نکات لازم برای باز شناخت تاریخ مشروطه

شاید تاریخ هیچ کشوری همچون تاریخ ایران اسلامی شیعه دستخوش تحریف واقعیت نشده باشد و در این میان البته مقطع مشروطه از رکورد خاصی در وارونه نمایی برخوردار است به طوری که تاریخ نویسان فراماسون و فراماسون زده در رژیم سابق با استفاده از رانتهای بسیار موفق شده بودند روز روشن را شب تیره بنمایانند که خوشبختانه با پیروزی انقلاب اسلامی این سیطره شکسته شد.
کد خبر: ۴۵۷۷۴

این حجم انبوه از تحریف ، راهیابی به حق و حقیقت را بسیار مشکل اما ممکن ساخته و محققان برای آن که از مسیر گم نشوند باید به روشی برای تحقیق متقن پیرامون این قطعه تاریخی دست یابند تا بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند. مقاله حاضر که به مناسبت سالگرد مشروطه تقدیم می شود برای تحقق این مهم بوده و توسط کسی نگاشته شده که 200 هزار ساعت از عمر خود را صرف مطالعه در تاریخ ایران به ویژه مقطع مشروطه نموده و از پیش کسوتان محسوب می شود.

در چند قسمت به مناسبت صدمین سالگرد مشروطه به صورت پاورقی با اشاره مبنی بر این که تاریخ مشروطه به شدت غبارآلود و تحریف شده است و راه یافتن به حق و حقیقت آن بسیار مشکل اما ممکن است و برای این که از مسیر گم نشویم ، باید نکاتی را رعایت کنیم که عبارتست از:
شناخت و درک واقعیات تاریخی ، از نظر ما: امری بسیار سخت ، ولی در عین حال شدنی و امکانپذیر است.
برخی از اندیشمندان ، دستیابی به حقایق تاریخی را غیرممکن دانسته و معتقدند: چون هیچ پژوهشگر و مورخی ، نسبت به موضوع مورد پژوهش خویش ، کاملا بی طرف و خالی از هرگونه حب و بغض یا پیش فرض و پیشداوری (اخلاقی ، مذهبی ، ایدئولوژیک و...) نیست ، لذا در روند پژوهش و تحقیق ، خودآگاه یا ناخودآگاه ، به دنبال اثبات پیش فرض ها و پیش داوری های خود است . در معنی ، «حکم» را پیش از «محاکمه» صادر کرده و به دنبال تهیه و گردآوری شواهد و دلایل برای به کرسی نشاندن حکم مزبور است . این نظریه ، که راه را بر کشف حقایق و واقعیات تاریخی مسدود می انگارد ، به نحوی متاثر از نظریه ؤ سوفسطاییان است که در افراطی ترین شکل آن ، اصولا تشخیص و اثبات واقعیات خارجی را غیرممکن می شمارد.
سوفسطایی ، مدعی است که ، بشر ، از روزن «ذهن» و خیال خویش به اشیای بیرونی می نگرد و اگر به فرض واقعیتی هم خارج از ذهن آدمی وجود داشته باشد ، آنچه وی به عنوان «عینیات خارجی» می شناسد و ادعا می کند ، چیزی جز بازتاب تصاویر آن اشیا بر پرده ذهن او نیست . بر بطلان این نظریه شبه فلسفی ، دلایل زیادی اقامه شده که از آن جمله ، مخالفت «وجدان» و «حس» خود شخص سوفسطایی بر این نظر است . می گویند مدقق شیروانی اندیشمند معروف عصر صفوی نخست چندین دلیل استوار بر خالی بودن حوض بزرگ و پرآب مدرسه اقامه می کرد ، به گونه ای که طلاب و فضلا از پاسخ گفتن به دلایل محکم وی خویش را کاملا ناتوان می دیدند. آن گاه ، خود مرحوم شیروانی ، دست در زیر آب حوض می کرد و درحالی که به قوت آن را بر سر و روی طلاب می پاشید و آنها از ترس خیس شدن بیشتر، گام واپس می نهادند ، می گفت : به این دلیل ، حوض آب دارد و آن دلایل ، همگی باطل است ! زمانی که پاهای شخص سوفسطایی را به فلک بستند یا گل آتش را در کف دستش نهادند، از شدت درد فریاد خواهد زد و همچون دیگران با گوشت و پوست خویش ، سوزندگی آتش یا درد ضربات چوب را حس و تصدیق خواهد کرد. براستی ، آیا در بینش و استدلال سوفسطاییان ، هیچ نقطه ؤ مثبت و قابل قبولی وجود ندارد؛ جواب ، مثبت است . زیرا آن بخش از نظریه ؤ سوفسطایی که به اعتبار فعل و انفعالات ذهن آدمی در فرآیند شناخت اشیا، واقعیت خارجی را از اساس منکر می شود، به دلایل گوناگون ، از آن جمله : حس و وجدان آدمی ، مردود است ، اما نقش تکاپوی ذهن (و احیانا خیال) در فرآیند شناخت آدمی از واقعیات ، و خطاپذیر بودن آدمی در برخی مواقع (از رهگذر وجود همین گونه فعل و انفعالات) مطلبی نیست که بتوان از آن چشم پوشید و به هیچ وجه نباید مبارزه بحق با «افراط» سوفسطاییگری را محملی برای «انکار» یک واقعیت مسلم دیگر یعنی امکان هرگونه خطای بشر در شناخت واقعیات قرارداد. حاصل جمع این 2 امر را می توان به این صورت مطرح کرد که : واقعیت خارجی ، وجود داشته و راه شناخت آن بر آدمی مسدود نیست ; اما امکان خطا نیز در این راه وجود دارد و باید زاد و توشه و ابزار لازم برای عبور از این راه پرخطر را فراهم کرد و دقیقا مواظب آفتها و آسیبهای این راه بود. آنچه در بالا به نقد و بررسی نظریه سوفسطایی گذشت ، عینا درباره سوفسطایی مآبان عرصه پژوهش و تحقیق تاریخی نیز صادق است و الکلام ، الکلام .
به دیده ما ، امکان شناخت حقایق تاریخی کاملا وجود دارد ولی این امر هرگز به معنای آسان بودن حرکت در این مسیر نیست و پژوهشگر تاریخ ، در روند بررسی و تحقیق موضوع ، با خطرات بسیاری روبه رو است که می تواند بین او و حقیقت ، فرسنگها فاصله ایجاد کند. دفع این خطرات نیز ، جز با تحمل رنج تتبع و تحقیق کافی ، و رعایت اصول ایمنی لازم در این راه ، ممکن نیست .
درست است که انسانها در مسیر پژوهش های تاریخی ، نوعا بدون نظر نبوده و تعصب ها و غرض ها و پیش داوری ها، دایما عقربه ذهن و دل آنان را از توجه به سمت حقیقت ، منحرف می خواهند; اما از آن سو نیز، در روند تحقیق و پژوهش ، موارد فراوانی پیش می آید که جرقه هایی از حقیقت در برابر چشم محققان ، برق می زند و او را به سوی خود می خواند و به وی اگر اسیر کلیشه ها و مشهورات بی بنیاد باشد هشدار می دهد که حقیقت ، جز این است که می پنداری به آن رسیده ای (یا دیگران رسیده اند).
علاوه بر این ، واقعیات تاریخی از جهات گوناگون همچون «وضوح» و «ابهام» یا وجود و عدم وجود مستندات کافی برای تحقیق درخصوص آنها در یک رتبه نیستند و بخشی قابل ملاحظه از مسائل تاریخی (بویژه در کلیات) جزو مسلمات به شمار رفته و هیچ کس در اصالت آنها تردیدی ندارد بنابراین نمی توان همه رویدادهای تاریخی را مشمول حکمی واحد عدم امکان شناخت کرد و به چوب ناشناختگی راند.
صرف نظر از این امر ، یکی از دلایل مهم ما بر «امکان دستیابی بشر به واقعیات تاریخی» ، آن است که خداوند در آیات فراوان از قرآن کریم ، انسانها را به کاوش در تاریخ و عبرت گرفتن از حوادث آن فراخوانده است.
این در حالی است که ، خداوند به تصریح همین قرآن هیچ گاه انسانها را «تکلیف به ما لایطاق» نمی کند ، یعنی چیزی را که انجام آن از عهده توان انسانها خارج باشد ، از آنها نمی خواهد و هر دستوری که به بشر می دهد انجام آن از عهده وی بر می آید (لا یکلؤف الله نفساالا و سعها) بنابراین ، عبرت گیری از تاریخ که انسانها از سوی خداوند به آن امر شده اند امری مقدور و درتوان آدمی است . از سوی دیگر ، تردیدی وجود ندارد که عبرت گیری از تاریخ بدون درک واقعیات آن ، ممکن نیست و چنانچه راه بر درک و تشخیص واقعیات و حقایق تاریخی مسدود باشد، امکان دستیابی به عبرتهای تاریخی نیز به هیچ وجه وجود ندارد. از جمع و تلفیق این 3 نکته:
1. خداوند به عبرت گیری از تاریخ فرمان می دهد
2. خداوند، تکلیف مالایطاق به انسان نمی کند
3. عبرت گیری از تاریخ ، بدون شناخت واقعیات تاریخی ، ممکن نیست.
می توان بروشنی دریافت که : برای بشر، امکان شناخت واقعیات تاریخی وجود دارد. آری راقم این سطور ، در همه چیز (از جمله : در حوزه تحقیقات و پژوهش های تاریخی) ، قائل به «اختیار» ذاتی آدمی و امکان «حق یابی» وی ، بوده و معتقد است که پژوهشگر حق جوی تاریخ ، می تواند به تصویری نسبتا و حتی مطلقا «واقع بینانه» از وقایع برسد و حاصل تحقیقاتش را به مثابه «آینه ای واقع نما» در اختیار خوانندگان قراردهد. مشروط بر آن که ، نکات زیر را دقیقا و کاملارعایت کند. 1. تتبع و تحقیق وی ، جامع و کافی باشد.
2. در حین پژوهش ، تا می تواند فارغ از پیش فرض های تحمیلی یا قالبی عمل کرده و بکوشد مساله را از نو ببیند و صحت و سقم مشهورات تاریخی در موضوع مورد بحث را ، با اسناد و مدارک معتبر تاریخی ، محک زند.
مسائلی همچون :
الف ) تخلیه ؤ موقت ذهن از پیش داوری های غرض آلود و تحصیل شهامت اجتهاد
ب ) تامل در مواضع و گرایش های فکری و سیاسی نویسندگان تاریخ مشروطه
ج ) بررسی میزان صداقت و تقوای آنها در بیان حقایق و انعکاس رویدادهای تاریخی
و بالاخره : د) تفکیک حوادث مسلم و متقن تاریخی از جعلیات مغرضانه و تصفیه حسابهای خصوصی ، شرط لازم برای بازخوانی و بازنگری «واقع بینانه» تاریخ معاصر ، بویژه دوران بحث انگیز مشروطیت است
3. سعی کند خود را از جاذبه حب و بغضهای شخصی ، گروهی ، حزبی ، قومی ، نژادی و... که عقربه ذهن و فکر وی را از «اقبال به حقیقت» منحرف می کند دور دارد و در مقام تحقیق و پژوهش ، ملاحظات گوناگون فکری و سیاسی و... حتی اخلاقی را دخالت ندهد. در این زمینه ، توضیحی ضروری به نظر می رسد: هر مورخ ، در مسیر شناخت و تبیین حقایق تاریخی به دیگران ، از 2 مرحله یا مقام ، گذر می کند:
الف ) مرحله تحقیق و کشف واقعیات تاریخی (= مقام ثبوت)
ب ) مرحله بیان و عرضه مستدل یافته ها و استنباطات تاریخی خویش به دیگران .
در مقام ثبوت ، شخص محقق و پژوهنده ، بایستی کاملا بی پروا و فارغ از هرگونه ملاحظات سیاسی و اجتماعی و نژادی و فردی و گروهی و حتی مذهبی و اخلاقی ، به تحقیق درخصوص موضوع مورد نظر بپردازد و هیچ خط قرمز و مرز توقفی را در دایره پژوهش وسیع و ژرف خود نپذیرد. به هرجا و هر ماخذی که فکر می کند نشان و ردپایی از گمشده او به دست می دهد سرک بکشد و هر شاهد و قرینه ای را حتی اگر مخالف بدیهیات و مسلمات ، چه رسد به مشهورات تاریخی ، می نماید به محک سنجش و آزمون زند و بیطرفانه و نقادانه ، مورد کاوش و بررسی قرار دهد، تا جلوه ؤ حقیقت ، آن گونه که هست ، نه آن سان که تصویر کرده اند ، آشکار شود.
اما در مقام اثبات که مقام بیان و شرح واقعیات تاریخی است ، مورخ می تواند (و در مواردی ضرورت دارد) که مسائلی نظیر مصالح ملی و موازین اخلاقی و شرعی را رعایت کند و به منطق «دروغ حرام است ; اما گفتن هر راستی بویژه راست فتنه انگیز واجب نیست» عمل کند. به هر روی ، مورخ هم یک انسان بوده و نمی تواند نسبت به مصالح قومی و اصول اخلاقی ، مطلقابی تفاوت باشد و مثلا آنجا که گفتن برخی مسائل ، بدآموزی اخلاقی دارد یا امنیت ملی را در یک مقطع بحرانی به هم می زند ، به بهانه این که واقعیات را باید گفت ، چشمش را بسته و هر چه دلش خواست افشاگری ! کند (البته ، تشخیص مصالح و محذورات یادشده ، بحث دیگری است و افراط و تفریطهای عمدی و سهوی زیادی در این زمینه انجام می گیرد که باید دقیقا متوجه آنها بود و به سد رخنه آنها کوشید. ضمنا «نگفتن» برخی از واقعیات (به منظور رعایت پاره ای از مصالح یا محذورات) غیر از «تحریف» واقعیات و «گفتن» دروغ است و بین این دو مرزهای دقیق وظریفی وجود دارد که بر اهل نظر پوشیده نیست).
نکته ای که اغلب مورد غفلت یا سو استفاده قرار می گیرد آن است که در بسیاری از اوقات ، ملاحظات و محذورات «مقام اثبات» مستقیم یا غیرمستقیم ، خود را بر «مقام ثبوت» تحمیل می کند و به بهانه این که گفتن فلان حقیقت تاریخی به مصلحت جامعه یا نظام یا... نیست ، اصولا در مقام ثبوت نیز آن را به گونه ای مورد تحقیق و بررسی قرار می دهند که واقعیت آن به گونه دیگری درک و فهم می شود! حال ، چنان که گفتیم برای شناخت واقعیت ، بایستی آن را کاملابی پروا و بدون هرنوع ملاحظه مورد بررسی قرار داد و ابعاد و لایه های مختلف آن را نیک دریافت ، آن گاه آن حقیقت فهمیده شده را (تماما یا بعضا بر حسب اقتضای مصالح ملی و اخلاقی و...) برای خواص یا عامه مردم بازگفت زیرا چه بسا ، درک (درست) واقعیت مورد بحث (مقام ثبوت) ، در تشخیص ما نسبت به مصلحت یا مفسده بیان آن (در مقام اثبات) کاملا تاثیر گذارد و بیان چیزی را که نخست فکر می کردیم افشای آن به زیان مصالح ملی است ، درنتیجه ؤ دستیابی به تصویر (جدیدی) از آن واقعیت ، موافق با مصالح ملی ، بلکه ضروری و لازم بیابیم.
از آنچه گفتیم ، نتیجه می گیریم ، که مقام «ثبوت» و «اثبات» ، هریک اقتضائات و ویژگی های خاص خود را دارند که نباید میان آنها هیچ گونه خلط و اشتباهی صورت گیرد و اقتضائات یکی بر دیگری تحمیل شود.
به دیگر شرایط و لوازم تحقیق و پژوهش تاریخی می پردازیم :
4. از قیاسهای مع الفارق تاریخی.
یعنی خلط و اشتباه اشخاص و حوادث و ادوار تاریخی با هم ، و نادیده گرفتن امتیازات و تمایزات آنها از یکدیگر بپرهیزد، و بویژه از بلای عام اطلاق صورت «حال» بر ماده «گذشته» تاریخ ، بپرهیزد و هرچیز را دقیقا در ظرف خاص زمانی و مکانی آن ببیند و بکاود و بسنجد.
طبقه بندی و ارزیابی اسناد و مدارک تاریخی را از حیث «اتقان و اعتبار علمی» آنها و نیز «حفظ امانت و بی طرفی در انعکاس مطالب و داده های تاریخی» را از نظر دور ندارد.
5. صبور باشد و در کار داوری شتاب نورزد و میوه درخت تتبع و تحقیق را زمانی بچیند که کاملارسیده و پخته شده باشد ، (بل الانسان علی ؤ نفسه بصیره ولو القی معاذیره).
رعایت دقیق نکات فوق ، به پژوهندگان تاریخ ، امکان می دهد که ، در پایان پژوهش و تحقیق خود ، درک صحیحی از حقیقت قضایا و واقعیت رویدادهای تاریخ مشروطه ، داشته باشند.
6. افزون بر نکات یادشده ، پژوهشگر تاریخ مشروطه ، باید با خصوصیات فکری ، روحیات اخلاقی ، سنن ملی ، شعایر مذهبی و ارزشهای زیر ساختی اعتقادی و عناصر کار ساز فرهنگی ملت ایران آشنا باشد زیرا حوادث تاریخ ایران ، در این مرز و بوم رخ داده (نه جای دیگر) و مردم این سرزمین (با عقاید، علایق و سلایق خاص خویش) به گونه ؤ مثبت یا منفی ، در نحوه تکوین یا تکمیل و تغییر آن رویدادها نقش داشته اند و درظرف چنین ملیت دینی و مذهبی است که حماسه های خونباری همچون جنبش یکپارچه تحریم تنباکو یا نهضت عدالتخانه را رقم زده اند.
آشنایی با این خصوصیات و روحیات و سنن و شعایر نیز ، طبعا راهی جز مطالعه و بررسی دقیق «گذشته های تاریخ» و نیز «گنجینه غنی و پربار فرهنگ مذهبی ملی» این ملت و این سرزمین ندارد.
مع الاسف ، بسیاری از پژوهندگان تاریخ ما چه بسهو و چه از روی عمد، که متاسفانه نتیجه هر دو یکی است از این نکته حیاتی «سهل ممتنع» غفلت کرده اند که : کلیه نهضت های خونبار میهنمان ، به میزان «ملی بودن» (و وابسته نبودنشان) لزوما و منطقا «مذهبی» هستند; یعنی «اسلامی» و آن هم «اسلام شیعی».
ایران ، کشوری است که اکثریت قاطع مردم آن گرایش های شدید اعتقادی و مذهبی دارندو پایبند به دینی هستند که نه تنها جدایی و انفکاک از «سیاست» را نمی پذیرد بلکه در باره کلیه شوون و ابعاد زندگی آدمی (از آن جمله : سیاست ) نظر و رهنمود الزامی دارد.
حضور چهره های شاخص روحانیت (نظیر میرزای شیرازی ، آخوند خراسانی ، سید حسن مدرس ، آیت الله کاشانی و امام خمینی) نیز در خط مقدم قیامها و مبارزات ضد استبدای و ضد استعماری آن ، محسوس و چشمگیر است . براستی ، نهضتی که می خواهد به طور یکپارچه ، «عموم طبقات و اقشار» چنین ملت دین باور را فرا بگیرد و مهمتر از این : از «رهبری» و لااقل «پشتیبانی» روحانیتی برخوردار باشد که داعیه دار حاکمیت شرعی و پاسداری از دین است ، چگونه می تواند «مذهبی» نباشد و از میانه آداب و رسوم و سنن دینی گذر نکند!؛ به یاد بیاوریم محمدرضا را، نه قیام مسلحانه مردم ، بلکه راهپیمایی باشکوه آنان در تاسوعا و عاشورای 57، از کشور فراری ساخت . هم چنان که پیش از آن ، جنبش مشروطه و خیزش نیمه خرداد نیز از شور و نشور مردم در محرم 1323 قمری و 1342 شمسی نیرو گرفت . گفتنی است ، در بدو نهضت مشروطیت ، نه تنها پشتیبانی قیام عدالتخواهی ، که رهبری یکپارچه و مطلق آن ، (به گواه مورخان) از آن علمای دین (شیخ فضل الله نوری ، طباطبایی ، بهبهانی و...) بود و پوشیده نیست که ، روحانیت و مرجعیت شیعه ، تنها به انگیزه «اجرای احکام اسلام» ، در عرصه ؤ سیاست حضوری چشمگیر و یکپارچه می یابد و در مواجهه با مسائل و مشکلاتی نیز که در طول قیام ، برای مبارزان پیش می آید ، بر مبنای «تشخیص و تکلیف شرعی» خود عمل می کند. با توجه به این امر، روشن است که ، بررسی نهضت های مردمی کشورمان و از آن جمله : مشروطیت بدون آشنایی و توجه به مشخصات و ویژگی های آنها، بررسیی کور و ابتر بلکه وارونه خواهد بود.
بر اساس آنچه گفتیم ، آشنایی با «فرهنگ تشیع» (که به مثابه جوهری سیال در روح این ملت ، جریان دارد) ، به عنوان مقدمه واجبی برای «تحقیق و تدقیق در تاریخ ایران اسلامی شیعه» رخ می نماید.
خصوصا این که استعمار نیز برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های استعماری اش را برای بلع این سرزمین ، دقیقا با هدف بمباران و انهدام ارزشها و عناصر کارساز همین فرهنگ ، تنظیم کرده است ... و اینجاست که به آخرین شرط لازم تحقیق تاریخی در پیشینه کشورمان می رسیم:
به عنوان آخرین شرط و ویژگی مهم و لازم برای تحقیق در تاریخ ، بایستی از: آشنایی پژوهشگران تاریخ با روند تجاوزات استعمار به این کشور یادکرد.
آگاهی دقیق و جامع به استراتژی قدرتهای سلطه جوی خارجی (روس و انگلیس و...) و ترفندها و تلاشهای رنگارنگ آنها برای نفوذ به تار و پود اقتصاد ، سیاست و فرهنگ کشورمان در قرون 20-}18 میلادی ، محقق تاریخ را با پشت پرده ؤ بسیاری از جریانها آشنا ساخته و از لایه های سطحی حوادث به هزارتوی آنها رهنمون می شود.
به عنوان نمونه ، باید معلوم ساخت که تشکیل لژهای فراماسونری و پرورش یا تقویت سران بابیت و بهائیت ، براساس چه اهدافی صورت گرفته و استعمار در پوشش عقد و اجرای قراردادهای رویتر و رژی و دارسی و وثوق الدوله کاکس ، یا به راه افکندن کودتای 1299 ، چه منویات شومی در سر داشته است؛.
بدین منظور ، بایستی لزوما به گذشته ها باز گشت و روند پر نشیب و فراز سیاست های استعماری را خصوصا از دوران فتحعلیشاه (که نقطه عطف توطئه ها و تجاوزات استعماری به ایران به شمار می رود) تا مشروطیت و امروز، دقیقا بررسی کرد و همپای این مساله ، به بررسی سیر مبارزات ملتمان علیه استعمار خارجی پرداخت ، که از همان آغاز پیدایش استعمار در این سرزمین ، تحت رهبری زعمای بیدار مذهبی و رجال اصیل ملی ایجاد شده و به نحو مستمر تا امروز ادامه یافته است . با رعایت شرایط فوق ، هر مورخی (از هر مرام و مکتب که باشد) بسته به میزان عمق و وسعت پژوهش خویش و نیز میزان رعایت آداب و قواعد یک تحقیق جامع و واقع جویانه ، به تصویری (احیانا درست و کامل) از «وقایع گذشته و حال» می رسد و همراه با آن (چه بخواهد و چه نخواهد، چه بر زبان آورد و چه در لابلای اظهارات و تحلیل ها و حتی نوع چینش مطالبش مخفی کند) متناسب با اصول و مبانی فکری و اعتقادی مقبول خود ، به قضاوتی خاص در باب آراؤ و اعمال دست اندرکاران آن صحنه تاریخی دست می یابد.
براستی ، کدام مورخ را می توان یافت که ، به لحاظ فکری و فرهنگی ، «در خلاء زندگی کند»! و پیش از نهادن خامه بر نامه ، به گونه پنهان یا آشکار، به هیچ اصل و مبنای اعتقادی خواه دینی ، و خواه غیردینی معتقد و ملتزم نباشد و ذهن و دلش را، مستقیم و غیر مستقیم ، جاذبه معارف دینی یا ارزشهای ایدئولوژیک خاصی مجذوب نکرده باشد؛ باری ، هر تاریخ نگاری ، خواسته یا ناخواسته ، در نگارش و پردازش تاریخ ، بر مبنای «تصویر و ترسیم خاص خود از وقایع مورد بحث» (که می تواند «واقع بینانه» یا «به دور از واقعیت» باشد) عمل می کند و قضاوتی ویژه (متناسب با مقبولات فکری و اعتقادی خویش) در باب علل و عوامل آن وقایع دارد و از این امر، گریزی نیز نیست.
منتها برخی از مورخان (و چه بسیارند این گونه کسان!) در جریان پژوهش و تحقیق ، به پژوهشی «ناقص» و تحقیقی «ناتمام» (بلکه «وارونه و قالبی و بخشنامه ای»!) قناعت می کنند و سپس نیز که نوبت به نگارش (به اصطلاح) تاریخ می رسد، قلم را در مرکب حب وبغضهای کور و کرسازشخصی و گروهی و... فروبرده و تاریخ را، به مذاق قدرتهای حاکم (اعم از قدرتهای فردی یا گروهی که جز به استقرار سلطه و پیشبرد تمنیات نفسانی خویش نمی اندیشند) یا در جهت اثبات مشروعیت ایدئولوژی و تحمیل خرده فرمایشات حزبی ، «نقاشی می کنند»! و «عقده ها و عقیده های خویش را لباسی از تاریخ ، در بر می کنند»! وشگفت آن که با این همه ، گاه ادعای «آزاد اندیشی» و تحقیق «بیطرفانه علمی» شان نیز گوش فلک را پر می سازد! و برخی دیگر از مورخان (و چه اندکند این گونه کسان !) در مقام درک و تشخیص «ماوقع» ، به قدر کفایت و لزوم ، رنج تتبع و تحقیق و تدقیق را بر خود هموار ساخته و به قدر امکان می کوشند که آداب و شرایط تحقیق جامع ، بیطرفانه و واقع بینانه را رعایت کنند و آن گاه نیز که قلم در دست می گیرند، بی هیچ لاف و گزاف یا نعل وارونه ای ، صاف و صادق و صریح دریافت های خود را در دامن خواننده می ریزند. و براستی که چه کمیاب اند آنان که در مرحله ؤ پژوهش و تحقیق ، از اعمال «پیش فرض های رایج یا خودساخته ذهنی» می پرهیزند و تا زمانی که کار سترگ پژوهش و تحقیق تاریخی را با عمق کافی و وسعت لازم آن به پایان نرسانیده اند ، از هرگونه ترسیم و تصویر خودساخته «موضوع» و صدور «حکم نهایی» در باب آن ، اجتناب می کنند و تنها، آن هنگام دست به قلم برده و حاصل کار خویش را در اختیار عموم قرار می دهند که لااقل ، در خلوت خاص خویش با خدا ، یا دست کم در وجدان خویش ، احساس می کنند به آخر خط تتبع و تحقیق لازم در موضوع موردنظر رسیده و صورت و باطن قضایا، کما بیش ، همان است که بر آینه پژوهش و تحقیق آنان افتاده است . وگرنه ، دست نگه می دارند و بتخانه ای نو بر بتخانه ها ، یا بیراهه ای جدید بر بیراهه های موجود نمی افزایند.
سخن در این زمینه ، بسیار است و تفصیل بیشتر، مجالی دیگر می طلبد.
با عطف توجه به نکات فوق ، در خصوص مشروطیت ، باید خاطر نشان کنیم که :
بررسی جریان پر نشیب و فراز «مشروطه» و بازکاوی ریشه های گوناگون آن در تاریخ از آغاز بر افراشته شدن پرچم «عدالتخانه خواهی» تا...پایان «مشروطه دوم» (که مسخ نهضت عدالتخانه و حتی بر باد دادن میراث نیم بند «مشروطه اول» بود) ، تنها با عنایت کامل و دقیق به مسائل زیر ممکن است :
الف ) مطالعه و بررسی دقیق «گذشته» و «آینده» یکایک دست اندر کاران مشروطیت.
چه سعدالدوله و مستشارالدوله (صادق صادق) و وثوق الدوله و ناصرالملک و ظل السلطان و چه ملک المتکلمین و تقی زاده و سید جمال واعظ اصفهانی و سید محمدصادق طباطبایی ها و چه سید محمد طباطبایی و ثقه الاسلام و آخوند ملا کاظم خراسانی و چه دهخدا و ستارخان و چه حاج شیخ فضل الله نوری و آخوند ملاقربانعلی زنجانی و شیخ محمد خمامی و سید محمدکاظم یزدی و... در سالهای پیش و پس از مشروطیت . ب ) خط مشی کلی و نیز تاکتیک های موضعی و موقعی روس تزاری و انگلیس در کشورمان ، در طول جریان مشروطه ، از آغاز تا فرجام . ج ) اکتفا نکردن به ظواهر دلفریب و متشابه شعارها و خواسته ها، و بذل توجه خاص به «معانی و تفاسیر گوناگون جناحهای مختلف از واژه هایی نظیر آزادی ، مساوات ، عدالت ، استبداد ، و غیره» . د) دقت نظر درخصوص میزان تقوی و اخلاص گروه ها و شخصیت ها به مبانی اسلامی و مصالح ملی ، درجه ؤ وارستگی یا وابستگی آنها از گرایش های انحرافی و سر سپردگی های سیاسی و بالاخره مقدار آگاهی یا ناآگاهی ایشان از دستها و دسیسه های استعماری . ه) تفکیک و باز شناخت جریان اصیل و عمومی نهضت از جریانات انشعابی و انحرافی . و) تشخیص و تفکیک «زعمای اصیل و مستقل و مومن و آگاه نهضت» از «رهبران پاکدل و خیراندیش ولی اغفال شده و بازی خورده» و نیز «انقلابی نمایان فرصت طلب و ابوالمله های کاذب و سر سپرده» و به تعبیر دیگر: تفکیک رجال صالح دینی و سیاسی از خود فروختگان مزدور یا خودباختگان مشتبه و بالاخره تمییز و تعیین «جریان اصیل عدالتخواهی» و «مشروطیت مشروعه» از «خیمه شب بازی مضحک مشروطه بازی» و «خط مشتبه و سر در گم و غربزده مشروطه خواهی» . ز) به منظور رعایت کامل و دقیق نکات و مسائل فوق ، علاوه بر استقرای کامل آثاری که مستقیم و غیرمستقیم در زمینه تاریخ 2 قرن اخیر کشورمان نوشته شده و در فهم و درک مسائل تاریخی کارساز و موثر است ، باید کلیه مکاتبات ، مراسلات ، اعلامیه ها ، بیانیه ها ، لایحه ها ، سخنرانی ها و نوشته های خصوصی و عمومی روحانیت شیعه (در داخل و خارج ایران) را که به نحوی در ارتباط با مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی ملت ایران قرار دارد و نشانگر نظریات و اقدامات رجال دین در مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ، و هدایت جریان غرب زدایی و پیشبرد خط حاکمیت اسلام توسط آنان در میان مردم این سرزمین است ، تتبع و گردآوری کرده و مورد تحقیق و تدقیق قرار داد.
1- تعبیر مقام ثبوت و اثبات.
2- اصطلاح رایج در حوزه های علوم دینی است ، که ما نیز در حوزه تحقیقات و پژوهش های تاریخی ، از آن بهره جسته ایم.
مردم ایران ، از همان اوایل ورود اسلام به این سرزمین ، علی علیه السلام پرچمدار عدالت اجتماعی و تساوی نژادی اسلامی را، خار در چشم و استخوان در گلو ، از بین همه چهره های کاذب باز شناختند و پس از آن نیز در طول دوران سیاه حکومت اموی که ملجا و پناه همه قیامهایی بود که به رهبری سادات بنی فاطمه (ع) و سودای به خلافت رساندن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و در هم شکستن خلافت حاکم ............ انجام می شده و نقطه ؤ عطف آن قیام یکپارچه فراگیر این سرزمین به رهبری ابومسلم که در پایان ، نبی العباس آن را از مسیر عمویش منحرف ساختند و فراموش نکنیم که نبی العباس نیز در آغاز به عنوان "رضا من آل محمد (ص) از مردم بیعت می گرفتند و سپس در راستای تاریخ خونبار این ملت ، هرگاه که نهضت یکپارچه و فراگیر مردم این سرزمین پیروز می شده حکومتهای شیعی زمام امور را به دست می گرفته اند و یا دستگاه حاکم رنگ شیعی می یافته است هم چون حکومت آل بویه ، برخی بازماندگان مغول ، سربداران ، آل تیمور وبلاخره صفویه که به وحدت و یکپارچگی ملی و رسمیت مذهب این سرزمین جامه ؤ عمل پوشاندند تا... امروز ، همه و همه بیانگر همین حقیقت جاوید هستند و هر گونه بررسی تاریخی ، بی توجه به این سنت لایزال گنگ و نارسا و ابتر خواهد بود.
3- به یاد بیاوریم پاسخ شیخ شهید نوری را به سوالات محکمه کذایی ، که : من مجتهدم و بر اساس تشخیص فقهی و ولایت شرعی خویش عمل می کنم . و آیا این پاسخ که شیخ ، از صمیم جان ، آن را باور داشته و استقامت کم نظیرش در پای دار، بهترین شاهد صادق این حقیقت است لااقل لزوم تجدید نظر در بسیاری از قضاوت ها را ضرورت نمی بخشد و ما را هشدار نمی دهد که متدمان را در تحقیق تاریخ تصحیح کنیم و تحقیق اند ، را نبایستی با انچه گفتیم ، خلط کرد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها