در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او برای سرپیکو نامزد دریافت جوایز اسکار و بفتا (اسکار انگلیسی) شد و جایزه گلدن گلوب را دریافت کرد. تصویری که وی از یک پلیس صادق و عاقل خیابانی ارائه میدهد که علیه فساد موجود در محیط پیرامون خود برمیخیزد، تصویری جذاب از یک شخصیت خوب سینمایی را به نمایش میگذارد. همان طور که آژیر خطر سکانس افتتاحیه به آرامی بلندتر و شدیدتر میشود، حال وهوای سرپیکو هم هرچه جلوتر میرود سختتر و انتقادیتر میشود. قصه فیلم بر مبنای زندگی یک پلیس واقعی به همین نام ساخته شده و سازندگان آن برای فیلمبرداری به همان محلهای رفتند که فرانک سرپیکوی واقعی زندگی میکرد. پاچینو برای ایفای نقش سرپیکوی واقعی در جلوی دوربین، حدود 2 ماه با او زندگی کرد و با روحیات و محل زندگی او آشنا شد. فرانک سرپیکو پس از تمرینات خود با پاچینو خیلی مایل بود سر صحنه فیلمبرداری هم حضور داشته باشد. ولی تهیهکننده فیلم این درخواست را رد کرد و گفت حضور او سرصحنه میتواند مشکلاتی برای پاچینو در مقام بازیگر نقش وی فراهم کند.
اولین گزینهای که برای کارگردانی فیلم مطرح شد، جان جیآویلدسن بود. اما او طرحهای خاصی برای کارگردانی فیلم داشت و همین مساله باعث بروز اختلاف بین او و تهیهکننده شد. آویلدسن درست چند روز قبل از شروع کار فیلمبرداری جای خود را به سیدنی لومت داد. پاچینو از مدافعان سرسخت تولید فیلم بود و شاید اصرارهای وی بود که سرپیکو را به مرحله تولید رساند. این بازیگر بعدها گفت از فرانک سرپیکو در این باره پرسید چرا دست به آن کارهایی زد که در قصه فیلم به تصویر کشیده میشود. اما نمیتواند جواب درست و مشخصی از وی بگیرد. سازندگان فیلم برای فیلمبرداری آن تقریبا تمام شهر نیویورک را زیر پا گذاشتند و صحنههای آن را در 104 لوکیشن متفاوت فیلمبرداری کردند.
سیدنی لومت برای سرپیکو از همکاری تعداد زیادی از هنرمندان بهره گرفت. برای مثال آپارتمان سیدنی کینگرلی، نمایشنامهنویس معروف برای یکی از صحنههای مهم فیلم در اختیار لومت قرار گرفت و او مشاورههایی در ارتباط با فیلمنامه به این فیلمساز داد. کینگرلی در سال 1935 از لومت 11 ساله در یکی از نمایشهای خود به نام بنبست بهره گرفت و دوستیشان از همان جا شروع شد. لومت چند بار گفت قصد دارد نسخه سینمایی این نمایشنامه را بسازد، ولی هیچ وقت فرصت آن را پیدا نکرد. لومت یک بار در گفتوگویی گفت در اصل قرار بود سرپیکو با بازی پل نیومن و رابرت ردفورد (2 بازیگر بسیار مشهور دهه 70 میلادی) ساخته شود. بعد از موفقیت فراوان مالی و انتقادی بوچ کسیدی و ساندنس کید بسیاری از تهیهکنندگان میخواستند این دو را در فیلمهای جدید سینمایی در مقابل هم قرار دهند. قرار بر این بود که نیومن نقش وکیل سرپیکو یعنی دیوید دورک و ردفورد هم نقش سرپیکو را بازی کند، اما هر دو بازیگر درگیر بازی در فیلمهای دیگری بودند و قرعه شانس به نام پاچینو افتاد.منتقدان سینمایی، سرپیکو را درامی اجتماعی و افشاگرانه میدانند که قصه خود را به زبانی ساده و جذاب تعریف میکند و از هنر کارگردانی سیدنی لومت تحسین میکنند که بدون هیچ اشتباهی موفق میشود پل ارتباطی خوبی بین فعالیت حرفهای شخصیت اصلی خود با زندگی شخصیاش بزند. هر دو وجه زندگی شخصی و کاری این شخصیت سرشار از تنش و تناقض است و روابط بین او با همسایگانش از بخشهای طنز ماجراست که به صورت پیرنگ فرعی ماجرا به بهتر دیده شدن حوادث موجود در فیلم کمک میکند. با پیشروی قصه به سمت جلو، تنشها بتدریج بیشتر و بیشتر میشود و مبارزه شخصیت محوری قصه با طمع و فساد پررنگتر و پررنگتر میشود. تغییر چهره ظاهری سرپیکو (مردی با موی بلند و ریش که در پایان تبدیل به موی کوتاه و سر اصلاحکرده میشود) حکایت از تغییراتی دارد که در کلیت قصه و ماجرا صورت میگیرد و نشان میدهد هیچ چیز مثل اول کار و شروع قصه نیست و همه چیز و همهکس دستخوش تغییر شدهاند.
سرپیکو را میتوان در زمره آن دسته از فیلمهای اجتماعی قرار داد که قصهشان در دل کوچه و خیابان اتفاق میافتد. ساخت این نوع فیلمها در دهه 70 میلادی به اوج خود رسید و بازیگران و فیلمسازان سرشناس شوق و ذوق ویژهای برای تولید و ساخت این نوع فیلم از خود نشان دادند. سرپیکو، پاچینو را در اوج هنر بازیگری خود (آن هم در سالهای اولیه ورود به دنیای سینما) به نمایش میگذارد و سیدنی لومت (که کارهایش با مارتین اسکورسیزی و استنلی کوبریک مقایسه میشد) پس از آن در سال 1975 با «بعدازظهر سگی» و یک همکاری مشترک دیگر با پاچینو، موفقیت کلان سرپیکو را تکرار کرد. البته وی بعد از «شبکه» (1976) دیگر نتوانست یک کار بزرگ سینمایی را در مقام کارگردان ارائه دهد. منتقدان یکی از دلایل اصلی موفقیت سرپیکو را هم ناشی از کتابی میدانند که پیتر ماس نوشته بود و دستمایه کار نگارش فیلمنامه قرار گرفت. کتاب ماس قبل از آن موفقیت بسیار زیادی در بین جماعت کتابخوان پیدا کرده بود و میلیونها نسخه از آن به فروش رسیده بود. برای کسانی که کتاب را خوانده (و حتی نخوانده) بودند، خیلی جالب بود که ببینند بازیگری مثل آل پاچینو چگونه تصویرگر شخصیت آن پلیس سرسختی است که ماس در قصهاش به تصویر کشیده است. کتابهایی که ماس مینوشت معمولا براساس ماجراها و شخصیتهای واقعی بود و به تضاد بین وجدان و فساد می پرداخت. نکته جالب این که سازندگان سرپیکو هنگام تولید فیلم خود هیچ مشاورهای با ماس نکردند و همین نکته باعث دلخوری فراوان وی شده بود. قصه سرپیکو در سال 1976 هم تبدیل به یک مجموعه تلویزیونی شد که پخش آن تا سال 1977 طول کشید. در 16 اپیزود این مجموعه، دیوید برنی نقش سرپیکو را بازی کرد. او در هر قسمت مجموعه وارد یک مبارزه تازه با پلیسهای بومی میشد که سرراهش قرار داشتند.
کیکاووس زیاری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: