کشتار صدها زن و کودک و فجایع انسانی صورت گرفته در لبنان، اعضای اتحادیه عرب را وادار کرد تا در مقابل فشار فزاینده افکار عمومی جهان عرب، به طور لفظی رژیم صهیونیستی را محکوم کنند. عمرو موسی، دبیرکل وقت این اتحادیه در انتقاد از واگرایی کشورهای عربی در قبال مسائل مربوط به جهان عرب گفته بود؛ تشکیل اجلاس اتحادیه عرب برای کشورهای عضو به تنهایی یک پیروزی محسوب میشود و اگر در اتحادیه توافقی میان اعضا حاصل شود، باید جشن بزرگی برگزار کرد، اما این روزها اتحادیه عرب در قبال بحران سوریه به صورت پیاپی تشکیل جلسه میدهد. برای اولینبار نقض حقوق بشر در یکی از کشورهای عضو آن پراهمیت میشود، برای نخستینبار با تحریم گسترده سوریه و اخراج آن از اتحادیه، این عضو خود را تنبیه جدی میکند، از جامعه بینالمللی و شورای امنیت برای جلوگیری از نقض حقوقبشر در سوریه کمک میگیرد، ناظرانی برای رصدکردن اوضاع مردم در سوریه به آن کشور گسیل میدارد و بالاخره به توصیه این اتحادیه، مجمع عمومی سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی عربستان را در محکومیت سوریه با 137 رای موافق، 17 رای ممتنع و 12 رای مخالف تصویب میکند. طنزآمیزتر آن که عربستان و قطر در میان اعضای اتحادیه عرب، بیش از دیگران نگران نقض حقوق بشر!! در سوریه هستند؛ به طوری که در قطعنامه پیشنهادی عربستان نیز به کشتار مردم عادی طی درگیریهای سوریه اشاره شده است. گویی در مقابل اعتراضات مدنی شرق عربستان، هیچ سرکوبی صورت نمیگیرد و مهمتر از آن در بحرین نیز خبری از کشتار بیرحمانه نیروهای امنیتی عربستان علیه مردم بیسلاح بحرین نیست. زمانی که اعضای اتحادیه عرب صحبت از نقض حقوق بشر در سوریه میکنند، به طور حتم میلیونها انسان آگاه در سراسر جهان ـ که از وضعیت آن کشورها خبر دارند ـ خندهای تلخ بر لب میآورند و زمانی که دولتمردان آمریکایی و اروپایی از نقض حقوق بشر در سوریه سخن میگویند، به طور حتم تعجب جهانیان را برای رفتار دوگونه خود در قبال حوادث بحرین و سوریه برمیانگیزند. این همه در حالی است که نظامیان آلخلیفه در بحرین با حمایت آشکار نظامیان سعودی علیه مردم بیسلاح بحرین دست به جنایت میزنند، اما فجایع سوریه عمدتا ناشی از درگیری مسلحانه نیروهای دولتی با سلفیها و اخوانیهای مسلح است که از خارج از سوریه پشتیبانی و تحریک میشوند و البته در این میان مردم عادی نیز بینصیب نیستند و از هر دو طرف مورد هجوم و آسیب قرار میگیرند.
از شعار تا عمل
طنز رفتاری کشورهایی نظیر عربستان و رفتار دوگانه قدرتهای غربی در قبال حوادث این روزهای سوریه و بحرین، یادآور کتاب «حاکمیت؛ ریاکاری سازمان یافته» اثر استفان کراسنر است. کراسنر در این کتاب میگوید: دولتها در مجامع بینالمللی در سیاستهای اعلانی، خود را متعهد به ارزشهای مشترک بشری نشان میدهند، اما در صحنه عمل، منافع ملی خود را به آن ارزشها ترجیح میدهند. آنها در عرش نظری، مفهوم منافع مشترک بشری و دفاع از حقوق بشر را مطرح میکنند، اما در فرش عملی، منافع خود را میجویند. آرمانی سخن میگویند اما منفعتی عمل میکنند. منافع ملی نیز در این کشورها و در بسیاری دیگر، مخرج مشترکی از آرمانها و آرزوهای همه گروهها و لایههای مختلف جامعه نیست. به سخن دیگر منافع ملی، منافع همه ملت نیست بلکه منافع گروهی و حزبی است که با مصادره کردن این مفهوم در عرصه اجتماع عمل میکند. مرشایمر که از شارحان رئالیسم تهاجمی است، یوتوپیا و واقعیتها را 2 جزء اصلی سیاست معرفی میکند و معتقد است، دولتها میلی سیریناپذیر برای افزایش قدرت خود دارند اما به ایدهآلها نیز توجه نشان میدهند و سعی دارند سیاستهای خود را با توجه به ایدهآلها تنظیم کنند. وی در مورد تزاحم واقعیتها و یوتوپیا میگوید: «اعتقاد دارم در مورد تضاد واقعیتها و یوتوپیا بسیار مبالغه شده است. سیاستمدار میتواند در برخی اوقات هر دو را همزمان دنبال کند. اگرچه در برخی از اوقات تزاحم این دو باهم اجتنابناپذیر است که در این مواقع سیاستمدار قدرت را بر ایدهآلها ترجیح میدهد. اهتمام برای تحقق ایدهآلها تا جایی است که به موازنه قدرت صدمه نزند.»
هنری کیسینجر در نامهای به اوباما، رئیسجمهور آمریکا توصیه میکند که دولت آمریکا باید همزمان آرمانگرا و واقعگرا باشد. او به اوباما توصیه کرده است پیگیری آرمانها باید تا نقطهای باشد که به منافع ملی آمریکا آسیبی وارد نکند. در نگاه مرشایمر، کیسینجر و سایر استراتژیستهای آمریکایی، آرمانها عمقدهنده و زینتبخش قدرت معرفی میشود و قدرت با استفاده از آرمانهای اخلاقی میتواند خود را توجیه کند. این واقعیت تلخی است که در صحنه سیاست بینالملل جاری است و رفتارهای بازیگران بینالمللی براساس همین قاعده صورت میپذیرد. بر همین اساس که نقض حقوق بشر در سوریه نهتنها مورد توجه قرار میگیرد، بلکه در مورد آن اغراق شده و نقض حقوق بشر در بحرین سانسور جهانی میشود. از نگاه قدرتهای غربی، رسیدگی به نقض حقوق بشر در سوریه نهتنها تزاحمی با منافع قدرتهای غربی ندارد، بلکه تقویت کننده مفهوم توازن قوا در خاورمیانه نیز هست، اما توجه به نقض حقوق بشر در بحرین ناقض و تضعیفکننده موازنه قوا در خاورمیانه خواهد بود.
تغییر موازنه قوا
با شروع بیداری اسلامی در خاورمیانه، موازنه قوا به سود جبهه مقاومت و به ضرر جبهه غرب و همپیمانان عربی آنها تغییر کرده است. پس سرنگونی حکومت بشار اسد موازنه قوا را به سود جبهه غرب و به ضرر جبهه مقاومت تغییر میدهد. در اینجا توجه به ایدهآلها در خدمت افزایش قدرت کشورهای غربی است.
نکته: ابتکار رهبر معظم انقلاب در شمول کردن ملت های رسته از یوغ استبداد در جبهه مقاومت ضد صهیونیستی باعث خواهد شد تا این ملت ها دشمن اصلی خود و راه اصلی جهان اسلام را گم نکنند
در بحرین اما سقوط آل خلیفه به سود جبهه مقاومت و به ضرر جبهه غرب است. پس توجه به ایدهآلها در تزاحم با قدرت جبهه غرب قرار میگیرد و باید به نقض حقوق بشر در بحرین بیتوجه بود. آنچه در این میان تعیینکننده است، قاعده حفظ توازن قدرت است که با شروع بیداری اسلامی به سود جبهه ضدلیبرال تقویت شده است. آمریکا و اروپا ریشههای بیداری اسلامی را در آرمانهای مقاومت میدانند و درصدد هستند تا با خارج کردن سوریه از حلقه مقاومت، توازن قدرت را به حالت سابق بازگردانند. این سیاست در قالب دفاع متظاهرانه از حقوق بشر در سوریه دنبال میشود که این رفتار را باید ریاکاری سازمانیافته نامید.
آینده سوریه
اما چه آیندهای را میتوان برای سوریه تصور کرد و چه راهبردی برای جبهه مقاومت مطلوبتر است؟
آمریکا از طریق اتحادیه عرب برای نابودی حکومت اسد وارد عمل شده است. اتحادیه اروپا نیز به طور جدی خواهان سرنگونی حکومت اسد است. ترکیه همگام و همصدا با غرب شده و برای آینده سوریه دندان تیز کرده است. روسیه و چین در مقابل غرب و برکناری حکومت اسد مقاومت میکنند، اما مقاومت آنها از جنس تقابلهای شرق و غرب در دوران جنگ سرد نیست. آنها مقاومت دیپلماتیک انجام میدهند. روسیه و چین از ماجرای لیبی دلخور بوده و نمیخواهند صحنه سوریه را نیز مثل لیبی به کشورهای غرب واگذار کنند. آنها سوریه را سهم خود میدانند و معتقدند نوبتی هم که باشد نوبت ماست و تدبیر برای آینده سوریه باید توسط آنها اتخاذ شود. با توجه به ساختار قدرت در سوریه و تسلط چهل و چند ساله خانواده اسد به این کشور، هر گونه اصلاحی در نظام سیاسی سوریه حتی اگر از جانب حکومت بشار اسد صورت پذیرد، نقش قبلی سوریه در جبهه مقاومت را تغییر خواهد داد. بر این اساس میتوان تخمین زد، جامعه بینالمللی خواهان تغییراتی جدی در نظام سیاسی سوریه و سهیم کردن مخالفان در ساختار قدرت این کشور است. از این رو میتوان چند سناریو برای آینده سوریه ترسیم کرد:
ـ مداخله نظامی در سوریه توسط ناتو با حمایت اتحادیه عرب و ساقط کردن حکومت بشار اسد
ـ تقویت جنگ داخلی در سوریه و جداسازی قسمتی از این کشور برای مخالفان و سپس ایجاد حریم امنیتی برای قسمت تجزیه شده توسط نیروهای ناتو
ـ فشار چین و روسیه به حکومت بشار اسد برای تقسیم قدرت با مخالفان داخلی و خارجی
ـ تحقق عملی وعدههای بشار اسد برای تقسیم قدرت و ایجاد انتخاباتی آزاد
ـ بقای بشار اسد در قبال خروج وی از جبهه مقاومت
ـ بقای بشار اسد، مدیریت بحران توسط حکومت سوریه و ماندن این کشور در جبهه مقاومت
اقدام منطقی
هریک از سناریوهای فوق که محقق شود، تبعات متفاوتی برای جبهه مقاومت به همراه خواهد داشت. این تبعات عمدتا منفی و به ضرر جبهه مقاومت است. در خوشبینانهترین حالت یعنی بقاء حکومت اسد و ماندن آن در جبهه مقاومت نیز نباید توقع داشت که بشار اسد نقش گذشتهاش را برای جبهه مقاومت ایفاء کند. باید دانست که نگاه حکومت بشار اسد و پدرش به مقاومت بیشتر ناشی از الزامات ژئوپلیتیک و الزامات ساختار قدرت در داخل سوریه است. بشار اسد در صورتی که بتواند به سلامت از بحران عبور کند، با احتیاط بیشتری در جبهه مقاومت عمل خواهد کرد. در صورت تقسیم قدرت در سوریه نیز با توجه به جنس مخالفان داخلی و خارجی نقش آینده سوریه در جبهه مقاومت تغییر خواهد کرد.
در چنین شرایطی ، ضروری است تا دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در تحقق اصلاحات قانون اساسی سوریه کنشگری فعال و موثر باشد. در سیاستگذاری خارجی آینده سوریه، الزامات ژئوپلیتیک حتی برای مخالفان بشار اسد هم تعیینکننده خواهد بود و آنها نیز با رژیم اسرائیل زاویه خواهند داشت. افکار عمومی سوریه بهآنها اجازه نخواهد داد به راحتی نسبت به سرزمینهای از دست رفته سوریه چشمپوشی کنند. بنابراین دیپلماسی ایران باید در جهت تحقق وعدههای حکومت بشار اسد برای سهیم کردن دیگران در قدرت حرکت کند. اگر مخالفان حکومت اسد، عزم جدی ایران را برای تحقق عملی وعدههای اسد در سوریه ببینند، موضع خصمانه خود را نسبت به ایران تعدیل خواهند کرد و دشمن اصلی را برای خود اسرائیل تعریف میکنند. موضعگیری رسمی رهبر معظم انقلاب مبنی بر حمایت حتمی ایران از گروهها و معارضین رژیم صهیونیستی مسیر جدیدی را برای دیپلماسی جمهوری اسلامی گشوده است. ملتهای به پا خاسته در بیداری اسلامی از مخالفان جدی رژیم تصنعی و تحمیلی اسرائیل هستند و مردم سوریه، از موافقان و مخالفان بشار اسد نیز مشمول همین قاعده خواهند بود. ابتکار رهبر معظم انقلاب در شمول کردن ملتهای رسته از یوغ استبداد در جبهه مقاومت ضد صهیونیستی باعث خواهد شد تا این ملتها، دشمن اصلی و راه اصلی جهان اسلام را گم نکنند و دولتمردانی را بر سر کار آورند که با رژیم صهیونیستی مخالف و دشمن باشند. به نظر می رسد برای دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در ایجاد تفاهم با دولتمردان منتخب جهان اسلام راهی هموار در پیش است.
دکتر سیدمحمد حسینی / معاون امور بینالملل صدا و سیما
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم