در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خلیل چند سابقه کیفری دارد و در 4 سال گذشته بارها به حبسهای کوتاهمدت و جریمه نقدی محکوم شده است. او داستان زندگیاش را از زمانی شروع میکند که از روستای زادگاهش به پایتخت مهاجرت کرد. خلیل میگوید: «در روستای ما کار نیست برای همین همه پسرها همینکه به سن بلوغ رسیدند به شهر میروند تا کار و باری برای خودشان پیدا کنند. من و برادرم هم با هم به تهران آمدیم. از قبل شنیده بودیم بچههایی که به تهران میآیند خوب پول درمیآورند، من هم میخواستم پولدار شوم، اما چون هیچ حرفهای بلد نبودم همیشه کارگر ساده میشدم و حقوق کمی به من میدادند.»
خلیل در تهران اوضاع خوبی نداشت، خودش میگوید: «اینکه حقوقم کم بود مشکلی نبود، بیشتر تنهایی اذیتم میکرد. من در تهران غریب بودم برادرم هم زیاد هوایم را نداشت، ما یک اتاق اجاره کرده بودیم. در آن خانه دورتادور حیاط چند اتاق بود که همهشان دست مجردها بود.
بزرگترها شبها دور هم جمع میشدند، اما من از تنهایی و خستگی 9 شب میخوابیدم فقط خبر داشتم برادرم خوب پول درمیآورد، اما نمیدانستم از کجا و چطور. من بعد از اینکه بیشتر از 10 شغل عوض کردم در یک نانوایی کار پیدا کردم، ولی یک روز صاحبکارم به من کمی پول داد و من را به مرخصی فرستاد بعدش فهمیدم اخراج شدهام، دلیلش هم این بود که مامور بیمه آمده و به او گیر داده بود. بعد از آن دیگر اعصابم حسابی خرد شد، خسته و کلافه شده بودم.»
خلیل که 16 سال بیشتر نداشت از نظر روانی در شرایط بغرنجی قرار گرفته بود تا اینکه برادرش او را با راهنمایی غلط وارد مسیر جرم کرد. پسر جوان توضیح میدهد: «چند وقتی بود من هم شبها با برادرم و بقیه مستاجران مینشستم و اینطور بود که معتاد شدم بعد برادرم به من گفت کار آب و نان داری سراغ دارد. از فردای آن روز با برادرم شروع به کار کردم و فهمیدم منظور او از شغل موادفروشی است، اما اعتراضی نکردم.
من در این مدت چند بار دستگیر شدم، اما چون مواد کمی همراهم بود خیلی وقتها با جریمه آزادم کردند و چند باری هم کوتاه به زندان افتادم. دیگر زندان رفتن برایم ترسی نداشت مهم این بود که پول خوبی درمیآوردم و هم خوب خرج میکردم و هم بعضی وقتها برای پدرم در روستایمان پول میفرستادم.»
به این ترتیب بود که مسیر زندگی خلیل تغییر کرد، او میگوید: «من از آن زمان به بعد در کار خرید و فروش مواد ماندم؛ البته سیدیهای مستهجن هم میفروختم و دیگر چیزی به غیر از پول برایم مهم نبود. حالا که فکر میکنم، میبینم شاید اصلا اشتباه کردم که با برادرم به تهران آمدم، شاید بهتر بود در روستای خودمان میماندم یا اینکه صبر میکردم سنم بالاتر که رفت این کار را انجام میدادم. من فکر میکردم در تهران پول ریخته است، همه آنها خواب و خیال بود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: