در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتدا کمی از گذشته بگویید، از شروع موسیقی و کارهایتان تا زمان انقلاب و حال و هوای آن سالها؟
موسیقی من از دوران کودکی آغاز شد. مادرم از مهاجران شوروی به ایران بود که بعد از انقلاب اکتبر مجبور شد مهاجرت کند و در بندر انزلی سکنا گزید. مادرم تحصیلکرده شوروی بود و با ساز پیانو هم آشنایی کامل داشت و از کودکی مرا با موسیقی آشنا کرد و من با آن رشد کردم و موسیقی هم در من رشد کرد و به این شکل وارد این عرصه شدم.
مادرم معتقد بود هر چه را با خودم زمزمه میکردم یا با ساز میزدم اولین بار بود که میشنید و احتمال داد اگر من کمی کار کنم میتوانم ملودیساز خوبی شوم. تشویقهای مادرم باعث شد به سمت ملودیسازی بروم و سعی میکردم ملودیهایی بسازم که مادرم خوشش بیاید. از طرفی با بهرهگیری از تجربیات و دانش مادرم هم با موسیقی غربی و آذری و هم موسیقی ایرانی آشنا شدم و در کارهایم استفاده کردم. موسیقی را به صورت حرفهای سال 1342 آغاز کردم و پس از اخذ دیپلم وارد کار نوازندگی و آهنگسازی شدم و با رادیو گیلان همکاری داشتم.
شروع انقلاب برای من تولد مجددی بود. قبل از انقلاب به تشویق مادرم تمام مناطق ایران را گشتم و به بررسی موسیقیهای بومی و آیینی آنها پرداختم و این مطالعات کاربردی نشد تا پس از پیروزی انقلاب. من قبل از انقلاب بجز کار «ای ایران» روحالله خالقی، کار حماسی برجستهای نشنیدم. یکسری کارها مارش غربی بود. بنابراین با شروع انقلاب ما به موسیقی حماسی نیاز داشتیم که از جنس خود انقلاب باشد. انقلاب ما فرهنگ خاص خودش را داشت و موسیقی از جنس خودش میطلبید که تلفیقی از اسلام و مذهب و باورها و پیامهای امام راحل باشد. بنابراین با پشتوانهای که از مطالعاتم بر موسیقیهای بومی و آیینی مناطق مختلف ایران داشتم از این نوع موسیقی که بسیار زلال، پاک و سالم بود و تاکنون موسیقی مدرن و غربی در آن رخنه نکرده بود، استفاده کردم. در آنها تغییراتی دادم و ریتمهای جدیدی اضافه کردم و روی اشعار انقلابی پیاده میکردم که یک موسیقی حماسی با اصالت دینی و آیینی میشد که مردم ارتباط خوبی با آنها برقرار میکردند و خیلی زود به ذهنشان میسپردند.
اولین کار انقلابی را که ساختید و از تلویزیون پخش شد یادتان میآید؟
من قبل از انقلاب و زمانی که برای ادامه تحصیل در رشته جامعهشناسی هنر به تهران آمدم، جدیتر به موسیقی پرداختم و ساخت موسیقیهای انقلابی را در سالهای قبل از انقلاب آغاز کردم. در آن زمان به اتفاق برخی همکاران واحد موسیقی رادیو را تعطیل کردیم (سرکار نرفتیم) و به صورت زیرزمینی گروهی را تشکیل دادیم و روی کاستهایی که حاوی سخنان و پیامهای امام بود کار میکردیم و با همکاری شاعرانی که این پیامها را به صورت شعر درمیآوردند، روی اشعار ملودی میساختیم و گروه کر میخواند و روی کاستهای سخنرانیهای امام قرار میدادیم و تکثیر و پخش میکردیم. این کارها را به صورت کاملا محرمانه و دور از چشم انجام میدادیم و سالها در پی یافتن ما بودند که خوشبختانه هیچ وقت موفق نشدند. اگر بخواهم اولین کاری را که به صورت جدی شنیده شد بگویم همان سرودهایی بود که ابتدای ورود امام خمینی(ره) به فرودگاه سرودند و اولین کار جدی موسیقی که ساختم و از تلویزیون پخش شد، «این بانگ آزادی کز خاوران خیزد...» بود.
عمدتا چه شاعرانی این سرودها را میساختند؟
آقای علی علوی که دبیر ادبیات بود و شاعران و استادانی چون حمید سبزواری، محمود شاهرخی، مهرداد اوستا و... .
شما را مرد هزار نغمه صداوسیما نامیدهاند که آثار ماندگار بسیاری خلق کردهاید. خاطرتان هست چه تعداد کار ساختهاید؟
طبق فهرست آرشیو تاکنون حدود 1400 قطعه باکلام ساختهام.
کارهای بیکلام چطور؟
خیلی کم داشتهام. عمده کارهای من باکلام هستند، چون به پیام شعر اهمیت زیادی میدهم.
بیشتر روی شعر، موسیقی میساختید یا روی ملودیهای شما شعر سروده میشد؟
بیشتر روی اشعار ملودی میساختم، چون معتقدم موسیقی باید با شعر هماهنگ باشد و از روی ضرباهنگ شعر، ریتم موسیقی درآید. آن زمان ملودی را میساختند و سپس روی آن شعر میگفتند که به نظرم خیلی درست نیست. در ضمن معتقدم انقلاب ما حاوی پیامهای بسیاری بود که باید در اشعار میآمد.
موسیقی آن سالها، تلفیقی از شعارهای مردم و کلامهای حماسی بود که تاثیرپذیری بالایی داشت و هنوز هم پس از سالها در اذهان باقی مانده است. راز این ماندگاری و تاثیرپذیری را در چه میدانید؟
اول این که ادبیات و پیامهای این موسیقی حرف دل مردم بود و دوم به دلیل نوع موسیقی خالص و زلال ایرانی و سنتی بود که در این کارها برجستگی زیادی داشت و سوم این که ما عاشقانه کار میکردیم.
تازه از سال 65 به بعد فهمیدیم که باید پول بگیریم برای ساخت این آثار. ما حرف دل مردم را میدانستیم و این که چه چیزهایی آنها را رنج داده و همه اینها را که از ادبیات ما میآمد روی ملودی پیاده میکردیم و مردم میشنیدند و به دل آنها مینشست.
از ویژگیهای بارز کارهای شما اهمیت شعر و کلام بود که بیشتر حالت سرودی داشتند. از اهمیت شعر و کلام در موسیقی بگویید.
موسیقی ما موسیقی کلامی است. در عمده موسیقیهای ما از ادبیات و متون قدیمی (اشعار حافظ، سعدی، مولوی و...) استفاده شده است. در ضمن ما در صدا و سیما کار میکردیم که به ادبیات موسیقی نزدیک است و عمدتا حرفها و پیامهایش را با ادبیات بیان میکند و به نظرم باید موسیقی در صدا و سیما کلامی باشد، مگر در مواقعی خاص که به اقتضای برنامه، تهیهکننده بنابر سلیقه خود بخواهد از اثری بیکلام استفاده کند.
در خصوص تاثیر شعر خوب در موسیقی خوب هم باید عرض کنم ما آثاری داشتهایم که شعر آنچنان خوب بوده که هر ملودی روی آن نمود خوبی داشت و گاهی یک شعر ضعیف را هر چقدر هم ملودی خوبی بگذاری کار خوب نمیشود و معتقدم پایه اصلی یک اثر موسیقایی خوب، شعر و کلام فاخر است.
در مورد حال صحبت کنید. فضای الان کارهای موسیقی و بخصوص آثار حماسی را که در صداوسیما تولید میشود، چگونه میبینید؟ چه تفاوتی با کارهای گذشته دارند؟
کارهای حماسی که الان تولید میشود در مقایسه با کارهایی که در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی داشتیم، به لحاظ ساختار ضعیفتر، ولی از نظر ارکستراسیون قویتر شدهاند. ولی مردم عمدتا با ملودی ارتباط برقرار میکنند و الان ملودیها ضعیفتر شدهاند.
ما آن زمان عاشقانه کار میکردیم، اما الان نوعی وظیفه دخیل شده است که آهنگساز موظف میشود با شعری که در اختیارش قرار میگیرد، کاری تولید کند. ضمنا حال و هوای الان هم فرق کرده، ما آن زمان از شعارهای مردم، صدای آژیرها و دیدن بمبارانها و... حس میگرفتیم و کارها را تولید میکردیم. در ضمن مردم آمادگی بیشتری برای شنیدن و پذیرش این موسیقیها داشتند و در نتیجه ماندگارتر هم شدند.
البته آهنگسازان امروزی سعی میکنند برداشتهایی از آهنگهای اول انقلاب داشته باشند، ولی چون آن حس و حال الان نیست و قدری برداشتها ناشیانه است، کیفیت کارها نسبت به آن زمان افت کرده است.
شما در شورای نظارت صدا و سیما هم حضور دارید. نظرتان درخصوص کارهای تیتراژ سریال که این روزها پخش میشود، چیست؟
من بارها در همین شوراها هم گفتهام که عاشق کارگردانی هستم که بتواند جامعه را شاد کند و مردم را بخنداند. امروزه مردم ما خیلی راحت گریه میکنند و خیلی سخت میخندند. ما باید برای شاد کردن و خنداندن فرهنگسازی کنیم. مردم ما مردم متفکری هستند که با هر چیزی نمیخندند و بسیار احساساتی هستند و باید دقت کنیم چه چیزی به آنها میگوییم.
متاسفانه الان فضای سریالهای ما تلخ و حزنانگیز هستند و عمدتا از غم، اندوه، هجران، جدایی و... میگویند. طبیعی است وقتی فضای سریال اینگونه باشد تیتراژ و موسیقی آنها هم ـ که نوعی شناسنامه سریال محسوب میشود ـ حزنانگیز، یاسآور و تلخ خواهد بود و از لحاظ فنی هم در سطح خوبی نخواهد بود. در صورتی که ذائقه مردم این نیست. جوانان ما شادی و تحرک و هیجان میخواهند و ما باید سریالهای شاد با فضای شاد بسازیم و سپس موسیقیهای متناسب با این فضا را تولید کنیم.
کلامشان چطور؟
در عمده شعرهای تیتراژ همان حرفهایی را میزنند که در سریال هست و قصد دارند مکمل سریال باشند که با توجه به فضای حزنانگیز سریالها شعر هم در این فضاست و خیلی زود هم فراموش میشود و مردم کمتر به این نوع موسیقیها در پایان سریالها گوش میکنند.
خود شما شخصا معتقدید فضای تیتراژ باید هماهنگ با فضای سریال باشد؟
به نظرم با توجه به این که تیتراژ حکم شناسنامه و نوعی آرم آن سریال را دارد باید متناسب با محتوای سریال باشد.
بسیاری از کارهایی که امروز ساخته میشود در حوزه موسیقی پاپ است. نظرتان درخصوص این نوع موسیقی چیست و جایگاه کنونیاش را چگونه میبینید؟
من موسیقی پاپ ایران را در حال افول میبینم و عمده کارهای ساخته شده در این حوزه کمدوام و زودگذر هستند. از طرفی این موسیقی بیش از حد از موسیقی بیگانه و غربی وام میگیرد. مخاطب عمده ما جوانان هستند که تحرک دارند، فکرشان سریع است و از طرفی تکنولوژی روز هم با سرعت پیش میرود که لازم است موسیقی متناسب با این شرایط را بسازیم، اما موسیقی پاپ امروز برگرفته از فرهنگ ما نیست و به نظرم باید موسیقی را از اندیشه خودمان بگیریم.
من معتقدم باید دنبال موسیقی تلفیقی باشیم. موسیقی که از ترکیب موسیقی ایرانی یا موسیقی پاپ باشد و با علم روز هم همگام باشیم. این نوع موسیقی موفقتر است. کاری که ما اوایل دهه 70 آغاز کردیم و هنوز هم جاذبه دارد مانند کار گل میروید به باغ...
آن موسیقی موفقتر است که سازهای ایرانی و سنتی را با سازهای الکترونیک همراه و ضمن حفظ هویتمان یک موسیقی ماندگار خلق کنیم و روی یک موسیقی ریشهدار و متفکرانه باشیم و در عین حال جذاب هم باشد، نه موسیقی که سرشار از مفاهیم یاسآور و تلخ و تیره باشد.
چرا موسیقی پاپ امروزی ماندگار نیست؟
چون این نوع موسیقی اصالت ندارد. کلامها معماگونه است و سیاهنمایی و نومیدی در آنها زیاد است. موسیقی ماندگار، موسیقی است که اصالت داشته باشد. ما ملت اصیل و بافرهنگی هستیم. موسیقی بومی و آیینی در جایجای ایران ما ریشه دارد و بسیاری از موسیقیهایی که غرب تولید میکند از همین ملودیهای بومی ما بهره میگیرد که از قرنها پیش وجود داشته، ولی ما کمتر سراغ آنها میرویم و من معتقدم باید هویتسازی کرده و از این ظرفیتها بیشتر استفاده کنیم. از نمونهکارهای بارز ساخت موسیقی، مجموعه «شوق زندگی» بود که در مرکز موسیقی صدا و سیما تولید شد و ترکیبی از فرهنگ و موسیقی سنتی ما بود.
حمید حیدرپناه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: