بازکاوی واقعه مشروطه در بیانات رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب ، 13 مردادماه سال گذشته یعنی 2 روز پس از سالروز شهادت شیخ فضل الله نوری و در آستانه سالروز صدور فرمان مشروطیت ، با شماری از پژوهندگان تاریخ و اندیشه سیاسی حوزه و دانشگاه دیدار کردند.
کد خبر: ۴۵۴۹۰

ایشان در این دیدار که اولین بار منتشر می شود با اشاره به وجود انگیزه های دینی ، مردمی و بیگانه ستیزانه ناشی از حضور علما در نهضت مشروطیت ، حذف این معانی را موجب استحاله نهضت به استبداد رضاخانی خواندند.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین علمای دینی را در مواجهه با حادثه مشروطیت ، همفکر و تفاوت های آنان را در این باره ، به حوزه روش مربوط دانستند.
متن سخنرانی ایشان که در پایان آن از نقش شیخ فضل الله نوری به عنوان یکی از مومنان و فعالان مشروطه سخن گفته اند، پیش روی شماست.


مساله ای که مورد نظرتان قرار گرفته ، به همان دلایلی که اشاره کردید، بسیار مهم است ؛ یعنی مساله مشروطیت حقیقتا درست باز نشده است.
بعد از ورود اسلام به ایران ، حادثه مشروطیت ، یک حادثه استثنایی است ؛ چون اولین بار بود که هم مردم و هم سلطنت مطلقه و حکومت استبدادی - که در آن ، حاکم و پادشاه ، کشور را متعلق به خودش می دانست و مثل یک ملک شخصی با آن رفتار می کرد - این را پذیرفته بودند.
این در آثار بازمانده از سلاطین و حواشی شان و از تاریخ های ما کاملا پیداست. مشروطیت ، اولین بار این فکر را که مملکت متعلق به مردم است ، مردم هم در اینجا حقی دارند و خواست آنها باید تاثیری داشته باشد، مطرح کرد. در طول سالهای متمادی ، نهضت مشروطیت ، اولین حادثه استثنایی بعد از ورود اسلام است.
البته در ورود اسلام هم فضا بکلی تغییر پیدا کرد، اما خیلی زمان نگذشت که مجددا همان شیوه های استبدادی گذشته به شکل دیگری در کشور حاکم شد؛ لیکن مشروطیت این را شکست.
بنابراین مشروطیت حادثه بسیار مهمی است. ما انقلاب اسلامی را که یک حادثه عظیم تاریخی شکننده خیلی از بنیان های غلط کهن باقیمانده بود، دیدیم ، اما به اهمیت حادثه مشروطیت توجه نکردیم.
یقینا اگر آن حادثه نبود، ما امروز نمی توانستیم چنین کاری را صورت بدهیم و این انقلاب به وجود نمی آمد. بنابراین حادثه مشروطیت خیلی مهم است.


حادثه و تاریخ مشروطیت را تحریف کردند
از اول، مثل خود حادثه ، تاریخ آن هم دست کسانی افتاد که نیات خوب و سالمی نداشتند. همچنان که آنها سریع آمدند خود حادثه را مدیریت کردند و زمام کار را به دست گرفتند و از یک امر مردمی با انگیزه های دینی و ملی ، یک چیز وابسته به بیگانه و یک کشور طراحی شده طبق طراحی های انگلیسی - که آن روز تقریبا حاکم مطلق دنیا بود - ساختند، تاریخ آن را هم به همین ترتیب مدیریت کردند.
شما می فرمایید حق متدینین ضایع شده؛ اصلا حادثه را تحریف کردند؛ قضیه دیگری اتفاق افتاد؛ اینها آمدند قضیه را به همان ترتیبی که می خواستند، تعریف کردند.
اگر انسان به تواریخ مشروطیت نگاه کند،حقیقت مشروطیت - یعنی حادثه ای که بعد اسمش شد مشروطیت ؛ اگرچه اسمش از اول مشروطیت نبود - در اینها اصلا گم است.
اگرچه شواهد و دلایل فراوانی بر اصالت آن واقعه در این کتابها هم وجود دارد - یعنی نمی توانند حرکتها و فداکاری های مردمی و علمایی و شعارهای دینی را منکر بشوند - اما آنچه از این حادثه استحصال کردند و آن را به عنوان تاریخ مشروطیت مطرح کردند، چیز غلط اندرغلطی است.
امروز هم همان کار را دارند دنبال می کنند. من می بینم بعضی ها همان خط را در تاریخ نویسی معاصر دارند دنبال می کنند. حتی اگر شما به کارهایی هم که بعضی افراد صاحب دیدهای ناسالم در مورد تاریخ انقلاب می کنند، نگاه کنید، می بینید آنها هم دارند عین همین قضیه - و حتی تحرکات مردمی - را در قالبهای مختلف ، تعقیب می کنند. پر کار هم هستند.
جمع مردم حق جوی مومنی که می خواهند حقیقت آن قضیه را آن چنان که بوده ، بیان کنند، حقیقتا دیر آمدند؛ چون روشنفکرهایی که آن وقت عمدتا هم با انگلیس مرتبط بودند، اهل قلم و اهل کار فرهنگی و اهل کار هنری بودند؛ هر کار توانستند، کردند.
در واقع زمینه ها را پر کردند. بنابراین ، کار بسیار خوب و مهمی است و همین دقت نظری را که شما دارید اعمال می کنید، لازم دارد. مساله باید از جوانب مختلف دیده شود و - همچنان که اشاره کردید - نخبگانی بر این اساس و با این فکر پرورش پیدا کنند و آماده شوند و کتابهایی چاپ شود و در اختیار افکار مردم و جوانها قرار گیرد.


در ایجاد مشروطیت علما نقش اساسی داشتند
در باب مشروطیت ، همین فصولی که شما ذکر کردید و ابعادی که گفتید، به نظر من همه اش مهم است ؛ لیکن در مساله مشروطیت دو نکته وجود دارد که اگر روی آنها تکیه کنید، مشروطیت بدرستی خود را نشان خواهد داد:
اول ، نقش اسلام و انگیزه های اسلامی است که با حضور علما این معنا حاصل شد. البته دیگران هم در این نکته تردیدی ندارند، حتی مخالفان هم اعتراف کرده اند؛ منتها همین را هم که در ایجاد حادثه مشروطیت ، علما نقش اساسی داشتند، تحریف کردند.
اگر علما در صحنه نبودند، چنین حادثه ای اتفاق نمی افتاد؛ کما این که در انقلاب اسلامی ، با همه زمینه های مساعدی که وجود داشت ، اگر علما وارد میدان نمی شدند و مرجعیت در صحنه حضور پیدا نمی کرد، چنین انقلابی مردمی اصلا رخ نمی داد.
حادثه مشروطیت متکی به مردم بود؛ مردم را هم جز علما هیچ عامل دیگری نمی توانست به میدان بیاورد و به آن دفاع جانانه ای که از مشروطیت کردند، وادار کند. من می بینم در بعضی از نوشته های مربوط به مشروطه - حتی نوشته هایی که از لحاظ سند تاریخی ، بهتر هم هست - آنجایی که به انگیزه های دینی و شعارهای دینی می رسند، عمدا از آن عبور می کنند، که بنده در حاشیه بعضی از این کتابها این موارد را یادداشت کرده ام و نشان داده ام ؛ از جمله کتاب کسروی و بعضی دیگر.
شما می بینید انجمن هایی که در همه ولایات تشکیل شد، تقریبا رکن اصلی آنها علما بودند. در تبریز که یکی از مراکز مهم بود، بیشتر یا همه شان علمای معروف تبریز بودند.
شما شاید می دانید که در تبریز اختلاف خیلی عجیب و ریشه داری میان شیخیه و متشرعه وجود داشت ، اما همه این اختلافات را کنار گذاشتند و در این مجموعه گرد آمدند و کار و دفاع و مبارزه کردند.
بعضی هم که بر سر همین قضیه جان دادند، در مشهد و اصفهان هم همین طور بود. بنابراین مساله اول این است که عنصر اسلام در مشروطیت - که بروز و ظهورش هم با حضور علما و شعارهای علمایی و انگیزه های دینی بود - باید کاملا مطرح شود.


ضدیت مشروطه با اجنبی
نکته دوم ، ضدیت با اجنبی است. در تاریخ قاجاریه ، حضور اجانب در ایران از دهها سال قبل از مشروطه ، به صورت فعال شروع شده بود.
واقعا دل مردم از قضایای زمان فتحعلی شاه و جنگهای ایران و روس و عهدنامه ترکمانچای و بعد تحمیلات و زورگویی هایی که روس ها با ایرانی ها در طول این زمان داشتند، پر بود. حافظه تاریخی مردم اینها را نگه داشته بود. این کاملا مشهود و محسوس است.
بعد انگلیسی ها وارد میدان شدند و فعالیت کردند، بعد هم رایگان شدن و دلداده شدن سران و عناصر حکومت نسبت به عناصر خارجی ؛ اینها را مردم می دیدند.
همه بغضی که مردم به ظلمه آن زمان داشتند - حکام ظلمه ، تعبیر رایج متدینین و مردم آن زمان بود - به طور مستقیم برمی گشت به خارجی هایی که با اینها همکاری می کردند و از اینها امتیاز می گرفتند و احیانا به اینها کمک می کردند. بنابراین خصوصیت ضد حضور بیگانه در مشروطیت ، بسیار مهم است ؛ این را نباید فراموش کرد.
این همان چیزی بود که اولین ضربه را کسانی به آن زدند که طرف انگلیسی ها و سفارت انگلیس رفتند. به این ترتیب ، در واقع انگلیسی ها با زرنگی و با مهارت تمام آمدند و ضدیت مردم با حضور خارجی ها را آرام کردند؛ ولی مردم همیشه با حضور خارجی ها مخالف بودند.
یکی از عناصر موثر در قضیه مشروطیت ، بلاشک این موضوع است و انسان این را مشاهده می کند. خیلی از روشنفکرهایی که با مشروطیت همکاری می کردند، این بعد را ندیده می گرفتند.
البته بعضی هم ضد بیگانه بودند، اما بعضی هم بودند که این بعد را ندیده می گرفتند. این در حالی بود که تلالو و تشعشع تمدن غربی ، همه را در مناطق ما و در دنیاهای عقب افتاده غیراروپایی کاملا مبهوت و مجذوب کرده بود؛ این بود که بشدت مجذوب آن حرفها بودند.
به نظر من روی این نکته باید تکیه شود و نشانه ها و دلایلش هم استخراج گردد. همچنین انحراف مشروطیت از همین طریق - که به حکومت رضاخانی منتهی شد؛ آن هم مستقیم به دست انگلیسی ها - برجسته و نشان داده شود.
شما باید بتوانید فضای کشور را در همین جهتی که خودتان دارید عمل می کنید، هدایت کنید؛ چون یقینا کسانی هم هستند که انگیزه هایی غیر از انگیزه های شما دارند؛ یعنی همان گرایش انگلیسی و گرایش بی دینی و لامذهبی ؛ اینها به روشهایی هم تمسک می کنند.


علما با یکدیگر هم نظر بودند
این نکته را هم عرض بکنم ؛ همه علما در قضیه مشروطیت با یکدیگر هم نظر بودند؛ یعنی بین مرحوم شیخ فضل الله و مرحوم بهبهانی و مرحوم طباطبایی در فکر و نظر تفاوتی وجود نداشت ؛ اما دیدشان نسبت به واقعیت ها و به اصطلاح روشها و تاکتیک هایی که فکر می کردند باید عمل کنند، متفاوت بود.
مرحوم شیخ فضل الله انحراف را دیده بود؛ نمی شود گفت سید محمد طباطبایی یا مرحوم حاج سید عبدالله آن را ندیده بودند؛ چرا، آنها هم می دیدند؛ منتها فکر می کردند باید با آن مماشات کرد تا بشود بر آن غلبه کرد؛ یعنی یک نوع سهل انگاری در برخورد با نفوذی های مشروطه در آنها مشاهده می شد، اما در مرحوم شیخ فضل الله این معنا وجود نداشت.
به همین جهت هم ، شیخ فضل الله از همان زمان تا الان مورد تهاجم قرار گرفته است.


به شیخ فضل الله خیلی ظلم شده است
واقعا به شیخ فضل الله خیلی ظلم شده است. اوایل انقلاب ، یک وقت من در نماز جمعه راجع به مشروطیت و مرحوم شیخ فضل الله صحبت کردم ؛ بعد یکی از دوستان نزدیک ما به من اعتراض کرد!

Sheikh-Fazlollah

من دیدم حتی در محافل روحانی و نزدیک به خود ما هم همین تفکرات وجود دارد که چرا از شیخ فضل الله صحبت می شود؛ شیخ فضل الله مخالف مشروطه بود!
در حالی که او بلاشک مخالف مشروطه نبود؛ خودش در حقیقت جزو موسسین و موثرین مشروطه بود؛ خود او هم در همان لوایحی که نوشته و منتشر کرده ، بارها و بارها بر این معنا تاکید می کند و می گوید من مخالف مشروطه هستم؛ من جزو موسسین ام.
راست هم می گفت ؛ بلاشک او جزو موسسین و فعالان مشروطه بود. من دیدم این تفکرات در بعضی از دوستان نزدیک خود ما هم وجود دارد؛ حتی به من گفته شد که امام هم از شیخ فضل الله خوششان نمی آید!
بعد من تفحص کردم ، دیدم نخیر، کاملا بعکس است ؛ امام نسبت به مرحوم شیخ فضل الله خیلی تبجیل و احترام دارند و به خاطر همان تصلب و شجاعت و دین گرایی کاملش ، بدون اغماض آن بزرگوار را تعظیم و تجلیل هم می کنند؛ که این در بیانات خود امام هم آمده است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی موسسه حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها