درنگ

صدای‌ انسان به ‌درخت‌ها نمی‌رسد

جان راسکین متولد لندن بود در فوریه 1819. شاعر، فیلسوف، منتقد هنری و نویسنده. بخش عمده‌ای از آثارش گرد این پرسش نوشته شد که چگونه می‌توانیم زیبایی مکان‌ها را مالک شویم.
کد خبر: ۴۵۸۹۵۴

راسکین از این که مردم تا این حد به جزئیات بی‌توجه‌اند، رنج می‌برد. از کوردلی و شتاب جهانگردان مدرن نفرت داشت، بویژه آنها که مفتخر بودند اروپا را ظرف یک هفته با قطار پوشش داده‌اند (سفری که آژانس مسافرتی توماس کوک در سال 1862 ترتیب می‌داد): «حرکت با سرعت 100 کیلومتر در ساعت از میان مناظر حتی یک ارزن هم ما را قوی‌تر، شادتر یا عاقل‌تر نمی‌کند.

در جهان همیشه بیش از آنچه انسان‌ها قادر به دیدن هستند، دیدنی وجود دارد، مشروط بر این که آرام‌تر قدم بردارند؛ در حرکت سریع بهتر نمی‌بینند. چیزهای باارزش را باید دید و تعمق کرد، نه این که با شتاب از کنارشان عبور کرد.

گلوله‌ای که بسرعت می‌رود، لطفی ندارد و انسان، اگر واقعا انسان است، از حرکت آرام زیانی نمی‌بیند؛ چون سربلندی‌اش ابدا در رفتن نیست، بلکه در بودن است.

چنان به بی‌توجهی و عمیق نبودن عادت کرده‌ایم که اگر بایستیم و به چیزی (یا مکانی) خیره بشویم، چنان که طراحی برای کشیدن آن نیاز به مکث دارد، ممکن است غیرعادی و خطرناک جلوه کند.

برای کشیدن یک درخت دست‌کم 10 ‌دقیقه تمرکز لازم است؛ برای عابری در حرکت، تماشای زیباترین درخت، یک دقیقه بیشتر وقت لازم نیست.

راسکین میل سفر عجولانه و مقصدهای دور را با عدم قابلیت درست لذت بردن مرتبط می‌دانست و نتیجه‌اش لذت نبردن از جزئیات بود.

توصیف واقعگرایانه راسکین از مناظر طبیعی شگفت‌انگیز بود. در کوه‌های آلپ، درخت‌های کاج و صخره‌ها را با اصطلاحات روانشناختی تشریح می‌کند: «هرگز نمی‌توانم لحظه‌ای بدون شگفت‌زدگی زیر صخره‌ای آلپی بایستم. به بالا و کاج‌هایشان می‌نگرم که بر پرتگاه‌های خطرناک و دست‌نیافتنی دیواری عظیم قامت برافراشته‌اند، در کثرتی آرام، هر‌یک مانند سایه کناری‌اش ـ بلند قامت و ثابت- بدون شناختی از یکدیگر.

دستت به آنها نمی‌رسد، نمی‌توانی صدایشان کنی؛ صدای انسان هرگز به درخت‌ها نرسیده؛ ورای تمام صداها هستند مگر صدای باد.

هیچ پایی هرگز برگ‌های فروریخته آنها را لگد نکرده. در مجموع ناآرام ایستاده‌اند، لیکن با چنان اراده‌ای آهنین که صخره در کنارشان به نظر متزلزل و خمیده می‌شود ـ در مقایسه با نیروی سیاه زندگی ظریف و غرور یکنواخت سرافرازشان ـ شکننده، ضعیف و مرددند.»

به نظر می‌رسد از طریق تشریحی چنین روان‌شناختی، به پاسخ این پرسش که چرا مکانی، ما را منقلب می‌کند، نزدیک شده باشیم و به هدف راسکین‌ در درک آگاهانه چیزهایی که دوست داشته‌ایم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها