در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بال نقرهای سرش را از میان گلها بیرون آورد و گفت: سلام خالخالی قرمز. مهمانی به چه مناسبت است؟
کفشدوزک گفت: امروز تولد کرم شبتاب است. دوستان به خانه من میآیند. آنجا همه تصمیم میگیریم که چه هدیهای برای کرم شبتاب بگیریم. بعد از اینکه غذایت را خوردی، به خانه من بیا.
بال نقرهای بالهایش را به هم زد و قبول کرد. کفشدوزک از پروانه کوچولو خداحافظی کرد و رفت خانهاش را جارو کرد و مقداری تمشک و توتفرنگی آورد و داخل یک پوسته گردو گذاشت و منتظر مهمانها شد.
وقتی دوستان کفشدوزک به خانهاش آمدند، کفشدوزک از آنها پذیرایی کرد و گفت: دوستان من، امروز روز تولد کرم شبتاب است. همه ما اینجا جمع شدهایم تا با همفکری و سلیقه یکدیگر بتوانیم هدیه قشنگی تهیه کنیم. لطفا پیشنهادهای خود را بگویید.
زنبور طلایی گفت: چون کرم شبتاب خیاط ماهری است، بهتر است همه ما یک چرخ خیاطی تهیه کنیم.
همه گفتند: پیشنهاد خوبی است.چرخ خیاطی را خریدند و کادوپیچ کردند و به خانه دوستشان کرم شبتاب رفتند.
کرم شبتاب خیلی خوشحال بود و برای هدیه از آنها تشکر کرد.
او برای تشکر از دوستان خود، برای آنها خیاطی کرد.
برای حلزون یک روانداز نرم و سبک از برگهای نیلوفر دوخت. کفشدوزک به مطالعه علاقهمند بود و همیشه یک کتاب با خودش داشت. کرم شبتاب برای او کیف کوچکی دوخت تا کتابش را داخل آن بگذارد.
بال نقرهای خوب آشپزی میکرد. کرم شبتاب برای او یک پیشبند آشپزخانه و برای زنبور طلایی یک لباس خواب قشنگ دوخت. دوستان کرم شبتاب به خاطر هدیههایی که از دوست خود دریافت کرده بودند، از او تشکر کردند و هر کدام به خانه خود رفتند.
نسرین هاشمی دهکردی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: