در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا در نظر بگیرید یک شاعر و نویسنده پس از گذراندن هفت خوان چاپ و نشر موفق به توافق با ناشر و عبور از ممیزیهای ارشاد و گرفتن فیپا و ... میشود و «یار مهربان»اش را برای عرضه مستقیم و بدون هیچ واسطه در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران آماده میکند.
از قضا در این روزگار کسادی و گرانی کاغذ و کتاب، اثر آقای مولف که مجموعهای از شعرهای دفاع مقدسی او را هم در بر میگیرد مورد اقبال عمومی قرار میگیرد تا آنجا که تنها با گذشت 3 روز از نمایشگاه، ناشر تصمیم میگیرد کتاب را برای تجدید چاپ راهی چاپخانه کند و در همین اوضاع و احوال هم با این دوست شاعر و نویسنده تماس میگیرد که چه نشستهای بیا که مخاطبان و علاقهمندان کتابت در نمایشگاه منتظرند.
دوست شاعر هم به راه میافتد و بعد از رسیدن به تهران، مستقیم راهی مصلای بزرگ امام خمینی (ره) میشود و بیهیچ درنگی خودش را به غرفه ناشر میرساند و باقی داستان را هم احتمالا خودتان حدس میزنید؛ حجم علاقهمندان، تجمع مقابل غرفه و امضا کردن کتاب و ...
تا اینجای داستان هرچه نوشتیم و خواندید اتفاقات خوشحالکننده بود؛ اما فکر کنید بعد از گذشت نیمساعتی مسوولان حراست نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران به سمت غرفه میآیند و آقای شاعر را با خود میبرند همراه با یک تذکر جدی به ناشر محترم!
دوستان حراست به دوست شاعر ابتدا میگویند چرا اینقدر غرفه و نمایشگاه را شلوغ کرده است و چرا این همه تجمع پیرامون خود به راه انداخته است و در نهایت از او خیلی دوستانه! میخواهند که دیگر به نمایشگاه نیاید و اگر هم آمد به هیچ عنوان در غرفه ناشرش حاضر نشود.
حال سوال ابتدای این یادداشت را جور دیگری طرح میکنم؛ اگر در بزرگترین رخداد فرهنگی کشور یعنی نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران مولف و مردم نتوانند با هم دیدار کنند، کدام مکان و محل برای این دیدار مناسبتر است: خانه مولف، خانه مخاطب، پارک، کافه، قهوهخانه، دربند، درکه و... ؟!
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: