فیلم تلویزیونی لب دریا با محور قرار دادن روابط زن و شوهرها، اختلافات آنها را به تصویر می‌کشد

لب دریا و تنهایی‌های یک مرد

فیلم تلویزیونی «لب دریا» به کارگردانی حمید نعمت‌الله که 9 فروردین از شبکه 3 سیما روی آنتن رفت، ادامه‌ای است بر نوع نگاه نعمت‌الله به روابط بین زن و شوهرها و روابط خانوادگی. در نگاه اول به این فیلم باز هم می‌توان به این نتیجه رسید که نعمت‌الله و هادی مقدم‌دوست که در زمان نوشتن فیلمنامه کنار او بوده به اطراف خود و بخصوص خانواده نگاهی تیزبینانه دارند و می‌دانند که از دل اتفاقات به ظاهر روزمره و ساده می‌توان داستان‌هایی بیرون کشید که برای مردم جذاب است.لب دریا داستان یک زوج است که پسری 10، 12 ساله دارند.
کد خبر: ۴۶۵۲۰۱

مرد کارگاه تولیدی لباس دارد و زن مغازه عروسک‌فروشی. داستان خیلی زود به اصل ماجرا وارد می‌شود و بیننده را متوجه می‌کند که این زن و شوهر با هم اختلافات کوچکی دارند. اختلافاتی که می‌توان از آنها به عنوان آتش زیرخاکستر یاد کرد. شبی که داستان، وارد بحران اولیه می‌شود، بین زن و شوهر برای رفتن به شمال و خرید یک سیمکارت از یک پسر شمالی اختلاف به وجود می‌آید و زن دست پسر خود را گرفته و خانه را ترک می‌کند. در این شب است که به مرد خیلی خوش می‌گذرد. او در این شب زندگی به اصطلاح مجردی را تجربه می‌کند؛ بدون شنیدن اخطارهای همسرش درباره گرفتن رژیم غذایی، سوسیس با تخم مرغ می‌خورد، بعد تشکش را مقابل تلویزیون پهن می‌کند تا دیروقت برنامه 90 می‌بیند و حتی آخرهای شب هم برای خودش سیب‌زمینی سرخ می‌کند و شبی را به تنهایی و در خوشی به صبح می‌رساند. صبح هم با عجله خود را به کارگاهش می‌رساند و بدون خوردن صبحانه، می‌خوابد چون ته‌دلش مطمئن است که همسرش به همراه پسرش تا ظهر به خانه بر می‌گردند، اما واقعیت چیز دیگری است. زن تصمیم به برگشت ندارد و در یک تماس تلفنی از شوهرش می‌خواهد که به خانه دوستش برود و پسرش را به خانه ببرد. با برگشت بچه به خانه مشکلات مرد بیشتر می‌شود. از طرفی مرد تلاش می‌کند که پسرش متوجه اختلاف بین او و همسرش نشود و از طرفی می‌خواهد خلاء نبود مادر را به وسیله‌های مختلف از جمله خرید بازی‌های رایانه‌ای مختلف و غذاهای فست‌فود که مادر خوردن آنها را برای پدر و پسر محدود کرده است، جبران کند، اما با گذشت زمان هم پسر و هم پدر دچار بحران روحی می‌شوند که این بحران برای پدر بیشتر است. پسر می‌فهمد که پدر با مادر اختلاف دارد و بین آنها قهر به وجود آمده و مرد با رجوع به گذشته حق را به خود می‌دهد و چنین وانمود می‌کند که زن مقصر است و نبودش در خانه اصلا مهم نیست و خود او به تنهایی می‌تواند بچه را بزرگ کند و بهترین زندگی را برای او تشکیل دهد، اما واقعیت چیز دیگری است و مرد به تنهایی نه از پس زندگی خودش برمی آید و نه پسرش. آنها به زنی نیاز دارند که زندگی روزمره آنها را مدیریت کند. برای آنها غذا آماده کند که نیاز بدنشان است، خانه را تمیز و مرتب کند، زمان انجام کارها را به آنها یاد آوری کند و...

نعمت‌الله در فیلم لب دریا بیننده را به یاد فضای فیلم «ای دوست مرا به خاطر بسپار» می‌اندازد. در آنجا هم مرد جوانی در روزهای اولیه زندگی با شکستن یک جناغ با همسرش و شرط‌بندی، سال‌های زیادی از زندگی خود و خانواده‌اش را با لج و لجبازی تباه کرده و آخر هم متوجه اشتباه خود می‌شود و شروع به ترمیم گذشته می‌کند. در فیلم لب دریا هم هر چند مرد تلاش می‌کند زن را مقصر جلوه دهد، اما کارگردان و نویسندگان فیلمنامه این نکته را به مردان گوشزد می‌کنند که شاید برخی اوقات خانم‌ها با زیاده‌خواهی‌ها و دخالت‌های وقت و بی‌وقت حوصله مردها را سر ببرند، اما حضورشان در خانه به تحمل همه اینها می‌ارزد و بهتر است که مردها برای حفظ زندگی خود هم که شده کوتاه بیایند و دست از لجبازی‌های بچگانه بردارند تا در انتهای قصه به اصطلاح مجبور به منت‌کشی نشوند.

فیلم لب دریا از زاویه نگاه مرد روایت می‌شود و بیننده زن خانه را فقط در یکی، دو سکانس اول فیلم و در 2 سکانس که در ذهن مرد می‌گذرد در گذشته می‌بیند. در واقع لب دریا فیلمی درباره مردان است، مردانی عصبی مزاج که خیال می‌کنند می‌توانند بدون زنان زندگی ایده‌آلی داشته باشند، اما در نهایت می‌بینند که چون به مدیر زندگی داخلی و شخصی نیازمندند، تکیه گاهی می‌خواهند که شاید تا زمان مجردی مادر آنها بوده و بعد از ازدواج این مدیریت به همسر واگذار شده است. یکی از بهترین سکانس‌های فیلم لب دریا را می‌توان سکانسی دانست که مرد آنقدر پریشان احوال‌شده که ماموران مترو فکر می‌کنند او معتاد است و او را دستگیر می‌کنند و در بازجویی ساده‌ای که در همان ایستگاه مترو انجام می‌شود مرد به وسیله دیالوگ‌های بسیار بامعنایی از زندگی و وابستگی‌اش به همسرش می‌گوید. البته سکانسی که مرد برادر خود را از مجلس عروسی به کارگاه می‌کشاند تا از زبان او خواسته‌های زنان را بشنود یکی دیگر از سکانس‌های خوب فیلم لب دریاست. البته به همه اینها باید سکانس‌هایی را که راننده آژانس صبح‌ها برای بردن پسر به مدرسه به در خانه می‌آمد را هم اضافه کرد. او همزمان هم دستش روی زنگ در خانه بود و هم با گوشی موبایلش شماره منزل مرد را می‌گرفت تا او و پسرش را از خواب بیدار کند.

نقش مرد را حسن معجونی بازی می‌کند، همان بازیگری که در فیلم ای دوست مرا به خاطر بسپار هم بازی کرد. شاید اگر نعمت‌الله از بازیگر دیگری برای این نقش استفاده می‌کرد، فیلم در بیان گفته‌های خود موفق‌تر می‌شد. آثار نعمت‌الله بینندگان خاص خود را دارد. حالا دیگر بعد از ساخت چند فیلم سینمایی، تله‌فیلم و سریال نام نعمت‌الله برای گروهی یادآور آثار خوب و دیدنی است و برای گروهی چنین نیست. فیلم لب دریا هم مخاطبان خاص خود را داشت چون نوع روایت و موضوعی که به آن توجه شده بود، نمی‌توانست هر مخاطبی را با خود درگیر کند. آنهایی هم که به تماشای لب دریا نشستند از بازی معجونی لذت چندانی نبردند چون بازی او تکراری بود بر فیلم قبلی نعمت‌الله. پسربچه فیلم هم می‌توانست در داستان تاثیر بیشتری داشته باشد، اما چون بازیگر آن تجربه بازیگری نداشت و هنوز نتوانسته بود ابهت دوربین را فراموش کند، این نقش هم به نقشی منفعل تبدیل شده بود. لب دریا فیلمی درباره روابط بین زن و شوهرهایی بود که بی‌جهت از کاه، کوه می‌سازند و زندگی راحت خود را با بحران روبه‌رو می‌کنند، اما اگر کارگردان کمی از زواید چشم می‌پوشید و فیلم و نوع روایت آن را خلاصه‌تر می‌کرد، حتما در جذب مخاطبان همیشگی خود موفق‌تر بود.

طاهره آشیانی / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها