در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بخش عمدهای از کنسرتهای شما در خارج از کشور برگزار میشود. مخاطب این کنسرتها چه کسانی هستند؟
کنسرتهای خارج از کشور به 2 شکل برگزار میشود؛ شکل اول این است که ایرانیان مقیم دیگر کشورها درخواست برگزاری کنسرتی را دارند. شکل دوم هم در جشنوارههاست که به دعوت برگزارکنندگان در آنها حضور پیدا میکنم. در شکل اول که مخاطبان مشخص هستند، در شکل دوم برنامهها کسانی به جشنوارهها میآیند که اغلب قریب به اتفاق آنها غیر ایرانیان هستند.
اغلب افرادی که در جشنوارههای موسیقی جهانی حضور پیدا میکنند، زبان فارسی بلد نیستند. چگونه با اجراهای شما ارتباط برقرار میکنند؟
بخشی از یک اجرای موسیقی شعر است و اغلب این مخاطبان زبان فارسی بلد نیستند، اما با این حال در پایان بسیاری از اجراها حاضران موسیقی ایرانی را یک موسیقی جدی میدانند. برخی نیز آمدهاند و به من گفتهاند که موسیقی ایرانی برایشان دارای حال و هوایی معنوی است.
در یکی از کنسرتهایم یکی از حاضران به من گفت موسیقی ایرانی طوری است که آدم احساس میکند، روی ابرها پرواز میکند و احساس سبکی به انسان میدهد.
با وجودی که مردم کشور خودمان هم گاهی با موسیقی سنتی ارتباط نمیگیرند، افراد دیگر کشورها چگونه با موسیقی ایران ارتباط میگیرند؟ آیا میتوانیم بگوییم این افراد مخاطبان حرفهای موسیقی هستند؟
تقریبا. چون این افراد کسانی هستند که در جشنوارههای موسیقی شرکت میکنند و از شنیدن موسیقی دیگر کشورها لذت میبرند. بنابراین اگر نخواهیم آنها را مخاطب حرفهای موسیقی هم بدانیم میتوانیم بگوییم علاقهمندان پر و پا قرص موسیقی هستند. به طور مثال در کشوری مانند فرانسه که در 10 سال بیش از چند هزار جشنواره موسیقی برگزار میکند محلی برای حضور این افراد است.
این برنامهها تا چه میزان راه را برای جهانیشدن موسیقی باز میکند؟
در کنسرتهایی که توسط ایرانیان برگزار میشود مهم ترین محور مسائل اقتصادی است؛ چه برای برگزارکننده و چه کنسرت دهنده. معمولا بازخورد فرهنگی ندارد. اما وقتی گروههای معروف کشورهای دیگر هستند و مثلا 2 خواننده ایرانی هم حضور پیدا میکنند این خود باعث معرفی موسیقی ایرانی میشود. غالبا بیشترین تاثیر و تبادل فرهنگیهای عرصه موسیقی میان کشورها در همین جشنوارهها انجام میشود.
به نظر شما موسیقی ایرانی چگونه میتواند مسیر جهانی شدن را طی کند؟
وقتی موسیقی ایرانی در داخل ایران بخوبی شناخته نمیشود، جهانی شدن سوال اشتباهی است. ما پیشپا افتادهترین موانع را در طرح موسیقی در کشور داریم و هنوز در فضای داخل کشور برای تولید، اجرا و ارتباط با مخاطب دچار معضل هستیم. وقتی هنوز در اولین مراحل ماندهایم و مشکلاتمان حل نشده است، چگونه میخواهیم جهانی شویم؟
ما در رفع اولین نیازهای موسیقی ناتوان هستیم. چارچوب و مسیر مشخصی نداریم که بدانیم چه کاری باید انجام شود و چه کاری انجام نشود. کنسرت لغو میشود و کسی جواب نمیدهد! این مشکلات سالهاست که بر فضای موسیقی کشور حاکم است و تا به امروز راه حل مناسبی برایش بهوجود نیامده است.
موسیقی به عنوان هنر اول دنیای مدرن شکل گرفته و افراد موفق در این عرصه همه جا مطرح هستند، اما در کشور ما از کار جدی حمایت نمیشود و بعضا از کارهای عجیب و غریب و شاید نه چندان با کیفیت حمایت میشود.
ارتباطتان با رسانههای خارجی چگونه است؟
ارتباط به چه مفهومی مد نظرتان است؟
گفتوگویی درباره کارهایتان با آنها دارید یا نه؟
قربانی: بسیاری از انتقادات از سوی آدمهایی است که خارج از گود هستند و هیچ فعالیتی ندارند ولی متاسفانه بوی غرض و حسادت از کارهایشان میآید و برای هر کاری و در هر کیفیتی، مطلبی برای نکوهش و صرفا انتقاد آن هم انتقاد غیرکارشناسانه و غیرمنصفانه در آستین دارند. همیشه قانون کشور ما بر این است کسی که با جدیت کار کند و با عشق در مسیر خود حرکت کند از همه جا بر سرش بلا میبارد
اگر منظورتان از این ارتباط در تماس بودن با رسانههای ایرانی خارج از کشور است باید بگویم نه. وقتی مراجع قانونی کشور این کار را ممنوع اعلام میکنند، دلیلی برای انجام آن وجود نخواهد داشت. نهتنها به من بلکه به همه هنرمندان بارها گفته شده که برخی از رسانههای ایرانی خارج از کشور از نظر مراجع قانونی کشور مقبولیت ندارد، من طبق قوانین ایران زندگی میکنم و هر چه به عنوان قانون اعلام شود رعایت میکنم، اما در بخش رسانههای خارجی یکی از خوانندگان ایرانی هستم که بیشترین میزان ارتباط را با رسانههای دیگر کشورها دارم البته دلیل این موضوع شرکت من در جشنوارههاست. به تبع همین ارتباطات با روزنامهها و مجلههای برخی از کشورها ارتباط خوبی دارم.
آلبوم رسوای زمانه که با صدای شما منتشر شد، منتقدان گفتند دیگر زمان خواندن آهنگهای قدیمی گذشته و از آنها استقبالی نمیشود. تا جایی که میدانم شما پاسخی به این موضوع ندادید. چرا؟
خود شما به عنوان یک جوان این آلبوم را شنیدید؟
بله.
آن را دوست داشتید یا نه؟
بله. زنگ موبایلم یکی از همین آهنگهاست.
تاکنون پاسخی به این حرفها ندادهام، اما همین موضوع میتواند پاسخی باشد برای این افراد که نسل جوان با «رسوای زمانه» ارتباط گرفتند، میزان پخش این آثار از رادیو و تلویزیون هم مبین این موضوع است. فروش خوب آلبوم هم گفتههایم را تصدیق میکند. این آلبوم از چند سال پیش تاکنون هنوز هم جزو آلبومهای پرفروش است.
برخی منتقدان موسیقی معتقد بودند دلیلی برای این بازخوانیها وجود نداشته است. عدهای دیگر هم میگفتند بازخوانی باید از اصل کار بهتر باشد و این نکته در بازخوانیهای شما اجرا نشده است. نظر خودتان درباره این موضوع چیست؟
متاسفانه جامعه منتقدان موسیقی ما حرفهای نیستند. نهتنها در بخش موسیقی، بلکه در دیگر بخشها نیز با همین مشکل مواجه هستیم. در یک نگاه کلی مشخص است که نقدنویس و گزارشنویس حرفهای در زمینه موسیقی به تعداد کافی نداریم. وقتی این گروه حرفهای نیستند دلیلی برای پاسخگویی به آنها باقی نمیماند.
خب پس بگذارید از شما سوال کنم چرا به سمت بازخوانی برخی قطعات موسیقی رفتید؟ چه نیازی به انجام این کار دیدید؟
مثل اینکه شما تا درباره این موضوع پاسخ نگیرید از آن نمیگذرید، پس بهتر است از ابتدای مباحثی که درباره بازخوانیهایم شده، شروع کنم. عدهای این موضوع را مطرح کردند که اصلا نیاز به بازخوانی هست یا نه؟ این حرف کاملا اشتباه است، چرا که باید دید هر چیزی در جای خود چه کاربردی دارد.
آنها که میگویند چرا بازخوانی انجام میشود؟ یا سواد و دانش موسیقی ندارند یا احاطه کافی به همه جزئیات ندارند. به اعتقاد من هر چیزی باید در جای خود و با کیفیت خوب انجام شود.
مگر امروز در دنیا بهتر از ارکستر سمفونیک لندن و برلین آلمان داریم؟ این گروهها مدام آثار باخ، شوپن، بتهوون و موتزارت را اجرا میکنند. هیچ کس هم به آنها نمیگوید چرا این آثار را اجرا میکنید، چرا که بخوبی میدانند آثار کلاسیک نیاز به ساخت و اجرای دوباره دارد تا در میان نسل جوان به حیات خود ادامه دهد.
از قدیم و همین امروز بزرگترین و نامدارترین اساتید موسیقی آثار عارف و شیدا را خواندهاند و مدام هم مورد تشویق قرار گرفتهاند. همه مخالفتها بر سر این موضوع است که من آثار آهنگسازانی را خواندهام که امروز در قید حیات هستند. متاسفانه فرهنگ مرده پرستی و تنگ نظری در بسیاری از افراد به وضوح دیده میشود.
در موسیقی هم مردهپرستی داریم؟
شک نکنید، در موسیقی هم مردهپرستی داریم. مثلا آقای «الف» تا چند سال پیش که زنده بود هیچکس در کنسرتش هم شرکت نمیکرد، درگیریهای رسانهای زیادی هم با دیگر هنرمندان داشت، اما حالا اسطوره شده، چون چند سالی است که دستش از دنیا کوتاه شده است!
از بحث بازخوانیها دور نشویم. داشتید درباره لزوم بازخوانی در موسیقی صحبت میکردید.
بله. موسیقیهای قدیمی ما باید با یک تنظیم خوب بازخوانی شوند تا همنسلان شما هم آنها را بشنوند. البته به شرط اینکه آهنگساز به کار خود اشراف داشته باشد و سایر شروط مورد نیاز برای یک بازخوانی را رعایت کند.
این شروط چیست؟
اول باید دید لزومی به بازسازی یک اثر هست یا نه. به طور مثال آثاری چون «ای ایران» و «مرغ سحر» بارها بازخوانی شده است، بنابراین لزومی به اجرای دوباره آنها نیست، اما برخی قطعات هنوز بازخوانی نشده و قطعا بسیاری از جوانان آن قطعات را نشنیدهاند و به نظرم نیاز به این بازخوانی دارند. بسیاری از کارهای گذشتگان مانند آثار مرحوم محجوبی، خالقی، زرینپنجه و تجویدی که جزو آثار ماندگار موسیقی ایرانی است، نیاز به بازخوانی دارد.
قربانی: با همه مشکلات و موانعی که در کشورمان برسر راه موسیقی است زندگی در ایران ترجیح من است، شاید باورتان نشود وقتی که ایران نیستم مدام دلتنگ قدم زدن در همین کوچه و خیابانها هستم. به هیچ وجه از ایران نمیروم. چون بخوبی میدانم اگر بروم تمام میشوم
تیتراژ سریال تلویزیونی «کیف انگلیسی» هم یک کار بازخوانی است که ملودیاش را مرحوم عباس شاپوری ساخته بود و استاد فرهاد فخرالدینی با زیرکی و توانمندی کامل و دانش خود به بهترین نحو از این ملودی استفاده و کار را به شکلی اجرا کرد که هیچ ایرادی بر آن وارد نیست. فکر نمیکنم کسی بتواند به آن ایرادی بگیرد. پس بازخوانی میتواند یکی از نیازهای موسیقی باشد، به شرط اینکه اجراکنندگان حداقل استانداردها را داشته باشند و کار را در سطح پایینتری اجرا نکنند و از نظر ارکسترال و آهنگ منظم پیش بروند.
انتقاداتی که به شما وارد شده را ناشی از چه میدانید؟
بسیاری از انتقادات از سوی آدمهایی است که خارج از گود هستند و هیچ فعالیتی ندارند، ولی متاسفانه بوی غرض و حسادت از کارهایشان میآید و برای هر کاری و در هر کیفیتی، مطلبی برای نکوهش و صرفا انتقاد، آن هم انتقاد غیرکارشناسانه و غیرمنصفانه در آستین دارند.
همیشه رسم کشور ما بر این است کسی که با جدیت کار کند و با عشق در مسیر خود حرکت کند از همه جا بر سرش بلا میبارد. وقتی تصمیم به حرکت درست گرفتی خود به خود موانع ایجاد میشود، حالا چه با غرض و چه بیغرض.
باز هم به بازخوانیهایتان ادامه میدهید؟
شک نکنید که این کار را ادامه میدهم. نهتنها آثار اساتیدی که 60 ـ50 سال گذشته خوانده شده که حتی به سراغ قدیمیترها از جمله شیدا و عارف نیز میروم.
در بخشی از صحبتهایتان درباره حرفهای نبودن منتقدان و گزارشنویسان موسیقی صحبت کردید و حتی در نگاهی گستردهتر گفتید تعداد منتقدان حرفهای در جامعه ما کم است. کمی درباره این موضوعتوضیح دهید.
وقتی رسانهها به سمت مسائلی میروند که فقط برای مردم جذابیت داشته باشد و تیراژ فروش را بالا ببرد، به جایی میرسیم که باید گفت منتقد و گزارشنویس حرفهای به قدر کافی نداریم! در حال حاضر کمتر روزنامه و مجلهای را دیدهام که نقد منصفانه کند، رسانهها اغلب به مسائل پیشپا افتاده میپردازند و به همین دلیل منتقدانی که حرفهایتر هستند فضای کمتری برای حضور خواهند داشت.
پس همه گناه را به گردن رسانهها میاندازید؟
شکی ندارم که همین طور است. البته برخی از رسانهها که معمولا هم غیرحرفهای هستند. برایتان یک مثال میزنم. 3 ـ 2 سال پیش در یک جشنواره موسیقی در تونس به نام موسیقات 2 فعال نامدار موسیقی ایرانی دعوت شدند. همین موضوع صبح روز بعد تیتر روزنامهها شد و چه آب و تابی به ماجرا دادند که این جشنواره چنین و چنان است. من 2 بار پیش از این افراد به همان جشنواره دعوت شده بودم، اما هیچ رسانهای حرفی دربارهاش نزده بود. میدانید بسیاری از رسانهها دنبال اصل موضوع نیستند، فقط دنبال خبر و اسامی تیراژساز هستند!
متاسفانه برخی رسانهها به دنبال چیزهای بیمحتوایی هستند که بتوانند با آن سر و صدا کنند، مثلا در انعکاس اخبار به آنچه روی میدهد توجهی ندارند و بیشتر درگیر این هستند تا به کسانی بپردازند که چهره باشند.
آخرین کاری که از شما منتشر شده است، چیست؟
آلبوم «بر سماع تنبور» اواسط اسفند منتشر شد که با آهنگسازی آقایان پورناظریها بود که در قالب تنبورنوازی است.
بازخوانیهایتان هنوز هم ادامه دارد؟
بله. در حال بازخوانی کارهایی از مرحوم علی تجویدی هستم. نیمی از این آلبوم کارهای جدید استاد و نیمی بازخوانی آثار گذشته مرحوم تجویدی است که بخشی از آنها آثار ایشان قبل از انقلاب و بخشی هم آثار بعد از پیروزی انقلاب است.
بگذارید سوال پایانی را درباره موضوعی جز موسیقی بپرسم. شما بیشتر ایام سال را ایران نیستید و در کنسرتها و جشنوارههای کشورهای خارجی به سر میبرید. تا بهحالبهفکر اقامت در خارج از ایران افتادهاید؟
وقتی یک درخت را از ریشههایش جدا کنند، روزبهروز نحیفتر میشود. این حکایت موزیسینهایی است که از ایران رفته و اغلب بازگشتهاند. چون وقتی رفتند متوجه شدند وقتی از این خاک جدا شوند ریشههایشان را از دست میدهند و از بین رفتن ریشه یعنی تمام شدن.
دکتر حسین عمومی میگفت اینجا وقتی حافظ میخوانی مردم میفهمند یعنی چه. بنابراین با همه مشکلات و موانعی که در کشورمان بر سر راه موسیقی است زندگی در ایران ترجیح من است، شاید باورتان نشود وقتی که ایران نیستم مدام دلتنگ قدم زدن در همین کوچه و خیابانها هستم. به هیچ وجه از ایران نمیروم. چون بخوبی میدانم اگر بروم تمام میشوم.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: