در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نخستین کنگره ملی شهدای نوجوان 12 تا 15 سال هشت اسفند ماه با حضور رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران، مسئولین کشوری و لشکری و جمعی از خانواده معظم شهدا برگزار میشود.
در این مراسم قرار است به مناسیت سیو سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از خانواده 33 شهید شاخص نوجوان سراسر کشور توسط مقامات عالی کشور تقدیر به عمل آید.
احتمالاً رییس جمهور با حضور در این مراسم از خانواده شهدا تجلیل خواهد کرد. شهید 15 ساله «سعید طوقانی» به عنوان یکی از شهدای شاخص تهران معرفی و از مقام وی با حضور خانوادهاش تجلیل میشود.
فرزندان و نوادگان نوجوان شهدای هشت سال دفاع مقدس نیز از جمله مهمانان نخستین کنگره ملی شهدای نوجوان هستند که هشت اسفند در سالن حجاب برگزار خواهد شد.
شهید نوجوان «سعید طوقانی» سال 1348 در تهران به دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر از ورزشکاران باستانی بنام تهران بود، در سن چهار – پنج سالگی به این ورزش علاقهمند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند در زورخانه حضور پیدا میکرد.
علاقه زیاد او به شیرینکاری در ورزش باعث شد تا در این زمینه رشد بسیاری کند و با ارائه نمایشهای زیبا، همگان را متحیر سازد.
شش سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیش در عرصه ورزش باستانی و در سن هفت سالگی در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی آن زمان ـ سال 1356 ـ توانست تنها در عرض 3 دقیقه 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود سازد.
از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان کوچولوی پایتخت سعید طوقانی» زینت بخش زورخانهها و نشریات ورزشی شد.
با شروع حرکت مردم به رهبری امام خمینی (ره) علیه ظلم و ستم حکومت طاغوت، سعید نیز همراه بزرگترهای خانواده خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه شد. با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 با وجودی که سن و سال چندانی نداشت، بر رفتن به جبهه اصرار میکرد، چرا که نمیتوانست بماند و شاهد باشد که برادران بزرگترش علی، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد.
مجروحیت علی و به دنبال آن مفقود شدن پیکر محمد در عملیات والفجر یک در بهار سال 62 ، تصمیم سعید را برای اینکه جای برادرانش را در جبهههای دفاع از دین و شرف پر کند، دوچندان کرد. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش در میان رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود ولی خود به خوبی میدانست این همه فقط بهانهایست برای حضور در صفوف رزمندگان و بس.
در بازگشت از جبهه، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهرا در کلاس درس بود، ولی روحش در جبههها جا مانده بود و همان شد که آنقدر اصرار ورزید و با دستکاری شناسنامه خود و بالا بردن سنش، توانست در بهار سال 1363 راهی جبههها شود.
سعید با حضور در پادگان دوکوهه به همراه شهید «عباس دائمالحضور» توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهرهگیری از کمترین امکانات، زورخانهای نیز در اردوگاه برپا کند که بعد از شهادت او نیز ورزش باستانی در جبههها از جایگاه ویژهای برخوردار بود.
حضور در کنار رزمندگان گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیات «بدر» در زمستان سال 1363، بقدری برای او مهم بود که باوجود بیماری شدید از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به راهیان نبرد رساند و توانست به عنوان پیک و پیام رسان فرمانده در عملیات حضور پیدا کند.
شامگاه بیست و دومین روز اسفند ماه در شرق دجله، صفوف رزمندگان میرفتند تا سینه خصم را بشکافند و سعید با وجود ناراحتی جسمی، دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام میرساند که بناگه دوستانش متوجه شدند سعید از ستون نیروها جدا شد. فرمانده گروهان که به او نزدیک میشود، متوجه شد گلوله تیربار سنگین دوشکا شکم او را دریده است و لحظهای بعد سعید زانو بر زمین زد و به نزد برادر خود شتافت.
پیکر محمد 10 سال بعد از شهادتش باز آمد و 10 سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان کوچولوی پایتخت بر دوش دوستان و آشنایان تا آرامگاه ابدیاش بدرقه و در ورزشگاه شهیدان طوقانی در کاشان به خاک سپرده شد.(ساجد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: