در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما انتظار محافظت از آثار فرهنگی هنری سطح شهر از سوی شهرداری و نیروی انتظامی نه غیرمعقول است و نه غیرمنطقی. وقتی سریال سرقت مجسمههای تهران از سال 88 شروع شد و خبرش به رسانهها کشیده شد، همه خیال میکردند این موضوع به قاعدهای برای مسوولان شهرداری مهم هست که یک ماه نشده عاملانش را دستگیر کنند و کتبسته تحویل قانون بدهند. اما مجسمه دوم هم دزدیده شد و اتفاقی نیفتاد. مجسمه ستارخان و باقرخان، مجسمه صنیع خاتم پارک ملت، مجسمه زندگی و حتی مجسمه استاد شهریار که مقابل پارک شهر بود هم به سرقت رفت و کک مسوولان نگزید و تنها به ابراز تاسف بسنده کردند و اینکه بزودی عاملانش دستگیر میشوند و ... .
اما وقتی مجسمههای حمید شانس در پارک شریعتی و مجسمه دانشکده دامپزشکی در سال 89 هم دزدیده شد، تقریبا باورمان شد ارادهای برای حفاظت از این آثار در مسوولان شهرداری نیست. بعد از آن هم وقتی سرقتهای سریالی تمام شد، همه به شوخی میگفتند لابد سارقان آنقدر بیمحلی و کمتوجهی دیدهاند از طرف مسوولان، که مایوس شدهاند و دست از سرقت برداشتهاند.
اما حالا دو سه روز است دوباره بازی سرقت مجسمهها شروع شده است. گویا سارقان به قاعدهای از بیتوجهی مسوولان اطمینان دارند که مثل یک بازی، هر وقت هوس کنند مجسمهای را بار خاور میکنند و میفرستندش به ناکجاآباد. دو سه روز پیش هم وقتی اثر حجمی گردهافشانی به سرقت رفت، مسوولان شهرداری حتی زحمت اطلاعرسانی به خود ندادند. اما دیروز هم باز دوباره خبر رسید که این بار مجسمه بز آهنی کابوس مسوولان شهرداری شده است و حالا لابد با خودشان فکر میکنند خدا کند مطبوعات پیگیر ماجرا نشوند والا مجبور میشویم باز جواب بدهیم و اظهار تاسف و قول دستگیری سارقان و ... .
کیوان امجدیان / دبیر گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: