در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمیخواهیم قصه را سوزناک و هندی کنیم، اما بعضی وقتها قصه واقعا سوزناک می شود، بدون اینکه هندی باشد،این قصه مال خود خودمان است، همین دور و بر خودمان.
قصه، قصه نان و دندان کارگری است، بدون شک حکایت نان و دندان کارگری حسابش از همه نانها و دندانهای دنیا جداست؛ شاید حلالترین حلالها، شاید مصداق ناگفته و همیشه در زبان چرخان آن ضربالمثل معروف، «از شیر مادر هم حلالتر».
نان کارگری با هزار خون دل، عرق جبین و ذرهذره آبشدن کارگر پای خط تولید و دستگاه و کوره و... میآید سرسفره، معمولا کم و با شرمندگی هم میآید، ولی بالاخره میآید...ولی گاهی چه آمدنی...گاهی خون با نان پایین می رود!
این نان، بدون دندان یا با دندان خراب و کرم خورده، شکنجه دهان و دل است، عزت و سربلندی فرو بردن یک لقمه حلال را به عذاب الیم و پشیمانکننده تبدیل میکند، آنهم برای مظلوم ترین حلال خورهایی که می شناسید و میشناسیم، موضوع چندان پیچیده نیست: «دندان» جزو تعهدات «بیمه» نیست!
شاید بهترین هدیه روز کارگر یا اصولا هدیه به کارگران، همین باشد، مراسم و مناسبت و روبان و افتتاح و عکس و مصاحبه هم نمیخواهد، اصلا هیچ چیز نمیخواهد، شاید فقط یک دل صاف و یک «امضاء» .
دادن دندان برای فرو بردن و لذت از یک لقمه حلال! توقع زیادی هم نباید باشد، کمترین دلخوشی آدمهایی که جان می دهند تا چرخ اقتصاد مملکت بچرخد، شاید همین دندان سالم باشد برای فرو بردن یک لقمه، سالهاست که فقط حرفشهست، نمیدانیم و مهم هم نیست که متولیاش کیست: وزارت کار؟ تامین اجتماعی؟ تشکلهای
صنفی کارگری یا... مهم این است که ما ـ این ضمیر میتواند به همه آن متولیهای احتمالی و حتی رسانهها بازگردد ـ کمترین قدرشناسی از «لقمه حلال» را به خاطر بسپاریم و پاس بداریم، نه فقط برای مظلومترین حلالخورها، بلکه برای شرافت و سلامت جامعه خودمان!
بهمن هدایتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: