طاهره آشیانی / دبیر گروه رادیو و تلویزیون

تینار در میان طبیعت بی‌رحم

چهارشنبه شب، شبکه 2 سیما فیلمی مستند به نام «تینار» را پخش کرد که بیننده را به یاد فیلم «پدرسالار» ساخته برادران تاویانی می‌انداخت. فیلم درباره پسربچه‌ای بود که در کوهستان‌های شمال کشور زندگی می‌کرد. او مادرش را در کودکی از دست داده بود و بعد از ازدواج مجدد پدرش به فرزند اضافی تبدیل شده بود. پدر او را مجبور کرده بود که برای مردم چوپانی کند تا خرج زندگی خود را تامین کند. پسربچه هم شده بود چوپان گَله گاو‌های مردم.
کد خبر: ۴۶۹۹۲۳

در زبان محلی به این چوپان‌ها، گالش می‌گویند. بهار و تابستان که طبیعت آرام بود، پسربچه هم هر جور بود از خود و گاوها نگهداری می‌کرد اما سرما که شروع می‌شد، زندگی هم روی دیگر خود را نشان می‌داد. به گفته گالش بچه: سوز سرد مانند شلاق به دست‌ها می‌خورد و پوست را تکه‌تکه می‌کند (نقل به مضمون). سرما که شروع شد، گالش کوچک ماند و چند گاو که باید در میان برف و بوران برای آنها آذوقه فراهم می‌کرد.

او باید هر روز شیر گاوها را می‌دوشید و ظرف‌های سنگین شیر را برای فروش به اولین روستا می‌برد و در برگشت هم شاخه درختان را می‌شکست تا برای گرم کردن خود و کلبه محقرش هیزم فراهم کند. او وقتی به کلبه می‌رسید پاهای کوچکش پر از زخم و خون بود. آنها را کنار آتش می‌گذاشت و نفرتش را از طبیعت و زندگی به زبان می‌آورد و می‌گفت که تنها آرزویش این است که بتواند از این منطقه فرار کند. فیلم تینار پر بود از تصاویری که زندگی فلاکت‌بار گالش کوچک را به تصویر می‌کشید و این تصاویر با گفتار متنی که پسربچه خود آنها را می‌گفت، تاثیرگذارتر می‌شد. جاهایی از فیلم بیننده از سختی‌هایی که پسربچه تحمل می‌کرد، مبهوت می‌ماند. مثل آنجا که پسربچه در کنار گاو و گوساله‌ها خوابیده بود و صدای او از موش‌هایی شکایت می‌کرد که شب تا صبح گوشت بدن او را می‌جوند.

سازندگان فیلم تینار دوربین خود را همراه گالش کوچک کرده بودند و از همه ساعات شبانه‌روز او فیلم گرفته بودند. مشخص بود که بیشتر صحنه‌های فیلم بازسازی شده اما این بازسازی چون در دل طبیعت و مکان‌های اصلی انجام شده بود، کاملا واقعی به نظر می‌رسید. در فیلم تینار طبیعت از زاویه دید دوربین و مخاطب زیبا بود اما پسربچه از این طبیعت به ظاهر زیبا متنفر بود چون می‌دانست در پس این ‌همه دلفریبی ظاهری، خشونتی نهفته است که فقط یک پسربچه تنها آن را درک می‌کند.

منیری کارگردان فیلم، تلاش کرده بود که دلایل بیزاری گالش کوچک را از شرایط زندگی‌اش نشان دهد. برای همین به لحظات تنهایی پسربچه نزدیک شده بود، این نزدیکی باعث می‌شد تا بیننده گالش کوچک را به‌دلیل بیزاری‌اش از زندگی سرزنش نکند و به خود این نکته را یادآور شود که گاهی شرایط زندگی می‌تواند بسیار بدتر از آنچه ما تصور می‌کنیم، باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها