کاهانی مسیری طولانی در سینما در پیش دارد و باید راه خودش را برود

جذابیت‌های یک سینمای شخصی

کاهانی از نسل فیلمسازان جوانی است که آثارشان همیشه سنت‌شکن بوده و مجموع فیلم‌های او در عین سادگی بسیار فلسفی‌اند و شاید به همین خاطر است که بعضی‌ها او را فیلمسازی پیچیده می‌دانند.
کد خبر: ۴۵۳۳۰۶

5 سال پیش در بیست و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر، یکی دیگر از مستندسازان و فیلم کوتاه‌کاران، به سینمای بدنه پیوست و با نخستین ساخته‌اش، «آدم» پا به دنیای سینمای بلند حرفه‌ای گذاشت. آدم داستان روستایی بود که در آن 20 سال است کسی نمرده و تفکرات عجیب شادزیستی در مردم آنجا، برگرفته از روحیه یکی از اهالی به نام آدم بود. عبدالرضا کاهانی، کارگردان بسیار جوان سینما در آدم 2 دغدغه اصلی و مهم را جست و جو می‌کرد. یکی دغدغه گذر زمان و فرصت‌های در حال از دست رفتن (که با مرور زمان و ادامه روند فیلمسازی وی، تکرار این دغدغه را به شکل پخته‌تری در ‌بیست‌ می‌بینیم و دغدغه دیگر، رابطه نزدیک بین مرگ و زندگی! که اتفاقا دومی‌ به گونه‌ای برجسته‌تر و خودآگاه‌‌تر در آثار بعدی وی تکرار می‌شود.

آدم با ایده بسیار هوشمندانه و درگیرکننده شروع شد، اما چرا در زمان خودش و حتی بعدها نتوانست تاثیر لازم را بگذارد؟! شاید نخست این‌که کاهانی هنوز یک فیلمساز کوتاه حرفه‌ای بود و سوژه انتخابی‌اش، پتانسیل فیلمی‌ طولانی را نداشت! دیگر این‌که عدم تجربه کاهانی، مستقیما به آدم ضربه زد و جاه طلبی وی در مقام کارگردان از تاثیر پذیری فیلمش کاست.

در آن فیلم ایدئولوژی کارگردان مانعی در راه پیشرفت صحیح داستان شد. مانعی که خوشبختانه خودش خیلی خوب به کشف آن رسید و بعدا مثلا در «هیچ» با ایجاد فضایی گروتسک، طرز فکرش را با داستان فیلمش هماهنگ کرد و به موفقیتی قابل تحسین رسید. اگرچه آدم هیچ‌گاه رنگ پرده را به خود ندید، اما کاهانی جوان مسیرش را ادامه داد و به فیلم «آنجا» رسید. فیلمی‌که همچنان ‌زمان‌ یکی از عناصر اصلی آن بود و به نوعی یکی از مولفه‌های امتداد و انسجام فکری کاهانی محسوب می‌شد.

حضور المان ‌زمان‌ در این فیلم با آمدن و رفتن روزهای پشت هم و تلاش شخصیت‌ها برای حل مشکلاتشان متجلی می‌شود. آنجا حکایت مشکلات طبقه مرفه و بالادست جامعه بود.

این فیلم در نوع خود تاثیر گذاری‌های لازم را داشت و حقیقتا از آدم یک قدم فراتر رفته بود. کاهانی در آنجا از چند عنصر موثر به بهترین نحو استفاده کرده بود. زاویه‌ها و قاب بندی‌های دوربین که ما را بخوبی با زندگی آشفته و افسار گسیخته پیمان آشنا می‌کرد، تدوین بسیار خوب فیلم که به تنش‌های زندگی پیمان و لیلا ضرباهنگ منظمی‌ می‌داد،سیاه سفید بودن فیلم، که با توجه به ساختار و میزانسن‌های پرتنش فیلم، باعث ایجاد تعادل شده بود و... ریزه‌کاری‌های بسیاری که ما را مجاب کرد، اگر آدم نخستین تجربه (روی تجربه بودنش تاکید دارم) فیلمسازی کاهانی بود، آنجا نخستین اثر مستقل سینمای کاهانی است. فیلمی ‌که دریغ بازهم به اکران نرسید.

«بیست» سومین اثر کاهانی، وی را به عنوان یک فیلمساز به همگان شناساند. فیلمی‌که شاید دغدغه‌هایی از جنس آثار قبلی‌اش را در فضای متفاوت یک رستوران کهنه روایت می‌کرد. نخستین مشکلی که به بیست ضربه زد، همین روایت گری آن بود، به گونه ای که زبان بصری فیلم الکن ماند و از چند لحنی بودن رنج برد. شواهدی از جمله کلیشه زدایی در چهره‌پردازی بازیگران نشان می‌داد که فیلم قرار بود رئالیسم تا حدودی محض باشد. اما...! بیست به طور عجیبی ما را یاد آثار مشابه زیادی مانند «آشپز، دزد، همسر و معشوقه‌اش» و نزدیک‌ترین نمونه ایرانی آن «کافه ترانزیت» می‌انداخت. با این تفاوت که کاهانی جوان، روش سختی را برای نمایش تغییرات شخصیت محوری‌اش برگزیده بود؛ روش نمایش «تغییر» یا «تحول».

بیست از آن‌ فیلم‌هایی بود که می‌شد و می‌شود درباره آن حرف‌های زیادی زد. کاهانی در این فصل از فیلمسازی‌اش عرصه خطیری را آزمود و فیلمی ‌قابل تاویل ساخت که از عناصری چون تضاد، حذف و حتی سکوت (که گاهی با آن به تاثیری فرامتنی در داستان و فرم رسید) با هوشمندی تمام بهره گرفت. کاهانی در این آزمون دشوار، با کمی ‌ارفاق نمره بیست گرفت و چشم 2 دسته را به اثر بعدی خود دوخت؛ سینما دوستان و منتقدان.

«هیچ» اعلاترین و تفکر برانگیزترین اثر کاهانی در بیان دغدغه همیشگی فکری‌اش بود. دغدغه در آمیختن دیدگاهی عوامگرایانه با دیدگاهی انسان‌گرایانه! ترکیبی بدیع و نادر به قهرمانی «نادر سیاه دره»!

نکته: کاهانی از نسل فیلمسازان جوانی است که آثارشان همیشه سنت‌شکن بوده و مانند یک هنرمند اصیل مدرن، همه اصول فیلمسازی را زیرسوال برده و از آن تعریفی دوباره ارائه داده است

کاهانی از فاصله بیست تا ‌هیچ‌ نه فقط یک قدم که یک طبقه صعود کرد. از تفاوت‌های عمده فیلم هیچ با بیست برجستگی‌های فرمی‌ و محتوایی خاص و کاملا آشکار این اثر بود. ضمن این‌که کاهانی موفق شد ریتم خوبی به فیلمش بدهد و معضل لحن در آثار قبلی‌اش را حل کند. ‌لحن‌ در هیچ، یکی از اسباب مهم گیرایی فیلم و افزایش جذابیت بصری آن شده است. کاهانی جوان آنقدر با دیدگاه‌های عوامگرایانه جامعه پایین دست، ریشه‌دار برخورد کرد که جرات داد هیچ را نوعی روانکاوی اجتماع پایین دست بنامیم.

محور اصلی وی در این فیلم، متکی بر شخصیت‌پردازی‌های متعددی بود که برای یک جامعه ایرانی بشدت ملموس می‌ نمود. هیچ، اوج هنرنمایی کاهانی در بازی گرفتن از بازیگرهایش و تبدیل آنها به شخصیت‌های بشدت عمیقی بود‌ که همین کافی‌ترین و قانع‌کننده‌ترین دلیل برای دیدن این فیلم شد.

شخصیت‌هایی که ضمن هوشمندی و بذله‌گویی، افرادی هستند زخم‌خورده از بی‌عاطفگی، عصبانی، دلتنگ، احمق،... و در مجموع گیرا ! شاید همین لذت بازی گرفتن از بازیگرهای متعدد و خروجی موفق هیچ (از این حیث) بود که کاهانی را راغب کرد‌ «اسب حیوان نجیبی است» را با این همه بازیگر بسازد! ما آدم‌ها معمولا از جایی که فکرش را نمی‌کنیم ضربه می‌خوریم، چنانچه قدرت شخصیت‌پردازی کاهانی در اثر قبلی‌اش، او را به سمت و سوی نه‌چندان مطلوب فیلم پربازیگر اسب حیوان نجیبی است کشاند و دقیقا از همانجا به زمین کوباندش.

عبدالرضا کاهانی که طی این 5 سال فیلمسازی در سینمای بلند سیر صعودی بی‌نظیری را طی کرد، با گذر از بحران بیست و رسیدن به قله هیچ چنان توقع مخاطب (سینمادان و سینمادوست) را بالا برد، که «اسب...» نتوانست پاسخ خوبی برای این همه نیاز باشد. کاهانی که فیلمسازی مولف و صاحب دغدغه به شمار می‌رفت، در دست‌انداز آخرین ساخته‌اش، خط فکری آثار قبلی‌اش را گم کرد و پا روی تمام المان‌هایی که کاهانی جوان را کاهانی کرده بود گذاشت. دغدغه زمان، دغدغه تقابل مرگ و زندگی، دغدغه تقابل تفکرات پوپولیستی و اومانیستی و بالاخره هنر شخصیت‌پردازی و استادی دیالوگ‌های پخته و هوشمند کلامی، همگی از تم‌های اصلی ذهن این کارگردان بود، تم‌هایی که در آخرین ساخته‌اش اثری از آنها....

این فیلم پربازیگر، با جنجال به اکران رسیدن یا نرسیدنش، چنان عطشی در هواداران سینمای کاهانی به وجود آورد که در نخستین روز اکرانش 16 میلیون تومان فروخت! اما این تب بزودی فروکش کرد و همه فهمیدند که اسب حیوان نجیبی است، «هیچ» نیست!

«اسب...» از 2 منظر کلی قابل نقد و تامل است. یکی به عنوان اثری مستقل و دیگری به عنوان آخرین ساخته کاهانی در مقایسه با آثار قبلی‌اش. نقد جزئیات فیلم به عنوان اثری مستقل را به نوشتاری دیگر موکول می‌کنیم و در تفاوت یا تقابل این اثر با پیشینه فیلمسازی کاهانی همین بس که نشانه‌هایی از «گم شدن» در خود دارد! کاهانی از آدم تا آنجا سوژه‌پردازی یاد گرفت. از آنجا تا بیست به سینمایی مستقل رسید. در هیچ به هنر شخصیت پردازی رسید. لحن متناسبش را پیدا کرد و دیالوگ‌هایی پخته نوشت. کاهانی با همه جوانی و کم تجربگی‌اش در هیچ پایان بندی خوبی برای فیلمش رقم زد.

سکانسی با شکوه که نوع قابل قبولی از «پایان باز» محسوب می‌شد و مانند خیل بسیاری از آثار همترازش برای توجیه سردرگمی‌ و بی‌حاصلی فیلمنامه، پایانی رها را انتخاب نمی‌کرد. «پایان بندی» یکی از ضعف‌های شایع سینمای کنونی ماست که کاهانی پس از کشف صحت آن، این بار در فیلم جدیدش دوباره عقب گرد کرد! و... هزاران نشانه و تاویل که بر تغییر مسیر سینمای کاهانی دلالت می‌کند. تغییر فی‌النفسه بد نیست، اما این سینما نشانی از کاهانی در خود ندارد. «اسب...» نخستین اثر فیلمساز دیگری است که شاید (روی شاید تاکید دارم) در سال‌های آینده به کشفی جدید و اثری قابل تامل برسد.

کاهانی نمونه آبرومندی از نسل فیلمسازانی است که پستی‌ها و بلندی‌های سینمای کوتاه را درنوردیده‌اند و با دستی پر به پیشواز مخاطب میلیونی سینمای بلند آمده‌اند. کاهانی راه بسیاری در پیش دارد و اکنون تنها نیازش بازگشت به سینمای اصلی خودش است!

مریم اکبرلو / فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها