در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شکوفه در کلاس سوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود اما وقتی به کانون اصلاح و تربیت رفت، در آنجا به تحصیل ادامه داد. او میگوید: من خانواده خوبی دارم، درست است که پولدار نیستند ولی این طور هم نیست که معتاد و خلافکار باشند. آبرودار هستند پدرم یک عمر با آبدارچی بودن، خرج ما را درآورد. او وقتی فهمید من دزدی کردهام خیلی ناراحت شد اما سعی کرد هوایم را داشته باشد تا زودتر آزاد شوم. هر دو هفته یک بار با مادرم به ملاقاتم میآمدند و همیشه نصیحتم میکردند. در کانون یک خانم که مددکار بود خیلی با من حرف زد و باعث شد سر عقل بیایم. بعد از یک سال که آزاد شدم، زندگی برایم معنی تازهای پیدا کرده بود.
شکوفه بعد از آزادی به درس خواندن ادامه داد و دیپلمش را گرفت. بعد از آن پدرش به او اصرار کرد برای کنکور بخواند و او هم قبول کرد. زندانی سابق که اکنون 33 ساله است، داستان زندگیاش را اینطور ادامه میدهد: خواهر بزرگم شوهر کرده و برادرم هم رفته بود سربازی، در خانه فقط من بودم برای همین خرجمان کمتر شده بود و پدرم سختی کمتری میکشید. او خیلی کمکم کرد تا درس بخوانم. هر کتابی که خواستم برایم خرید تا اینکه در دانشگاه آزاد قبول شدم ولی چون پولش زیاد میشد نرفتم و سال بعد در کنکور سراسری قبول شدم آن هم در رشته شیمی محض.
شکوفه بعد از آن تمام فکرش را به درس داد و به دانشجویی فعال تبدیل شد. او میگوید: در همان دانشگاه با پسری به اسم کیوان آشنا شدم. بچه کرمانشاه بود و برای ادامه تحصیل آمده بود تهران. پسر خیلی خوبی بود ما هر از گاهی با هم درباره مسائل مختلف حرف میزدیم تا اینکه وقتی درسمان تمام شد، با خانوادهاش به خواستگاریام آمد و همه موافقت کردند.
زن جوان بعد از ازدواج تصمیم گرفت کار کند و کمکخرج شوهرش باشد. او میگوید: در یک شرکت فرم تقاضای کار دادم. در آزمایشگاه آن شرکت مشغول شدم و 2 سال در آنجا مشغول بودم. در تمام این مدت سعی کردم حواسم به زندگیام باشد. خیلی میترسیدم زندگیام خراب شود. درست است که در نوجوانی دوست داشتم مثل شاهزادهها زندگی کنم ولی حالا همان خانه کوچک برایم قصر بود و همینکه احساس آرامش میکردم از هر چیزی برایم بیشتر ارزش داشت.
شکوفه بعد از بچهدار شدن دیگر سر کار نرفت، او توضیح میدهد: شوهرم در کارخانهای که کار میکند، مدیر شده و درآمدش بیشتر شده است. برای همین من میتوانم در خانه بمانم و مراقب بچهام باشم. میخواهم او سالم بار بیاید، خوشبختی این بچه، بزرگترین آرزوی من است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: