گفت‌و‌گو با مردی که به قاچاق مواد مخدر متهم شد

خانه‌ام را دوباره ساختم

«قاسم ـ د» مرد ساده ای بود که یک روز به مجرمی با جرم سنگین قاچاق مواد مخدر تبدیل شد. این اتفاق 21 سال قبل زمانی که قاسم 30 سال بیشتر نداشت رخ داد و او هنوز هم اصرار دارد مواد برای خودش نبود و او اصلا خبر نداشت ساکی را که حمل می‌کند پر از مواد مخدر است. به هر حال او به مدت 3 سال در زندان ماند و در همین دوران همسرش از او جدا و زندگی قاسم به گفته خودش در پی این زلزله ناگهانی ویران شد، اما او بعد از آزادی سعی کرد همه چیز را از نو بسازد. گفت‌و‌گو با این زندانی سابق را بخوانید:
کد خبر: ۴۵۹۲۰۴

چطور به قاچاق مواد مخدر متهم شدی؟

من در خط تهران ـ رشت مسافر می‌بردم؛ البته با سواری نه اتوبوس. یک روز مردی به ایستگاه‌مان آمد ساکی را داد و گفت مردی به اسم داوود فروغی در ایستگاه رشت آن را از من تحویل می‌گیرد. آن مرد خیلی عجله داشت برای همین پول خوبی داد تا دیگر معطل مسافر نمانم، اما در بین راه پلیس شک کرد و وقتی ساک را گشتند دیدند داخلش مواد مخدر است. من هرچه ماجرا را توضیح دادم نه از داوود فروغی اثری به دست آمد نه از کسی که ساک را به من داده بود. این طور شد که به 5 سال زندان محکوم شدم، اما بعد از 3 سال عفو خوردم و بیرون آمدم.

وقتی از زندان آزاد شدی زندگی‌ات با گذشته چه فرقی کرده بود؟

مهم‌تر از همه این‌که زنم طلاق گرفته بود، او می‌گفت نمی‌تواند 5‌سال منتظرم بماند، با این‌که می‌دانست اهل خلاف نیستم حاضر نشد برایم صبر کند. آن موقع تازه یک سال از ازدواج ما می‌گذشت، او با اصرار طلاق گرفت و بعد هم خبردار شدم با پسر خاله‌اش ازدواج کرده است. مادرم هم در این مدت فوت شده بود، قبل از این‌که به زندان بروم فهمیده بودم او سرطان دارد، خلاصه این‌که وقتی حبس بودم تمام کرد. تنها برادرم هم ازدواج کرده بود، تقریبا می‌شود گفت در نبود من همه چیز زیر و رو شده بود، حتی قیافه شهر هم تغییر کرده بود و انگار من در تهران غریبه بودم یا مسافر تازه وارد.

زندگی جدیدت را از کجا و چطور شروع کردی؟

دیگر نمی‌خواستم سر شغل سابقم برگردم. از این کار به اندازه کافی ضربه خورده بودم تازه خیلی از بچه‌های خط عوض شده بودند و جدیدها اصلا من را راه نمی‌دادند. در هفته اول خانه پدرم ماندم، چون او هم مریض بود و نیاز به مراقبت داشت، در همان مدت تصمیم گرفتم در خانه پدرم زندگی کنم تا هر دومان تنها نمانیم. بعد از یک هفته هم دنبال کار رفتم، ولی فایده‌ای نداشت بعد از 3 ماه مطمئن شدم به کسی که اسمش قاچاقچی سابقه‌دار است، کار نمی‌دهند، برای همین مدتی را با همان ماشینم مسافرکشی کردم تا این‌که تصمیم گرفتم آن را بفروشم. من راننده جاده بودم و در شهر پشت فرمان نشستن برایم سخت بود تازه ماشین هم خراب شده و به خرج افتاده بود و هرچه درمی‌آوردم باید خرج خودش می‌کردم.

پس بالاخره چه کار کردی؟

عموی من مغازه تودوزی ماشین داشت، با او صحبت کردم و در مغازه‌اش مشغول شدم. خودش 2 کارگر داشت که یکی از آنها کم سن و سال بود و باید به سربازی می‌رفت. من مورد اعتماد عمویم بودم و او با خیال راحت‌تر می‌توانست به کارهای خودش برسد؛ چون او به غیر از مغازه کارمند دولت هم بود و مغازه را با کمک پدرزنش خریده بود. از آن به بعد تمام وقت در مغازه بودم و حواسم را فقط به کار می‌دادم.

الان چه کار می‌کنی؟

بعد از فوت پدرم خانه او را فروختیم و با برادرم تقسیم کردیم، من سهم ارث خودم را وارد کار خرید و فروش موبایل کردم و سود خوبی به دست آوردم. این کار الان دیگر فایده ندارد، ولی در دورانی که من این کار را می‌کردم پول خوبی در آن بود. با سودی که به دست آوردم یک زیر پله کوچک در خیابان... خریدم و الان بستنی و آبمیوه‌فروشی دارم و درآمدم هم بد نیست.

به هر حال من یک نفر آدم هستم و از زندگی توقع زیادی ندارم. تنها خواسته‌ام این است که سرم را راحت روی بالش بگذارم، هنوز بعضی شب‌ها کابوس زندان را می‌بینم، خیلی دوران سختی بود. بعضی وقت‌ها هم یاد همسر سابقم می‌افتم به نظرم در حقم بی‌معرفتی کرد من قاچاقچی نبودم و او نباید ترکم می‌کرد، زندان برایم مثل زلزله بود ولی خدا را شکر خانه‌ام را دوباره ساختم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها