خاطره

دوقلوهایی‌که قربانی انتقام شدند

سال‌هاست که پرونده قتل رسیدگی می‌کنم، اما هیچ‌ وقت آنقدر که تحت تاثیر پرونده‌های کودک‌کشی قرار گرفته‌ام تحت تاثیر هیچ ‌پرونده‌ای نبوده‌ام. چند سال قبل بازپرس کشیک یکی از شهر‌های بزرگ کشور بودم که نیمه‌شب به من خبر دادند کشتاری در یک خانه رخ داده ‌است. وضعیتی که ماموران توصیف کردند نشان می‌داد قتل خیلی فجیع بوده ‌است.
کد خبر: ۴۴۸۹۲۰

بلافاصله با ماشین ویژه دادسرا به محل قتل رفتم. صحنه‌ای که دیدم خیلی فجیع بود. مردی جوان با 2 فرزندش کشته ‌شده‌ بودند. بچه‌ها را سر بریده‌ بودند. آن‌طور که از چهره‌ آنها می‌شد تشخیص داد بچه‌ها حدود 6 یا 7 ساله ‌بودند، زنی که موضوع را گزارش کرده ‌بود مادر بچه‌ها بود. او آنقدر شوکه شده‌ بود که نمی‌توانست حتی گریه کند. او اولین کسی بود که صحنه قتل را دیده و به ماموران خبر داده بود. آن‌طور که زن جوان می‌گفت بچه‌ها دوقلو بودند و آن شب با پدرشان در خانه تنها بودند.

زن جوان می‌گفت به خانه مادرش رفته‌ و قرار بود شب هم شوهرش بیاید و با دیر کردن شوهرش به خانه رفته و صحنه قتل را دیده ‌بود.درگیری در خانه رخ نداده ‌بود. این نشان از آن داشت که قاتل یک آشنا بوده، اما نحوه قتل نشان می‌داد کینه عمیقی نسبت به این خانواده داشته ‌است.

وضعیت بسیار بدی بود. من در جبهه جنازه همرزمانم را زیاد دیده ‌بودم و بعد از استخدام در دادگستری هم جسد مقتول زیاد دیدم، اما هیچ‌کدام به اندازه این پرونده روی من تاثیر نگذاشته‌ بود.

اجساد به پزشکی قانونی انتقال یافتند. مادر بچه‌ها می‌گفت نمی‌داند چه کسی این کار را کرده ‌است و تا جایی که خبر دارد شوهرش با کسی خصومتی نداشته‌ است. پرونده خیلی پیچیده ‌بود. سرنخی باقی نمانده‌ بود و قاتل یک فرد کاملا حرفه‌ای بود.

در تمام روزهایی که روی آن پرونده کار می‌کردم، چهره آن بچه‌ها از جلوی چشمم پاک نمی‌شد. بچه‌های خودم همسن آنها بودند و به‌همین خاطر هم نمی‌توانستم به آن بچه‌ها فکر نکنم. این پرونده افکار عمومی در آن شهر را هم بشدت تحت تاثیر قرار داده ‌بود. به همین خاطر هم دستور ویژه‌ای آمد که هرچه سریع‌تر این پرونده به نتیجه برسد و من یک تیم ‌ویژه تشکیل دادم که زبده‌ترین متخصصان آن شهر در این تیم بودند.

بعد از 2 هفته تحقیق به این نتیجه رسیدم که قاتل یکی از اقوام این خانواده‌ است و احتمالا انگیزه هم خصومت‌های خانوادگی بوده است. با این حال دلایل بیشتر لازم داشتم تا بتوانم فرد مورد نظر را بازداشت کنم. در حالی‌که داشتم با حساسیت این پرونده را دنبال می‌کردم، نامه‌ای به شعبه‌ام ارسال شد و متوجه شدم من را به تهران منتقل کرده‌اند. حال عجیبی داشتم. روی آن پرونده خیلی زحمت کشیده ‌بودم. پیش رئیس دادسرا رفتم و از او خواستم برای مدتی انتقال من را به تعویق بیندازد، اما گفت تلاشش را کرده و نتوانسته و چاره‌ای نیست و من باید بروم. خیلی از همکارانم دوست داشتند جای من باشند، اما من در آن لحظه می‌خواستم بمانم و پرونده را تکمیل کنم. خودم برای ماندن اقدام کردم؛ باز نشد. بالاخره وسایلم را جمع کردم و همراه خانواده‌ام عازم تهران شدم، اما قبل از آن با کسی که به‌جای من آمده‌ بود صحبت کردم و همه اطلاعاتم را به او دادم. سرنخ‌هایی که به دست آورده ‌بودم و همه حساسیت‌ها را گفتم. جلسه من با همکار جدیدم چندین ساعت طول کشید و همه چیز را گفتم. خیلی حساس بودم که بدانم فرضیه‌ام درست است یا نه. به همین خاطر هم با همکارم در ارتباط بودم و رسانه‌ها را هم با دقت دنبال می‌کردم. چند ماه بعد در تماسی که با من گرفته ‌شد، متوجه شدم فرضیه من درست بوده و قاتل بازداشت شده‌ است.

او به قتل اعتراف کرده بود و جزئیات را هم به‌طور کامل گفته ‌بود. آنقدر خوشحال شدم که انگار خودم قاتل را بازداشت کرده ‌بودم. خیلی خوشحال بودم. این پرونده برای همیشه در ذهن من ماند و از این‌که تحقیقاتم توانست کمک کند تا قاتل خشن 2 کودک بی‌گناه بازداشت شود از خداوند خیلی ممنونم.

محمدحسین شاملو / قاضی دادگاه کیفری‌ استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها