در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«جامعه ناامن ما باعث شده هر روز با خطرات و مشکلات جدیدی دست و پنجه نرم کنیم و مسائلمان روز به روز پیچیدهتر شود. برای من فقط یک موضوع در زندگی اهمیت دارد و آن هم سلامت و امنیت 2فرزند و همسرم است که مسوولیت آنها را به دوش دارم و باید وظیفهام را بخوبی انجام دهم. وقتی قرار باشد در شهر محل سکونتمان آرامش و امنیت وجود نداشته باشد و پلیس هم نتواند کاری از پیش ببرد، ناچار باید خودم دست به کار شوم و لااقل تا جایی که میتوانم بچههایم را از خطر دور نگه دارم. اتفاقی که در داروخانه افتاد و درگیریای که پیدا کردم تنها برای نجات فرزندانم از موقعیت خطری بود که ایجاد شده و آنها را تهدید میکرد. آنچه برایم بیمعنی است، مشکلات بسیاری است که اکنون برایم به وجود آمده و باید به خاطر آنها پاسخگو باشم. تنها جرم من مراقبت از فرزندانم است.»رینالد والتون، پدر 31 سالهای است که به خاطر درگیری با سارقی که قصد دزدی از یک داروخانه را داشت، راهی دادگاه شده است. این مرد که با فرزندان دوقلوی 4 سالهاش هنگام سرقت دو همدست از داروخانه حضور داشته، و به خاطر جثه نسبتا بزرگش توانسته دزد دوم را براحتی به زمین انداخته و تا زمان رسیدن پلیس به محل او را نگه دارد. یکسال پس از این ماجرا و در حالی که مسوولان داروخانه رفتار آقای والتون در برابر سارقان را شجاعانه توصیف کردهاند، او راهی دادگاه شده تا بهخاطر وارد کردن ضربه محکم به سارق جوابگو باشد. وکیل این دزد سابقهدار که معتاد به هروئین است، ادعا میکند ضربات وارد شده به موکلش سبب ناراحتی در کمر و دستان او شده و غرامت سنگینی باید از سوی مردی که بیدلیل خود را وارد درگیری با سارق کرده پرداخت شود.
خطر همیشه ما را تهدید میکند
«زندگی در مملکتی که مدام در سرقت و درگیری است، اصلا کار آسانی نیست و هر کسی را دچار استرس و اضطراب میکند. من گرچه در انگلستان بهدنیا آمدهام و همه عمر در این کشور زندگی کردهام، اما هرگز آن را تا این حد دچار مشکل ندیدهام. دزدی بیداد میکند و آنقدر مهاجر غیرقانونی در کشورمان زیاد شده که حتی ماموران پلیس نمیتوانند براحتی از پس همه آنها بربیایند. در حالی که نیمی از جوانان افرادی بسیار منضبط و درست هستند، اما نیمی دیگر هم به خاطر بیکاری و عدم حمایت درست دولت مدام دردسر سازمیشوند و گاهی این مشکلات به همه شهروندان آسیب میرساند.
من تا زمانی که ازدواج نکرده بودم و صاحب فرزندی نبودم به عمق فاجعه پی نمیبردم. دلیلش هم مشخص بود. چون مردی تنها بودم که میدانستم بخوبی میتوانم از پس حفاظت از خودم بر بیایم و نگرانی زیادی به دلم راه نمیدادم. ورود به شهرکها و مناطقی که میتوانست پر خطر باشد را هیجانانگیز میدانستم و حتی از اینکه بدانم در دنیای جوانانی که بیکار هستند و عموما به خلاف میپردازند چه میگذرد بدم نمیآمد، اما وقتی ازدواج کردم دیگر همه چیز فرق میکرد. من مسوولیت زنی را به عهده داشتم که همه تکیهاش به من بود و باید از او حفاظت میکردم. این بود که هر چه پول داشتم، دادم تا خانهای در منطقه خوب لندن بخرم که شاهد کمترین درگیریها و مشکلات توسط جوانان بیکار و بیمسوولیت باشد.
وقتی همسرم باردار شد بیش از قبل نگران بودم. مدام به او تذکر میدادم که بعد از تاریکشدن هوا در خیابان نباشد و تا آنجا که میتواند از رفتن به مناطقی که میتواند برایش دردسرساز باشد، حذر کند. دوستان و همکارانم مرا مردی بدبین میخواندند که بیش از حد میخواهد همه چیز را کنترل کند و ترسوست، اما این حقیقت نداشت. من واقعا برای سلامت همسر و فرزندی که در راه داشتیم نگران بودم و اکنون میفهمم که این نگرانی بیجا هم نبوده است.
وقتی همسرم وضع حمل کرد و فهمیدیم صاحب دوقلوهای پسر شدیم در پوست خودم نمیگنجیدم. از اینکه پسر بودند، خوشحال بودم چون لااقل میدانستم میتوانند در آینده از پس خودشان بربیایند. خطر همیشه تهدید میکند و انگار مرد بودن در دنیایی که من در آن زندگی میکنم، کار راحتتری است. لااقل دفاع از خود آسانتر است، گرچه ظاهرا باز هم اشتباه میکردم.
قهرمان در دادگاه
رینالد والتون، طراح دکوراسیون داخلی منازل زمانی که در درگیری با سارقان داروخانه وارد قضیه شد و توانست تا رسیدن ماموران پلیس به محل یکی از دزدهای مسلح به چاقو را روی زمین نگهدارد، عنوان قهرمان را از سوی کارمندان این محل از آن خود کرد.
صاحب فروشگاه به خاطر شجاعتی که او از خودش نشان داده بود و دیگر مشتریان را از خطر حمله 2 سارق معتاد در امان نگه داشته بود از او تشکر کتبی کرد و یک سال خرید رایگان از این محل را به او جایزه داد. رینالد که مقابل چشمان پسران 4 ساله دوقلویش با سارقی چاقو به دست درگیر شده و او را شکست داده بود به خاطر کارش در پوست خود نمیگنجید و با خود فکر میکرد لااقل یک بار در زندگی توانسته در مقابل مشکلات بسیاری که جوانان بیکار و معتاد در مملکتش ایجاد کردهاند بایستند، اما ماجرا به همین جا ختم نمیشد. نامهای یک سال پس از ماجرا به خانه او ارسال شد که نشان میداد این مرد 31 ساله هنگام درگیری با سارق معتاد به او ضرباتی وارد کرده که جراحات وارد شده به کمر و دست سارق مشکلات طولانی مدت برایش به وجود آورده است؛ ادعای عجیبی که در آن مرد قهرمان متهم شناخته شده و باید برای پرداخت غرامت راهی دادگاه میشد.
گرفتار شدهام
«روزی که همراه 2 پسرم برای خرید مسواک به داروخانه نزدیک خانهمان رفتیم، روز خیلی خوبی بود. هوا بسیار مطبوع بود و من از همسرم خواستم اجازه بدهد 2 فرزندمان را که 4 ساله شده بودند همراهم به خرید بیایند. از اینکه با آنها از خانه خارج شوم، لذت میبردم و به هر بهانهای دوست داشتم با 2 پسرم در خیابانها قدم بزنم. وقتی وارد داروخانه شدیم یکراست به محلی که مسواک و خمیردندان داشت، رفتیم و مشغول نگاه کردن شدیم که صدای نعره 2 نفر بشدت ما را ترساند. 2 پسرم فورا کنارم قایم شدند و بشدت میلرزیدند. از لابهلای اجناس و قفسهها نگاه که کردم در ورودی را دیدم که توسط 2 پسر نقاب پوش که چاقوهای بزرگی در دست داشتند بسته شده و ظاهرا ما گرفتار شده بودیم.
داروخانه تنها یک مسوول نگهبانی داشت که او هم مبهوت به آنها نگاه میکرد و کاری از دستش ساخته نبود. میدانستم اگر وارد عمل نشوم، معلوم نیست توسط 2 پسر خلافکار چه آیندهای در انتظار من و از همه مهمتر فرزندانم خواهد بود. این بود که به آرامی از فرزندانم جدا شدم و خود را به در ورودی و جایی که سارقان بودند، رساندم. با اشارهای به نگهبان که هنوز از جایش تکان نخورده بود و فقط به تهدید و فریادهای سارقان مسلح گوش میداد به او فهماندم که همزمان وارد عمل شویم و دزدها را زمین بیندازیم. همین کار را هم کردیم. در یک لحظه خودم را به سارقی که جثه بزرگتر داشت، رساندم و او را نقش بر زمین کردم. چاقویش گرچه دستم را خراشید، اما توانستم او را روی زمین نگه دارم و نگهبان هم دقیقا همین کار را با سارق دیگر کرد. فشار زیادی روی سارق جوان که از پشت سر روی زمین نگهش داشته بودم وارد نمیکردم، اما ناچار باید دستهایش را میفشردم تا نتواند تکان بخورد.
بعد از رسیدن پلیس که فروشندگان آنها را خبر کرده بودند، ماجرا خاتمه یافت و سارقان که به نظر 20ساله میرسیدند، دستگیر شدند. آنچه اصلا در فکرم نبود دردسری بود که اکنون به آن دچار شدهام. من پولی برای پرداخت غرامت به دزد و تبهکاری که زندگی من و فرزندانم را آن روز و در داروخانه به خطر انداخت و میتوانست هر رفتار خشنی از خودش نشان بدهد ندارم، اما به نظر میرسد با قوانین مسخرهای که در کشورم است و هر کس میتواند بدون دلیل از دیگری شکایت کند، گرفتار این موضوع شدهام. امیدوارم هر چه زودتر این مساله تمام شود و من که بشدت نگران آینده هستم از مخمصهای که در آن گرفتار شدهام، نجات پیدا کنم. همسرم که کارمند ساده بانک است، اصرار دارد تا هر چه داریم بفروشیم تا اگر غرامت سنگینی برایم در نظر گرفته شد، آن را پرداخت کنم، اما از نظر من این موضوع قابل قبول نیست و شکایت مطرح شده بیشتر خندهدار است تا موضوعی جدی و قابل پیگیری.»
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: