چند سال داری و چه مدت است که در زندان هستی؟
30 ساله هستم و حدود یک سال است که در زندان هستم. یعنی از وقتی بازداشت شدم، زندانیام کردند.
چرا دست به قتل زدی؟
من اصلا نمیدانم چه شد. من اینکار را نکردم. هنوزهم دارم به این فکر میکنم چرا ژاله آن روز با من چنین برخوردی کرد.
با ژاله چه نسبتی داشتی؟
من نسبتی با او نداشتم، فقط همکار و دوست بودیم.
ژاله چند سال از تو بزرگتر بود، چه دوستیای با او داشتی؟
دوستی خاصی با او نداشتم. همینطوری با هم دوست بودیم.
خانواده ژاله از رابطه شما خبر داشتند؟
نه آنها نمیدانستند. اصلا از وجود من خبر نداشتند.
تو میدانستی ژاله همسر و فرزند نوجوانی دارد، چرا با او ارتباط برقرار کردی. در حالی که آنها از وجود تو خبر نداشتند؟
ژاله زن مستقلی بود،او باید خودش به شوهرش میگفت که با کسی دوست شده، این موضوع به من ربطی نداشت.
چطور با ژاله آشنا شدی؟
نمایشگاه صنایع در یکی از کشورهای خارجی بود. من از طرف شرکتی که در آن کار میکردم، غرفهدار بودم. ژاله هم ازطرف شرکتش آمده بود. ما در آن نمایشگاه باهم آشنا شدیم و بعد هم ارتباط با ما بیشتر شد.
ارتباط شما به چه دلیلی بود؟
سرمسائل کاری با هم ارتباط داشتیم.
اما تو چندین بار از او پول قرض گرفتی؟
بله یکی دوبار که به پول احتیاج داشتم قرض گرفتم اما زود پس دادم.
تلفنها و پیامکهایی که بین شما ردوبدل شده نشان میدهد که ارتباط شما کاری نبوده است.
نه قبول ندارم. ما کاملا ارتباط کاری با هم داشتیم. گاهی هم برای اینکه من در کارم پیشرفت کنم مرا راهنمایی میکرد.
تو به خانه او هم رفتو آمد داشتی؟
بله یکبار به خانه جدیدش رفتهبودم و چند بار هم به خانه قبلیاش.
اگر رابطه شما فقط در حد 2 همکار بود، چه لزومی داشت به خانهاش رفتو آمد کنی، آن هم زمانی که شوهر مقتول در خانه نبود و از وجود تو اصلا خبر نداشت؟
ژاله از من میخواست آن زمان به خانهاش بروم. من هم میرفتم و ناهاری با هم میخوردیم و بعد هم از خانه بیرون میآمدم.
چرا خودت را به شوهرش معرفی نمیکردی؟
او خودش نمیخواست که من اینکار رابکنم. اگر ژاله میخواست من حتما اینکار را میکردم اما او نخواست. دوست نداشت شوهرش از وجود من خبرداشته باشد.
اگر رابطه شما یک رابطه سالم بود چرا باید آن را پنهان میکردید؟
این خواست ژاله بود.
تو در جلسات بازجوییات گفتهای که با ژاله رابطه نامشروع داشتی و کیفرخواستی هم در این خصوص صادر شده است.
نه من یادم نمیآید چنین حرفی را زده باشم. اصلا یادم نمیآید چه اتفاقی افتاد من رابطه خاصی با او نداشتم.
تو همسر داری؟
بله، من تازه ازدواج کرده بودم. زنم را دوست داشتم و به زن دیگری فکر نمیکردم. همسرم زن محجوب و خیلی خوبی است و دلیلی ندارد که من با کس دیگری ارتباط برقرار کنم.
توضیح بده چرا روز حادثه به خانه ژاله رفتی و چرا او را کشتی؟
من به خانهاش رفتم اما او را نکشتم. من اصلا این حرف را قبول ندارم.
چرا رفتی؟
با من تماس گرفت و گفت بیا آبگرمکن بخر و در شهرت بفروش، اینها خیلی سود دارد من هم برای اینکه فرصت کاری را از دست ندهم با او قرار گذاشتم و به خانهاش رفتم که آن اتفاق افتاد.
توضیح بده دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
وقتی به خانه ژاله رفتم طبق معمول تنها بود، آن روز سرکار نرفتهبود.وارد خانهشدم و با هم ناهار خوردیم، بعد ژاله حرفهای نامربوط را شروع کرد. نمیدانم چرا آن روز اینطور شده بود، به من میگفت لیاقت تو همان زنی است که گرفتی. چرا با آن زن ازدواج کردی؟ به همسرم فحش داد و حرفهای خیلی زشتی زد. با هم دعوا کردیم. او به مادرم فحش داد. آنقدر عصبی شدم که نمیتوانستم خودم را کنترل کنم. اعصابم خرد بود.من هم سرش داد زدم و گفتم که حق نداری در مورد زنم و مادرم این حرفها را بزنی. به سمت کیفش رفت واز داخل آن یک سلاح درآورد. من نمیدانستم سلاح قلابی است. طنابی روی میز بود، آن را برداشتم و دور گردنش پیچیدم و دستهایش شل شد اما وقتی طناب را ول کردم، داشت تکان میخورد و زنده بود.
بعد از اینکه ژاله را کشتی، چه کردی؟
من او را نکشتم، داشت تکان میخورد. روی کاناپه نشستم تا بهتر شود. اصلا در حال خودم نبودم، داشتم به این فکر میکردم که چرا او به مادرم و زنم فحش داد. من تازه ازدواج کرده بودم و او حق نداشت اینکار را بکند.
چرا به پسر ژاله حمله کردی؟
روی کاناپه نشسته بودم که پسرجوانی جلویم ظاهر شد. اصلا نمیدانستم باید چه کنم نمیدانم چه شد.
تو متهم هستی به قتل او اقدام کردی، چرا اینکار را کردی؟
نمیدانم ترسیده بودم، اصلا یادم نمیآید.
پسر مقتول میگوید تو به او حمله کردی و در وان آب خفهاش کردی. در حالی که فکر میکردی او مرده است، رگدست و گردنش را زدی.
نمیدانم یادم نمیآید. فکر نمیکنم من اینکار را کردهباشم.
تو مبلغی ارز و طلا از خانه ژاله سرقت کردی، چرا؟
میخواستم عصبانیتم را خالی کنم او چه حقی داشت به خانواده من توهین کند.
چطور دستگیر شدی؟
من در خانه بودم، جسد هم در خانه بود.میخواستم فرار کنم که ماموران آمدند. قبل از اینکه پسر جوان ژاله بیهوش شود، تلفن همراه ژاله زنگ زد. همسرش بود، من از پسرش خواستم جواب دهد و او هم متوجه شده بود که اتفاقی در خانه افتاده و با ماموران به خانه آمد و من هم همانجا بازداشت شدم.
تو در جلسات بازپرسی همه چیز را توضیح دادی و گفتهای که چطور آن زن را کشتی و چرا اینکار را کردی، اما در دادگاه مدعی شدی یادت نمیآید. چرا؟
من واقعا یادم نمیآید اصلا حالم خوب نیست. در زندان خیلی تحت فشار هستم. هرشب خواب آن صحنهها را میبینم و صدای ژاله در گوشم میپیچد اصلا نمیدانم چرا اینکار را کردم.
آنطور که در حرفهایت گفتی، ژاله به همسر و مادرت فحش میداد. اینکه تو با چه کسی ازدواج کردی به ژاله چه ربطی داشت؟ مگر تو نمیگویی رابطه شما کاملا کاری بوده است؟
من هم نمیدانم چرا این اتفاق افتاد. داشت به همسرم حسادت میکرد.
خب از زندان بگو. روزهای زندان چطور میگذرد؟
من به سختی این روزها را میگذرانم. 3 ماه بود عقد کردهبودم که این اتفاق افتاد و زندانی شدم. زن جوانم در خانه منتظر من است و من در زندان هستم. عذاب وجدان رهایم نمیکند و نمیدانم چطور باید خلاص شوم. طناب دار را بالای سرم میبینم، حالم اصلا خوب نیست.
فکر میکنی اولیایدم رضایت دهند؟
نمیدانم، فکر نمیکنم. آنها در قصاص من خیلی مصمم هستند. اما من واقعا در حال خودم نبودم. اصلا نمیدانم چه کردم و چرا این اتفاق افتاده است. از اتفاقی که افتاده، خیلی پشیمان هستم. اما ژاله حق نداشت به مادرم و همسرم فحش دهد. هرشب به این فکر میکنم چرا او اینکار را کرد. ژاله زن خوبی بود. من از خانوادهاش بهخاطر کاری که کردم، عذرخواهی میکنم و درخواست دارم مرا ببخشند.
میدانم کاری کردم که هیچوقت جبران نمیشود اما درخواست عفو دارم. بهخاطر اتفاقی که برای پسر ژاله هم افتاده، خیلی ناراحت و پشیمان هستم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر