطر مشغله کاری، بسیاری از سفرهایم کاری بوده و سفر تفریحی کمتر داشتهام. شاید برایتان جالب باشد که بدانید من حدود 5 سال است که حداقل هفتهای یک بار به سفر میروم.
سفرهای من بیشتر شخصی است و نه خانوادگی که معمولا هم به خاطر کارم است. حدود 3 سال برنامههای جمعه اصفهان را انجام میدادم، حدود یک سال برنامههایی در شیراز داشتم و حدود چند ماهی هم دائم به کیش میرفتم. جمعههای این 5 سال من در سفر گذشته است.
این سفرهای کاری من هم خوب است و هم بد. یکی از بدیهایش این است که من تاکنون کمتر در سفرهایم فرصت کردهام به سراغ دیدنیهای بکر ایران بروم. مثلا بارها و بارها توصیف منطقه غرب و اطراف کرمانشاه را شنیدهام و بشدت علاقهمندم که بتوانم به این منطقه بروم. اگر چند روز تعطیلی پشت هم باشد، جوری برنامهریزی میکنم که به مناطق دیدنی آن شهرها هم سری بزنم. مثلا تا پیش از شروع برنامهام در شیراز من برای مدت زیادی بود که به این شهر سفر نکرده بودم. به همین دلیل جوری برنامههایم را هماهنگ کردم تا بتوانم از قسمتهای مختلف آن دیدن کنم.
آنقدر موضوع سفر برای من جالب شده، که چند روزی است بشدت در حال شکل دادن برنامهای با موضوع سفر هستم. به نظر من صنعت توریسم و گردشگری در کشور ما بشدت مغفول مانده، گرچه تاکنون بسیار شعار دادهایم ولی نهتنها کاری نکردهایم، بلکه به طرز وحشتناکی هم داریم فرصتها را از دست میدهیم. این موضوع برای من اهمیت زیادی دارد. امیدوارم که این موضوع به همین اندازه برای مدیران سازمان میراث فرهنگی و تلویزیون اهمیت داشته باشد. مثلا به نظر من در غرب کشور، ما امکان گردشگری فوقالعادهای داریم که هنوز ناشناخته باقی مانده است.
دلم میخواهد مشغلههای کاریام را هدفمند کنم و با این طرح هم بتوانم بخشهای مختلف ایران را ببینم، تجربه کنم و هم بتوانم به دیگران مناطق دیدنی و بکر ایران را نشان دهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: