در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماه گذشته وقتی عذرا ـ س سرکلاسهای درس حاضر نشد دانشآموزان نگران او شدند و موضوع را به دیگر معلمان اطلاع دادند. بعد از کمی جستجو جسد این زن پیدا و پلیس برای افشای راز قتل این معلم دست به کار شد.
بررسی صحنه جرم، جای 2 جفت کفش مردانه و رد یک موتورسیکلت را نمایان کرد و مشخص شد قاتلان این معلم دو مرد بودند که بنا به آثار موجود، او را آزار و اذیت کرده و سپس با کوبیدن جسمی سخت به سرش او را به قتل رسانده و ضمن سرقت اموال او فراری شدهاند.کارآگاهان در ادامه با استفاده از رد لاستیک موتورسیکلت نوع آن را تشخیص دادند و با ردیابیهای گسترده به دو مرد متاهل به نامهای نظرمحمد و عبدالطیف مشکوک شدند و آنها را دستگیر کردند. این دو ابتدا مدعی شدند در این ماجرا نقشی نداشتند، ولی وقتی تحت بازجوییهای تخصصی قرار گرفتند به تجاوز و قتل اقرار کردند.
مریم رامشت، روانشناس
در تحلیل ریشههای تجاوز، هم باید به دلایل فردی و هم عوامل محیطی و اجتماعی توجه کرد. اگر ما به شخصیت این افراد توجه کنیم میبینیم بسیاری از آنها از دوران جوانی درگیر اختلالات خلقی روحی و شخصیتی بودهاند. بزهکاران جنسی معمولا از خانوادههایی هستند که در آنها بحث بزه جنسی از قبل مطرح بوده. بسیاری از آنها در دوران کودکی خودشان مورد آسیب جنسی قرار گرفتهاند. بسیاری از آنها خود یا نزدیکانشان قربانی بزه جنسی آشنایان و اقوام بودهاند. افرادی که بزه جنسی انجام میدهند، افرادی هستند با تمایلات هیجانی بسیار شدید و ناتوان در کنترل احساسات و عواطف و هیجانات. ما زمانی میتوانیم هیجان خود را کنترل کنیم که آموزشهای لازم را به طور مستقیم و غیرمستقیم در محیط خانه یا محیط آموزشی یا گروههای هم سال یاد بگیریم. این افراد معمولا از خانوادههایی هستند که سطح آموزش در آنها به کمترین میزان است. درگیری فیزیکی و روحی در آنها بالاست. طلاق رسمی یا عاطفی اتفاق افتاده است. این افراد از محبت و عطوفت لازم برخوردار نیستند. گاهی اوقات این افراد تکوالد هستند، یعنی پدر یا مادر خود را در کودکی از دست دادهاند. اغلب بزهکاران جنسی از لحاظ شخصیتی اختلال دارند و از کودکی تحت فشارهای روحی و روانی و جسمی بودهاند.
اغلب این افراد تحصیلکرده نیستند. در محیطهای آموزشی آدمهای موفقی نبودند. علائمی از کمبود توجه و تمرکز دارند و از لحاظ تحصیلی آدمهای ناموفقی هستند.
بعضی اوقات این افراد در محیطهایی رشد میکنند که آسیبزا هستند. برخی در حاشیه شهرها و در محیطی که از حداقل روابط اجتماعی سالم برخوردار است، زندگی میکنند. در گروه دوستانی قرار میگیرند که تشویقکننده این نوع رفتار هستند و معمولا برای گرفتن تایید گروه، دست به بزه جنسی میزنند و حتی گروهی این کار را میکنند، چرا که به صورت انفرادی شجاعت انجامش را ندارند.
بزهکاران جنسی در طول زندگی خود تهدید، تحقیر و توهینهای زیادی را تحمل کردهاند. در نتیجه خشمی پنهانی نسبت به محیط و اطرافیان دارند. تجاوز و بزه جنسی بیشتر ابراز عصبانیت، خشم و نفرت است تا ارضای جنسی. اما متاسفانه در جامعه ما به این مساله توجه نمیشود. بزهکاران جنسی بیماران روحی هستند. ولی ما در تحلیلها کمتر بر شخصیت این افراد تمرکز میکنیم و در مورد عوامل اجتماعی نیز واقعگرایانه برخورد نمیکنیم و گاهی حتی قربانی را مقصر میدانیم، در صورتی که معمولا قربانیان زنانی کاملا بیدفاع هستند. این فرد میتواند یک معلم یا یک پزشک تنها باشد یا حتی کسی با پوشش کامل، اما تنها و بیدفاع. بزهکاری جنسی کاملا در لایههای درونی یک فرد نهفته است. ما نباید به اشتباه قربانی را در این رفتار دخیل بدانیم.
من معتقدم افرادی که دچار اختلالات جنسی هستند باید شناسایی و درمان شوند. جنبه دیگر قضیه نیز آموزشهایی است که محیط باید به ما بدهد. هم زنان و هم کودکان باید آموزش ببینند تا از خود دفاع کنند.
کلثوم کریمی، مشاور خانواده
تجاوز بدون شک دردناکترین جنایتی است که یک فرد ممکن است در طول زندگیاش تجربه کند. قربانیان تجاوز گاه به دلایل اجتماعی، خانوادگی و فردی از بازگو کردن آنچه بر آنها گذشته سرباز میزنند و این مساله آثار مخربی دارد، چه از بعد اجتماعی و چه فردی. پای اشخاص خاطی به مراجع انتظامی و قضایی باز نمیشود و در نتیجه افراد متجاوز متنبه نمیشوند و ممکن است به کار خود ادامه دهند.
نکته دیگر اثر مخربی است که بر روان شخص آسیبدیده میگذارد، چون او از سویی قربانی شده و از سوی دیگر زندگی خود را از دست رفته میبیند، چرا که میترسد انگشت اتهام به سمت خود او نشانه رود و خانواده یا جامعه به او برچسب بزنند. برچسب دختری که نتوانسته از خود دفاع کند یا شرایط را طوری فراهم کرده که در خطر تجاوز قرار گیرد.
بسیاری از زنان و دختران به خاطر شرایط خانوادگی و از ترس آبروی خود از شکایت علیه متجاوزان میگذرند. در جوامع بستهتر و کوچکتر، موضوع فراتر نیز میرود. دختری که مورد تجاوز قرار گرفته به دلیل باکره نبودن بسختی میتواند شوهر کند. در نتیجه او این موضوع را کتمان یا انکار میکند. این مساله در روابط زناشویی او تاثیر منفی خواهد داشت. چرا که خاطره بسیار بدی دارد و نخستین تجربه او ظلم ناروایی بوده که بر او وارد شده است.
به افرادی که مورد تجاوز قرار گرفتهاند توصیه میشود، اولا تا جایی که ممکن است از شکایت صرفنظر نکنند و مطمئن باشند مسوولان از آنها حمایت خواهند کرد. دوم این که حتما به مشاور یا روانشناس مراجعه و دوره درمان خود را کامل کنند. چون به خاطر خشونت و ظلمی که بر آنها روارفته، زخمی در روحشان ایجاد شده که اگر ترمیم نشود، در زندگی آینده برایشان دردسرساز خواهد شد.
دومین توصیه به خانواده و اطرافیان قربانیان است که باید تمام توان خود را برای حمایت از عزیزشان به کار گیرند. مطلقا به سراغ سرزنش و این که اگر این کار را نمیکردی این اتفاق نمیافتاد، نروند و سعی کنند او را کمک کنند که این دوره سخت را پشتسر بگذارد.
هدی عمید، وکیل پایه یک دادگستری
تجاوز از جمله جرایمی است که علاوه بر آسیب جسمی بعضا جبرانناپذیر، نقض شأن و کرامت انسانی قربانی را نیز بشدت تحتتاثیر قرار میدهد و به همین دلیل مقابله با آن از اهمیت بسیاری برخوردار است. تجاوز در یک تعریف ساده الزام شخصی به برقراری رابطه جنسی از طریق اعمال زور فیزیکی یا معنوی است. این نوع از خشونت جنسی است که معمولا توسط فرد یا افرادی بهرغم رضایت شخص انجام میشود و در قانون جزایی اکثر کشورها تعریف شده است.
در قوانین ایران تعریفی از تجاوز ارائه نشده و تنها در یک مورد، در ماده 82 قانون مجازات اسلامی گفته شده است «حد زنای به عنف و اکراه، قتل است». عنف در لغت به معنای سختی، تندی و غلبه و زور است، بنابراین تجاوز به عنف به معنای نزدیکی جنسی با اجبار و بدون رضایت قربانی است. تجاوز جنسی گرچه در تعریف جهانی آن بسیار گسترده است، اما در عنوان زنای به عنف فقط یک نوع آن یعنی تعرض جنسی که به حد زنا برسد مورد اشاره واقع شده و برای آن مجازات تعیین گشته است.مجازاتی که قانونگذار برای زنای به عنف در نظر گرفته، بسیار سنگین است وگرچه در نگاه اول به نظر میرسد این امر باید مانعی بزرگی بر سر راه تکرار این جرم باشد، اما وقایع جامعه حقیقت دیگری را آشکار میسازد. به عبارت دیگر گرچه مجازات این جرم اعدام است اما به 2 دلیل مهم آرای صادره در این زمینه بسیار کم است و در نتیجه این مجازات نقش بازدارندگی خود را بخوبی ایفا نمیکند.
اول این که مرتکب این جرم یا اعدام میشود یا رای بر برائت میگیرد. این مجازات سنگین کار را برای قضات بسیار سخت کرده است. آنها باید بسیار محتاطانه برخورد کنند تا مبادا بیگناهی از زندگی محروم شود اما در آن سو ممکن است زنی را که قربانی تجاوز شده است نادیده بگیرند. اگر با جرمانگاری انواع تعرضات جنسی، سطوح متفاوتی از مجازات نیز وجود داشت قضات راحتتر میتوانستند نسبت به صدور رای اقدام نمایند.مساله دیگر، مربوط به شیوههای اثبات این جرم است. براساس مقررات قانونی راههای ثبوت زنا به طور کلی عبارت از اقرار، شهادت و علم قاضی است که درخصوص تجاوز به عنف باید عدم رضایت نیز اثبات گردد. مانند سایر جرایم اثبات وقوع جرم با مدعی است. بنابراین قربانی باید بتواند یا شاهد به دادگاه معرفی نماید یا به نوعی متهم را به اقرار وادارد و علاوه بر اینها ثابت نماید که آزار بدون رضایت وی رخ داده است. قطعا در جرمی مانند تجاوز اقرار متهم علیه خودش به ندرت اتفاق میافتد. از سوی دیگر علیالاصول مجرمان در برابر چشم دیگران مرتکب جرم نمیشوند تا بتوان از شهادت شهود استفاده نمود، بنابراین تنها امکانی که برای بزه دیدگان میماند استفاده از علم قاضی است. علم قاضی از شیوههای مختلفی تحصیل شود. گزارش اولیه پلیس، نظریه پزشکی قانونی، اظهارات متهم در جلسات متفاوت، روابط قبلی میان متهم و قربانی میتواند از مواردی باشد که به حصول علم قاضی کمک مینماید.
موضوع دیگری که در میان قوانین ما جای آن خالی است شناسایی تجاوز گروهی است. زمانی که متجاوزان بیش از یک نفر هستند میزان خشونتی که به کار گرفته میشود بسیار شدیدتر است و از سوی دیگر آسیب روحی که به قربانی وارد میشود نیز عمیقتر خواهد بود. در اکثر موارد که تجاوز ختم به قتل قربانی میشود ما شاهد حضور بیش از یک متهم هستیم. بنابراین انتظار میرود برای موارد اینچنینی مجازات سنگینتری در نظر گرفته شود تا هم مانع تکرار این جرم باشد و هم تسلی خاطری برای بزه دیده و اطرافیان و نیز التیامی بر روح آسیبدیده جامعه باشد.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: