در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قباد ایمیلی از جاوید دریافت کرده که در آن متوفی نوشته قصد دارد به زندگیاش پایان بدهد. قباد این نامه را شب قبل دریافت کرده بود اما به ادعای خودش به خاطر قطعی اینترنت، صبح بعد از مرگ دوستش توانست آن را باز کند. ستوان ظهوری در تحقیقات میفهمد اینترنت خانه قباد در شب حادثه قطع نبوده است. از سویی فریبا وقتی تحتبازجویی قرار میگیرد، میگوید شوهرش زنی به نام معصومه فتوحی را که از همکارانش بود، صیغه کرده و این موضوع باعث اختلاف آن دو شده بود.اکنون ادامه ماجرا را بخوانید:
***
سرگرد شهاب به پشتی صندلیاش تکیه داده و دستها را پشت سر گره کرده بود و به حرفهای ستوان گوش میداد: فرضیه خودکشی که منتفی است، قبلا هم دلیلش را توضیح دادم چون کنار شیلنگ هیچ چاقویی نبود. حالا ما 3 مظنون داریم. یکی همین قباد یکی فریبا و آخری هم معصومه. این وسط بیشتر از همه به قباد مشکوک هستم به خاطر همان ماجرای قطعی اینترنت.
شهاب سینهاش را صاف کرد و گفت: یعنی میگویی ایمیل جاوید جعلی است.
ظهوری ابرو بالا انداخت، کارآگاه بلند شد تا سراغ بچههای رایانه برود و از آنها کمک بگیرد. هنوز به چارچوب در نرسیده بود که تقهای به در خورد و باز شد. زنی جوان بود با ظاهری کاملا معمولی خودش را معرفی کرد: فتوحی هستم. معصومه فتوحی.
کارآگاه مسیر رفته تا پشت میزش را بازگشت و ستوان ظهوری مقدمات بازجویی را فراهم کرد. معصومه به خاطر اختلافاتی که با شوهرش داشت، از او جدا شده و بعد به جاوید علاقه پیدا کرده و به عقد موقت او درآمده بود: ما مشکلی با هم نداشتیم و قرار بود بعد از اینکه جاوید زنش را طلاق داد، عقدمان را دائم کنیم.
مدت صیغه او و مقتول یک هفته قبل به پایان رسیده و آن دو آن را تمدید نکرده بودند. همین موضوع در صداقت معصومه تردید ایجاد کرد، اگر آن دو مشکلی با هم نداشتند، میتوانستند برای مدتی دیگر یعنی دست کم تا زمانی که عقد دائم انجام شود، مدت صیغه را تمدید کنند. شهاب روی کاغذ تند تند چیزهایی نوشت و به دستیارش داد. ستوان بعد از خواندن نامه از اتاق بیرون رفت، او موظف شده بود تا سرگرد سر معصومه را گرم میکند، سری به شرکت محل کار مقتول بزند و ببیند کسی از روابط این زن و جاوید خبر دارد یا نه.
ستوان دیر کرد و شهاب مجبور شد چند ساعتی مظنون را بازداشت کند. البته او را به بازداشتگاه تحویل نداد و در یک اتاق حبس کرد. ساعت حدود 2 ظهر بود که ظهوری برگشت با دست پر و سرنخی علیه معصومه.
ـ تقریبا کسی از روابط این دو نفر چیزی نمیدانست فقط منشی شرکت خبرهایی داشت آن هم چه خبرهایی. جاوید حاضر نبود مدت صیغه را تمدید کند و به خاطر همین معصومه با او اختلاف داشت. چند باری هم با هم دعوا کرده بودند.
همین اختلافات میتوانست انگیزهای برای قتل باشد. 2 همکار خودشان را آماده کردند تا با توپ پر از زن جوان بازجویی کنند. معصومه در اتاق تنها نشسته بود و دیوار را تماشا میکرد معلوم بود از نظر عصبی بههم ریخته و ترس برش داشته است. وقتی اخمهای درهم ظهوری و قیافه خشک و خشن شهاب را دید بیشتر هول شد. سرگرد مستقیم سر اصل مطلب رفت: گفتی قرار بود عقد دائم کنید؟
زن ماند که چه بگوید. انگار زبانش بند آمده بود. فکرش را هم نمیکرد این راز برملا شود خوب میدانست حالا اوضاع خیلی خراب شده و هیچ بعید نیست قتل جاوید را گردن او بیندازند. آدامسش را از دهان درآورد و با صدایی زیر و آهسته گفت: فکر کردم اگر بگویم اختلاف داریم قتل را به من ربط میدهید ولی من در مرگ جاوید هیچ تقصیری ندارم.
ستوان پرسید: 2 شب قبل بین ساعت 9 تا 12 کجا بودی؟
معصومه خانه بود البته شاهدی نداشت. او تنها زندگی میکرد و هیچ جوری نمیتوانست این موضوع را ثابت کند: ماهواره نگاه میکردم. زن ریزریز اتفاقات سریالی را که دیده بود ، تعریف کرد اما فایدهای نداشت. شهاب دستور بازداشت او را صادر کرد و بعد از آن تحقیق درباره صحت گفتههای معصومه درباره سریال در دستور کار قرار گرفت. نه شهاب و نه ظهوری ماهواره نداشتند و نمیدانستند باید چهطور استعلام بگیرند. یکی از سربازان اداره میدانست خالهاش مشتری پروپاقرص سریالهای شبکههای فارسی زبان است برای همین قرار شد از او کمک بگیرند. حق با معصومه بود شب قتل قسمت آخر آن سریال پخش شده و اتفاقاتی که مظنون تعریف کرده، در فیلم رخ داده بود. اما این دلیل بیگناهی معصومه نبود چون سریال صبح روز بعد تکرار میشد ضمن اینکه متهم میتوانست در خانه خود جاوید آن را تماشا کند. کارآگاه راهحل بهتری پیدا کرد. استعلام گرفتن از مخابرات.
این کار تا ظهر روز بعد طول کشید و تا آن زمان معصومه همچنان در بازداشت بود. بالاخره مخابرات جواب داد در زمان حادثه این مشترک 2 مکالمه داشته در یک مورد با شمارهای ثابت تماس گرفته و 5 دقیقه صحبت کرده و در مورد دوم یک موبایل به او زنگ زده و 20 دقیقه صحبت کرده است. شماره ثابت برای خواهر معصومه و شماره موبایل برای مادر مظنون بود. این نشان میداد زن جوان در ساعاتی که قتل در آن انجام شده در خانه خودش بوده پس باید او آزاد میشد. یک بار دیگر تعداد مظنونان به 2 نفر کاهش پیدا کرد؛ قباد و فریبا.
هیچ مدرکی علیه این دو نفر وجود نداشت اما قباد به خاطر همان دروغی که گفته بیشتر مورد سوءظن بود. کارآگاه چارهای نداشت جز اینکه از بچههای رایانه کمک بگیرد. او رمز ایمیل قباد را داشت و میتوانست آخرین نامه جاوید را یک بار دیگر با دقت بخواند. هیچ بعید نبود بالاخره به این نتیجه میرسیدند که مرد جوان خودکشی کرده است.
شهاب و ستوان از یکی از متخصصان کامپیوتر کمک گرفتند و وارد ایمیل قباد شدند و نامه را خواندند در آن هیچ چیز جالب توجهی که بتواند وقوع قتل یا خودکشی را ثابت کند وجود نداشت. متخصص رایانه همان طور که صندوق پستی متهم را بررسی میکرد چشمش به چند ایمیل دیگر که جاوید برای قباد فرستاده بود خورد و آنها را باز کرد و ناگهان با کشف بزرگی مواجه شد.
این ایمیل آخر جعلی است.
چشمان سرگرد گرد شد و ظهوری پرسید: چهطور؟
جاوید همه نامههایش را فینگلیش مینوشته یعنی با زبان فارسی اما خط انگلیسی همه آنها را هم با جمله قباد جان شروع میکرده اما در همه نامهها قباد را با gh مینوشته ولی در نامه آخر قباد با q نوشته شده است.
سرگرد یادش آمد خود قباد هم وقتی داشت آدرس ایمیلش را روی برگه بازجویی مینوشت با q نوشت پس این نامه آخر کار خود او بوده. رمز ایمیل دوستش را به دست آورده و بعد از طرف او برای خودش نامه فرستاده تا اینطور نشان بدهد که جاوید خودکشی کرده است.
این در حد فرضیه بود البته فرضیهای قوی و نزدیک به واقعیت، پس قباد باید باز هم بازجویی میشد. شهاب دستور داد او را از بازداشتگاه به اتاق بازجویی بیاورند.مرد جوان در 2 روز بازداشت افسرده شده بود عادت به ماندن در یک محیط دربسته و محدود را نداشت او امیدوار بود این بازجویی آخرین بازجویی باشد و او را هرچه زودتر آزاد کنند.
علیرضا رحیمی نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: