در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیدگاهی میگوید: «هوا سرد است، خیلی سرد. صبحِها که اصلا نمیشود با لباسِ نازک از منزل بیرون رفت و همچنان ننهسرما در کوچهها جولان میدهد. بخاریها یادمان نرود که هنوز یارِ وفادارِ گازِ طبیعی هستند و رادیاتورهای دیواری همچنان مدهوشِ گرمایِ آب. حالا واقعا بهار شده است؟»
دیدگاهی میگوید: «هوا سرد نیست آنچنانکه بالایی گفت. این سرما را میتوان تحمل کرد و با یک کاپشنِ بهار و پاییزی کارمان راه میافتد. درجه بخاری و رادیاتور را هم کم کردهایم. آنقدرها هم نیازی به حضورشان نیست. 6 ماهی بازنشسته خواهند شد تا مبادا قبضِ گاز ورشکستهمان کند. حتما بهار شده است، بزودی هم سرما میرود...»
دیدگاهی میگوید: «هوا سرد باشد یا نباشد، دلِ ما آدمها یخ زده، روحمان پژمرده، سینههامان پر از کینه و غم است. هوا سرد باشد یا نباشد، دستانمان دیگر به محبت و صداقت دستی را نمیفشارند و انگار که بیبرکتیِ عیدیها، از راضی نبودنِ پرداخت گرانشان است. هوا سرد باشد یا نباشد، دنیایِ ما آدمها را چه راحت بیرنگ کردهاند: سپید و سیاهی هم نیست، یک هیچِ بزرگ که نه با بخاری، رادیاتور، اجاق و شومینه گرم میشود و نه به دستِ نگارگری نقش میگیرد. اصلا شما بگویید چه توفیری دارد هوا سرد باشد یا نباشد وقتی همه «دوستت دارم»ها در گلوگاهِ یخزده ذهن تا زبان خشک شدهاند؟ بهار شده، اما نه برای ما. بهار، متعلق به مجسمههایِ آدمنما نیست...»
مهم نیست که هوا سرد است یا گرم. مهم این است که دلِ صاحبانِ واقعی «نوروز» به طریقی خون است. شوری اگر در اصوات و اشعار و ادب امروز هست، واقعی نیست. «دلنشین»بودن آرزو شده است. خنده واقعی به موزه خاطراتِ کودکی پیوسته و اشک شوق در خانهاش گندیده. (اینها دلیلِ «اقتصادی» ندارند. اثباتش همانهایی که برایِ دید و بازدید به منازلِ پرزرق و برقشان میرویم و به جایِ دید زدنِ خودرویِ فلان میلیون تومانی آنها، اگر کمی نگاهِ بیرمقِ و ملتمسانه صاحبانِ خانه را به مقوله عید و شادی دنبال کنیم، متوجه میشویم که شادی آنها پشتِ ابر است).
دست و دلمان به خانهتکانی رفت، جانِ ارزشمند را چگونه از یاد بردیم؟ مهم نیست دیدگاهِمان در میان آن بالاییها هست یا خیر. شاید اهمیت را باید در ابرهایِ همیشه ساکنی جستجو کنیم که به خودیِ خود بیحرکتاند و خورشیدی تنها «نیازمندِ» باد است که به زور و اجبار هم که شده ابرها را از پیشِ صورتش بِکنَد. مهم بادی است که باید فراخوانده شود و تجربه یک عیدِ بیحس و حال میتواند دلیلی برایِ ساختِ باد باشد. باری چه موقع از تنهاییِ پشتِ ابرها خسته شویم، تنها خدا میداند... .
علتی باشد که آن اَندر بَهاران بَد شود / گَر زِمستان بَد بُوَد اَندر بهاران صَد شود
بَر بهار جان فَزا، زِنهار تو جِرمی مَنه / عِلت ناصور تو گر زانکه گرگ و دد شود
کوتاه شده از: وبلاگ یاس وحشی
yaasevahshi.ir
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: