همسایه‌ها و جنگ خروس‌ها

باور کنید در گذشته‌ای نه چندان دور که هنوز آپارتمان‌ها جایگزین خانه‌های قدیمی نشده بود، در شهر و محله‌ها، لطف و صفا موج می‌زد. احترام به همسایه‌ها و کمک به یکدیگر و رفت و آمدها به گونه‌ای بود که هیچکس احساس غریبی و غربت نمی‌کرد.
کد خبر: ۴۶۶۴۷۴

آن روزها محال بود برای همسایه‌ای مشکلی پیش آید و دیگران او را تنها بگذارند، غم یکی از همسایه‌ها غم همه بود و شادی او شادی همه اما امروز چی؟!

امروزه دیگر همه چیز فرق کرده و خیلی از همسایه‌ها حتی در یک مجتمع مسکونی غلی‌رغم آن که در چند قدمی هم زندگی می‌کنند و نفس می‌کشند کاملا با هم غریبه‌اند و از هم بی‌خبر و همه خود را در دیوارهای سیمانی از همسایه‌های خود جدا کرده و اگر هم با هم روبرو شوند، حتی به هم لبخند هم نمی‌زنند.

همین چند روز پیش بود که خودرو پلیس آژیرکشان مقابل یک مجتمع در غرب تهران ایستاد که چند نفر از ساکنان بی‌محابا همدیگر را کتک می‌زدند و طرفین دعوا بستگان خود را برای این جنگ مغلوبه(!) به یاری خواسته بودند تا حریف را منکوب کنند.

حالا تصور می‌کنید دعوا بر سر چه بود؟

خروس!

خروس؟ بله! باور بفرمایید چون یکی از همسایه‌ها در انباری آپارتمان خروس نگهداری می‌کرد و قوقولی، قوقوی خروس نگون‌بخت به مذاق دیگر همسایه خوش نیامده بود و طرفین با چوب و چماق به جان هم افتاده بودند.

بعد از تشکیل پرونده و انتقال مجروحان به بیمارستان پرونده همسایه‌ها که هر کدام دیگری را مقصر حادثه قلمداد می‌کرد، به شورای حل اختلاف ارسال شد تا شاید به پادرمیانی مسوولان شورا موضوع فیصله پیدا کند.

صاحب خروس در حالی که حیوان نگون‌بخت را به بقل گرفته بود و تاج او را نوازش می‌کرد، به مسوول رسیدگی  پرونده می‌گفت: من که نمی‌توانم دهان حیوان را ببندم، خروس من در خانه همسایه هم زندگی نمی‌کند و در انباری خودم است و...

دیگر همسایه که شاکی پرونده بود گفت: این خروس شب و روز ما را گرفته و چون در انباری تاریک است مدام فکر می‌کند نزدیک صبح است و وقت و بی وقت قوقولی، قوقو می‌کند و آسایش همه را گرفته است و...

مسوول پرونده سرانجام پس از تلاش‌های طاقت‌فرسا آنها را آشتی داده و قرار می‌شود صاحب خروس دیگر مرغ آوازخوانش را در انباری نگهداری نکند و...

از شورا بیرون می‌زنم، اولین تاکسی با خوش‌شانسی مرا سوار می‌کند رادیو روشن است، کارشناسی که در رادیو حرف می‌زند با گرمی از روابط خوب و صمیمی همسایه‌ها حرف می‌زند. خودرو پشت چراغ قرمز متوقف می‌شود، از پشت شیشه یکی از طرفین دعوا خروسی را با سر باندپیچی شده می‌بینم که به سیگارش پک‌های عمیق می‌زند. کارشناس رادیو همچنان از همسایه‌ها می‌گوید...

ناصر صبوری ـ دبیر گروه حوادث

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها