در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما تو را نمیبینیم. دیروز و پریروز هم تو را ندیدیم. اما تو علی کوچک قصه ما را دیدی. مثل ما که سالها قبل علیکوچولو را از قاب تلویزیون میدیدیم و فکر میکردیم و فکر میکنیم تمام علیکوچولوهای شهرمان، مادری مهربان دارند. این تو بودی که دیروز بود یا پریروز کودکی 2 ساله را در میان زبالهها دیدی.
کودک در سرمای استخوانسوز تهران یخزده بود. مرده بود. تو او را دیدی. ترسیدی و رفتی. فرار کردی. اما برگشتی. دستهایت را هو کردی و پسرک را برداشتی. وای که چه دلی داری تو. دوان دوان فرار کردی. نمیدانم من بودم یا یکی مثل من که تو را دیدیم، وقتی که کودکی در دست داشتی و میدویدی.
اما تو یک کارتنخواب شریف بودی. ما فکر میکردیم تو او را برداری و برای خودت نگهداری. ما فکر میکردیم تو او را همانجا میان آن سرما و آن تعفن رها کنی. اما تو کودک 2 ساله را به بیمارستان بردی. حالا هر کجا هستی خوش باش. امیدوارم امروز گیر ماموران شهرداری نیفتی. امیدوارم دیگر هیچ کودکی را میان سرما و تعفن نبینی. کارتنخواب گرامی خیالت راحت باشد، علیکوچولو حالش خوب است. حالا همه خبرنگارها به سراغ او میروند. شاید من هم امروز به عیادت او رفتم. شاید بعضی از مسوولان هم امروز با علیکوچولوی قصه ما و تو عکس یادگاری گرفتند. اما حیف که کسی سراغی از تو ندارد.
کاشکی وقتی آن کودک گرفتار را نجات دادی، میماندی. کاش نگهت میداشتند تا خبرنگارها بیایند و از تو هم فیلم و عکس بگیرند و همگان بدانند که کارتنخوابها هم میتوانند گرامی و خوب باشند. کارتنخواب گرامی خدا حفظت کند. دست مریزاد.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: