در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تکرار آثار موفق تنها برای راضی نگه داشتن مخاطبان شیوهای نیست که بتوان به آن استناد کرد و پیش رفت، هر چند در این مورد ویژه این خواست و علاقه تماشاگران است که اثر را به پیش میبرد، به این مفهوم که اگر مخاطب از اثر خلق شده لذت ببرد نیمی از راه طی شده است و میتوان با تکیه به علاقه مخاطب از اثر خلق شده دفاع کرد.
سینمای ایران هم از این نکته مبرا نیست، چراکه حتی کارگردانهای بزرگ هم برای فرار از شکست (چه نزد مخاطبان معمولی و چه نزد منتقدین و پیگیران جدی) سعی در تکرار آثار موفق خود دارند. این تحمیل نظر مخاطب به سازنده میتواند برای خالق اثر گران تمام شود و او را در واکاوی و خلق موقعیتهای اجتماعی در یک اثر تصویری دچار مشکل کند. او دیگر تنها از یک زاویه به موضوعات نگاه میکند، چراکه این خواسته مخاطبش است. هنوز که هنوز است و بعد از 4 دهه فیلمسازی داریوش مهرجویی این کارگردان نزد اهالی سینما مواخده میشود که چرا «هامون» نمیسازد! فیلمساز با ناباوری در این سوال میماند که چطور خود فیلمساز تغییر کرده است، اما مخاطب اصرار به ماندن در یک سلیقه دارد و بدتر آن که خالق اثر را محکوم میکند که چرا او تغییر کرده است!
بازگشت فیلمسازان به آثار موفق و جواب پس داده شده به نوعی فاصله گرفتن از نیازهای امروز مخاطب تلقی میشود و فیلمسازانی که موفقیت تضمین شده را به خلاقیت و نوآوری ترجیح میدهند و به خطر کردن ایدههای تازه تن نمیدهند، کارگردانانی میشوند که برای منتقدین فیلم میسازند؛ سینماگرانی که پشت آثار موفق خود پنهان میشوند.
حسن لفافیان، کارگردان تلویزیونی در گفتوگویش با ایسنا در بخشی به این موضوع اشاره میکند. هرچند حرف اصلی او محدود به برخی سریالهای مناسبتی است، اما میتوان گفته او را به جریان غالب سینمای این روزها تعمیم داد:
یکی از بزرگترین اشکالات برخی سریالهایی که برای مناسبتهای مختلف تولید میشود، تکرار ناموفق سریالهای پر مخاطب سالهای گذشته است؛ به طوری که شاهدیم حتی عوامل تولید یک اثر موفق در مناسبتهای بعدی دست به تکرار خود میزنند که نتیجهای جز یک اثر هدر رفته ندارد. باید توجه داشت اقتضائات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در طول گذر زمان دستخوش تغییر و تحول میشود و به روز نبودن سازندگان و به تبع آن مجموعهها و نبود توجه به نیازهای امروز مخاطب به کیفیت این آثار لطمه وارد میکند.
این موضوع بتازگی گریبان خالقان سینمای ایران را نگرفته است؛ اما پیش از این، بازیگران بودند که متهم به تکرار کلیشه موفق خود میشدند و جالب اینکه بازیگرانی که جرات نوآوری داشتند از سوی جریان غالب سینما طرد شدهاند، به این مفهوم که این جریان غالب بوده است که بازیگران را به تکرار تن داده است. نگاه کنید به محمدرضا فروتن؛ بازیگری که یکی از به یادماندنیترین نقشهای سینمای ایران را در فیلم «شب یلدا» ساخته کیومرث پوراحمد خلق کرد و پس از آن جز تکرار (ناموفق) آن شخصیت کاری از پیش نبرد؛ ایرادی که حتی به بازیگر بزرگی همچون خسرو شکیبایی گرفته میشد و او را متهم به تکرار شخصیت حمید هامون میکرد. پرویز پرستویی هنوز که هنوز است حاج کاظم آژانس شیشهای است و لیلا حاتمی زن مظلوم فیلم لیلا. میبینید! حتی بازیگران بزرگ برای بیرون آمدن از آن کلیشه ساخته شده از خودشان مشکل دارند.
محسن تنابنده، بازیگری که در 2 سال اخیر از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر بوده است به این نکته اشاره میکند و به خبرگزاری سینما میگوید: افتادن بازیگر به دام تکرار از خیلی جهات قابل بررسی است که به طور عمده میتوان بخشی از آن را به خود بازیگر ربط داد و بخش زیادی را به شرایط سینما و تلویزیون. بازیگر براساس کارهایی که رد میکند و در لحظات و اوقاتی که بیکار است، بازیگرتر است. یعنی در مدت بیکاری باید از خود مراقبت کند تا با انتخاب غلط به ضرر خود کار نکند. از آنجا که اغلب بازیگران جزو تعداد محدود انتخاب شونده هستند، گزینش درست و حساب شده پیشنهادها برای بازیگر سخت است.
به اعتقاد او، بخش دیگری که در کلیشه شدن یک بازیگر اهمیت دارد شرایط سینما و تلویزیون، اعم از مخاطب، کارگردان و تهیهکننده است، به گونهای که وقتی یک بازیگر در نقشی موفق عمل میکند و مورد استقبال مخاطبان قرار میگیرد تا مدتها پیشنهادهایی مانند آن از سوی کارگردانها و تهیهکنندهها به سویش سرازیر میشود. استدلال آنها این است وقتی فلان بازیگر در فلان نقش جواب داده چرا بخواهیم ریسک کنیم.
جرات ایدههای تازه حتی با فرض تاوان هزینه شکست، قابل احترامتر از فرار به سوی تکرار موفقیتهای گذشته است. این شاید آفتی تازه برای سینمای ایران باشد.
میثم اسماعیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: