در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نیت ما فقط خیر بود و جز این هیچ دلیل دیگری برای اینکه دختری بیپناه را پیش خود بیاوریم، نداشتیم. ما مریم را همچون دختر خودمان دوست داشتیم و هرگز اجازه ندادیم سختی زیادی بکشد و بخواهد از ما ناراحت باشد. تمام آنچه در مورد من و شوهرم ادعا میشود که قصد آزار و اذیت این دختر را داشتهایم و از او سوءاستفاده کردهایم اتهاماتی بیاساس است که هیچکدام از آنها را قبول نمیکنیم. دختری که با ما زندگی میکرد از هر لحاظ در آرامش و امنیت بود و تمام بدیهایی که به ما نسبت داده شده از اصل و اساس غلط و گمراهکننده است. مریم گرچه خودش نمیتواند صحبت کند و دفاعی از ما داشته باشد، اما میدانم بالاخره در زمان مناسب به هر راهی که شده همه آنچه به ما نسبت داده شده، انکار میکند. میدانم او به خاطر تمام خوبیهایی که در حقش کردهایم از ما ممنون است و ترکمان نمیکند. به این اطمینان دارم و تا آن روز منتظر میمانم. حتی اگر در زندان باشم.
طلعت اشر 66 ساله و شوهر 83 سالهاش ایلیاس، زن و مرد پاکستانیالاصلی هستند که به اتهام نگهداری غیرقانونی از دختر کر و لال 19 ساله بازخواست شدهاند. این زوج مدعیاند 10 سال قبل و پس از اینکه متوجه شدند این دخترک والدینش را در پاکستان از دست داده و یتیم شده او را به انگلستان محل زندگی خودشان آورده و از او همچون دخترشان نگهداری کردهاند. ادعایی که به نظر میرسد دروغ باشد و آنچه مدارک نشان میدهد خلاف تمامی ادعاهای این زوج است. دختر 19 ساله گرچه نمیتواند بشنود و صحبت کند اما با حرکتش توانسته به ماموران بفهماند سالهای اخیر در بدترین شرایط در منزل این زوج زندگی کرده و علاوه بر کنیزی و انواع و اقسام کارهای منزل، بارها و بارها شکنجه شده است. اتهامات سنگین وارد شده به زوج پاکستانی که صاحب نمایشگاه خودرو در منچستر انگلیس هستند میتواند هر دوی آنها را تا پایان عمر راهی زندان کند. آنها تا زمان تصمیمگیری دادگاه با قید وثیقه آزاد هستند و مریم به دولت سپردهشده است.
او بیپناه بود
من و شوهرم حدود 20 سال قبل از پاکستان به انگلستان مهاجرت کردیم. شوهرم مرد متمولی بود و به همین خاطر به محض ورودمان به منچستر توانستیم نمایشگاه خودرو راه بیندازیم و خیلی زود زندگیمان را سر و سامان بدهیم. دخترمان 2 ساله بود که از کشورمان مهاجرت کردیم و تصمیممان این بود که به محض عاقل و بالغ شدن فرزندمان او را در انگلیس بگذاریم و خودمان به پاکستان برگردیم. اما شرایط بهگونهای پیش رفت که ما ماندنی شدیم و زندگیمان را همینجا در منچستر شکل دادیم.
10 سال از ورودمان گذشته بود که از طریق یکی از بستگانمان متوجه شدیم دختری به نام مریم که حدود 9 سال دارد و ناشنواست، پدر و مادرش را از دست داده و بدون سر پناه و سرپرست مانده است. شوهرم که به خاطر منابع مالی خوبش میتوانست کارهای زیادی انجام بدهد ترتیبی داد تا هر طور شده مریم به انگلستان منتقل شود تا ما کمکش کنیم. فکر میکردیم میتواند همچون خواهری برای دخترمان باشد و در عین حال صاحب خانواده شود. او را غیرقانونی و قاچاقی وارد خاک انگلیس کردیم و با تلاشهای زیاد و پول بیشماری که خرج کردیم بالاخره وارد خانهمان شد. او گرچه هرگز نتوانست شهروند شناخته شود اما ما پول زیادی پرداختیم تا او سرپناهی داشته باشد و بتواند بیدردسر با ما زندگی کند.
سالها از آن زمان و سختیهایش گذشته و اکنون پلیس با ادعاهای بیاساس مدعی است ما مریم را به کنیزی گرفتهایم و سالها از این دختر سوءاستفاده کردهایم. همه ادعاهای مطرح شده دروغند و حتی دخترم میتواند شهادت بدهد که هیچکدام از اتهاماتمان صحت ندارد. مریم گرچه نمیتواند حرف بزند، اما بهموقع به همه خواهد فهماند ما بجز خوبی در حق او کاری نکردیم و همواره خوبیاش را خواستهایم.
دختری جوان در انباری
پلیس منچستر در تماس زنی که ادعا میکرد در رفت و آمدهایش به منزل زوجی پاکستانی متوجه شرایط وخیم دختری جوان شده در جریان پروندهای پیچیده قرار گرفت. با حکم دادگاه ماموران که چندبار تنها خارج از خانه از خانم و آقای اشر بازخواست کرده بودند توانستند وارد خانه 2 طبقه این زوج شوند که در آن دختر 21 ساله آنها و مریم زندگی میکردند. مریم همانطور که زن همسایه ادعا میکرد دختری بسیار نحیف بود که نه توانایی شنیدن و نه حرف زدن داشت و به شکلی غیرعادی از مردم میترسید.
بازرسیهای بیشتر از خانه نشان داد اتاقی که این دختر حدود 10 سال در آن اقامت داشته انباری بسیار کثیف و نموری است که حیوانات موذی بسیاری در آن زندگی میکنند و شرایط بسیار بدی دارد که میتواند سبب بیماری هر فردی شود. اوضاع آنقدر غیرعادی و مایوسکننده بود که ماموران بلافاصله مریم را از خانه خارج کردند و این زوج به اتهام آدمربایی، استفاده از دختر نوجوان و آزار و اذیتش دادگاهی شدند. طبق آنچه در پرونده مریم درج شده او بارها بشدت مورد اذیت و آزار قرار گرفته و حتی یک بار از ناحیه شکم با چاقوی ایلیاس مجروح شده است. مدارک ناگواری که حکایت از زندگی مشقتبار دختری دارد که نه زبانی برای حرف زدن و نه گوشی برای شنیدن دارد. مریم فورا تحت درمان روانشناسان قرار گرفت تا او که به گفته متخصصان بشدت از لحاظ روحی آسیبدیده به مرور درمان شود.
قصدمان خیر بود
مریم برای ما مثل دخترمان میماند. دوستش داشتیم و همه سالهایی که با ما در انگلستان زندگی کرد بهترین نوع زندگی را داشت. او دختری دوستداشتنی و مهربان است که مطمئنم در کنار ما احساس خوشبختی میکرد و ادعاهای مطرح شده علیهمان کاملا دروغ است. چطور ممکن است دختری 19 ساله از زندگی با زوجی کهنسال ناراضی باشد و اعتراض نکند. او میتوانست هر زمان که دلش میخواست از خانه فرارکند و کمک بگیرد اما این کار را نکرد چون پیش ما زندگی خوبی داشت و بهترین شرایط برایش فراهم بود.
ادعاهای مطرح شده مبنی بر اینکه او به خاطر کر و لال بودنش از محیطهای بیرون فراری بوده و از خودش نمیتوانسته دفاع کند هم بیمورد است و من آنها را قبول ندارم. او بخوبی با دختر ما ارتباط برقرار میکرد و آنها همچون 2 خواهرصمیمی بودند. اتاقی که پلیس از آن حرف میزند و میگوید مریم در آن زندانی بوده انباری خانه ماست که تخت و وسایل اضافه مان را آنجا نگه میداریم. مریم در اتاق دخترمان همراه او میخوابید و اصلا هرگز در آن سلول سیمانی حضور نداشته که بخواهد زجر بکشد. جراحاتی هم که روی بدن و دست و پاهایش وجود دارد مربوط به زمانی است که در پاکستان بوده و تا به اینجا برسد سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته است.
خودش میتواند تمام اینها را تایید کند و ماموران را از اشتباه بیرون بیاورد. من نمیدانم پرونده قطوری که برای من و ایلیاس که همچون پدری مهربان برای مریم بوده چه زمان به نتیجه خواهد رسید، اما این را میدانم که رفتن مریم تاثیر بسیاری در زندگی ما خواهد داشت. او دختر ماست و نبودنش همه مان را عذاب خواهد داد. سعی من و شوهرم بر این است ثابت کنیم در تمام سالهایی که او با ما زندگی کرده کوچکترین شکنجه و آسیبی ندیده و فرار نکردنش این ادعا را صحه میگذارد. مریم ما را دوست دارد و اکنون به خاطر شرایط ویژهای که پلیس برایش بهوجود آورده به همه سوالات جواب غیر واقعی میدهد. میدانم اگر اوضاع مثل سابق شود او باز هم دلش میخواهد به خانه مان برگردد و کنارمان زندگی کند. مریم حقیقتا ما را همچون خانوادهاش دوست داشت و اگر هم کمکی در خانه میکرد مثلا ظرفی میشست و لباسها را اتو میزد و خانه را تمیز میکرد خودش میخواست و اجباری در کار نبود. پلیس ادعا میکند همسایهها سالها او را در حال شستن اجباری خودروی شوهرم دیدهاند. این بیاساسترین ادعایی است که تا به حال شنیدهام. مریم عاشق شستن ماشین بود و این کار بزرگترین تفریحش در روزهای تعطیل بود. جالب است همه کارهای ساده او ضد ما استفاده شده و باید برایشان پاسخگو باشیم.
کاش این روزهای سخت زودتر سپری شوند و اتهامات بیاساسی که به ما زده شده زودتر از میان برداشته شود. آرزویم این است که مریم را دوباره به خانه ببرم و ازدواج و تشکیل زندگیاش را ببینم. این چیزی است که مرا تا پایان عمر خوشحال نگهخواهد داشت و برای دیدنش روزشماری خواهم کرد. میدانم روزی خواهد رسید که در عروسی مریم شرکت میکنم و به این ساعات تلخ میخندم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: