در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک روز به ظاهر یک روز است، مثل همه روزهای دیگر؛ اما وقتی بناست آن را بنویسی شرایط متفاوت میشود، آنگاه میتوانی از زوایای مختلف و متعدد به آن نگاه کنی.
میتوانی گاهی هنرمندانه آن را ترسیم کنی، گاهی از منظر مردمشناسی، شاید هم نیمنگاهی به آداب و رسوم بیندازی و البته تاریخ جایگاه ویژه خود را دارد.
در هر نقطهای از زمین «آب» و «زندگی» با یکدیگر پیوند خورده است اما آب در کویر معنای متفاوتتری دارد؛ متفاوت از آنچه تاکنون بسیاری از ما تجربه کردهایم.
موزه آب در میدان امیرچخماق، جایی است که آب را به روایت کویر بیان میکند. موزه آب، خانهای قدیمی است به نام خانه کلاهدوزان، درست باهمان نمادهای خانههای سنتی مناطق کویری ایران.
یک حیاط مرکزی و ساختمانهایی در پیرامون آن، اتاقهایی که با چند پله به زیرزمین میروند و همه اتاقها دور تا دور حیاط به یکدیگر راه دارند.
قنات، مهمترین مفهومی است که در موزه آب میتوانی آن را درک کنی؛ سختی تلاش مردانی که با لباس سپید به عنوان نمادی از لباس آخرت دل به دل خاک میزنند، آب را در دل کویر میجویند و آبادانی را با خود هدیه میآورند.
هنگامی که قدم به درون موزه آب میگذاری، در مقایسه با هنگامی که از موزه آب خارج میشوی برابر نیستی. به شکل ملموسی با مفهوم آب و قنات و رنج و تلاش بیشتر آشنا میشوی، آنقدر که خیلی نمیتوانی میزان آشنایی خودت را با قلم تصویر کنی.
آب آنقدر در این دیار ارزش دارد که آن را وقف میکردهاند و وقفنامههای آب از جمله اسناد ارزشمند قابل مشاهده در این موزه است که نسل به نسل منتقل شده و امروز به موزه تاریخ آب پیوسته است.
«آبانبار» و «قنات» دو نماد بسیار مهم از اهمیت آب در ایران قدیم بودهاند و بویژه «قنات» در فرهنگ ایرانی آنقدر ارزش دارد که کمی بیشتر در موزه آب پیرامون میدان امیرچخماق یزد توقف کنی، بیشتر راجع به آن بنویسی و در قطرهای آب غور کنی، به همین دلیل بازدیدم از موزه آب اندکی به درازا میکشد.
«کلنگ»، «بیلچه»، «چرخ چاه» و «چراغ» مهمترین ابزارهای تکنولوژی قنات است و البته ریاضیات و علم مهندسی دقیقی که بدرستی شیب و جایگاه قنات را تعیین میکند، کلنگ و بیلچه را به عنوان ابزار به نمایش گذاشتهاند، اما محاسبههای ریاضی و دانش فنی نهفته در پشت این تکنولوژی ایرانی به آسانی قابل بیان و انتقال نیست.
فرهنگ تقسیم آب
پس از آن که آب به دست میآید، هنگام تقسیم آن فرا میرسد، تا اینجا فرآوری بود و از این پس فرهنگ نیز بر آن افزوده میشود.
فرآیند تقسیم آب از جمله نکات موردتوجه در موزه آب است. یکی از شیوههای تقسیم آب این بوده است که آب پس از استحصال وارد فضای یک مخزن میشود و از همان جا راههای مختلف برای آب تعبیه میشود.
اصل مالکیت آب هنگام تقسیم کاملا مشهود است. خروجی آب به 6 قسمت مساوی یا همان ششدانگ تقسیم شده است و هر کدام از راهآبها متناسب با سهمشان از ششدانگ کل بهره میبرند و به همین صورت کل آب بین مالکان آب تقسیم میشود.
بازار؛ دیگر نماد مدنیت
بازار، حمام، مدرسه و مسجد را در ادبیات شهری از مهمترین نمادهای شهر به ویژه در گذشته میدانستهاند و هنوز هم با اندکی تغییرات همین شرایط پابرجاست و در یزد «بازار» بخشی مهمی از حیات است، بویژه بازار طلافروشها چرا که یزد است و طلا.
یکی از خیابانهایی که از میدان امیرچخماق جدا میشود، خیابان قیام است و بازار یزد نیز در همین خیابان واقع شده است.
خرید کردن در بازار طلای شب عید یزد لطف خاص خود را دارد، هنوز همان نمادهای سنتی جریان دارد. خرید عروسی که به همراه تعداد زیادی از همراهان عروس و داماد انجام میشود، از جمله تفاوتهایی است که دیگر در خریدهای دونفره زوجهای جوان در شهرهای تهران نمیتوان مشاهده کرد، اما مشخص است که در یزد سبک خرید همچنان به شکل سنتی در جریان است.
چند دقیقهای پشت یک ویترین طلافروشی که عروس و داماد مشغول خرید طلا هستند توقف میکنم. اغراق نکردهام اگر بنویسم سرخی گونههای عروس جوان از پس همان شیشه ویترین مشهود بود و خانمی که مشخص بود از اقوام داماد است تلاش میکرد دستبند طلا را روی دست دختر آزمایش کند و لبخندی که در نهایت حکایت از رضایت برای انتخاب داشت.
بازار خان؛ سفر به سنتهای قدیمی
بازار خان نیز در همان محدوده قرار دارد. تقریبا روبهروی بازار زرگرها و طلافروشها. همان ورودی بازار تابلوی راهنما وجود دارد.
بازاری قدیمی متعلق به دوره قاجار که در درون خودش زیباییهای قرن گذشته را هنوز مستور نگه داشته است. پا به درون بازار که میگذاری؛ نخستین نمادی که توجهت را جلب میکند مسگری است؛ صنعتی که در یزد هنوز فراموش نشده است، این را از رونق بازار مسگرها می توان فهمید.
درست همانگونه که بازار ظروف تفلون و چدنهای آخرین مدل در تهران و شهرهای بزرگ رونق دارد، درست به همان اندازه که بازار مسگرها در بازار خان رونق دارد. پیچهای بازار خان را که پشت سر میگذاری، سراهای مختلف از پس گذرها عیان میشود یا به دلیل اینکه به زمان اذان نزدیک شدهایم، برخی مغازهها تعطیل شدهاند یا اینکه غیر از بخش بازار مسگرها بقیه بخشهای بازار از رونق زیادی برخوردار نیستند، مقصودم آن است که به حمام خان برسم؛ حمامی که هماکنون به یکی از مراکز پذیرایی یزد تبدیل شده و با استقبال مخاطبان نیز روبهرو است.
باز هم نماد آب
حمام خان نیز از بناهای قاجاری محسوب میشود که هماکنون به رستوران تبدیل شده است؛ رستورانی با نمادهای سنتی و البته غذاهای مدرن؛ حتی اگر قصد خوردن یا آشامیدن هم نداشته باشی، میتوانی از مجموعه حمام خان به عنوان یکی از آثار یزد بازدید کنی.
حمام بزرگی است، هر چند کاربری قدیمی آن از بین رفته است، اما براحتی میتوانی تشخیص بدهی که کدام قسمت چه کاربردی داشته و یکی از خزینههای آن هماکنون به حوضی بزرگ تبدیل شده است که ده ماهی قرمز در آن شناورند.
کنار حوض مینشینم، ماهیها بیشتر با یکدیگرند. سکوت است و اگر ماهی بالا و پایین بپرد امان مییابی که صدای برخوردش را با آب بشنوی، اینجا هم نماد آب است، نماد زندگی...
مریم چهاربالش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: