در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجراهای رمان از آنجا آغاز میشود که 3 ایرانی مهاجر در کشور آلمان با دنیای متفاوتی مواجه میشوند و واکنش آنها به اتفاقها و پدیدههای پیرامونیشان، شالوده اصلی قصه را تشکیل داده است. 3 شخصیت؛ پیمان، کیا و بهزاد هر کدام دیدگاه و جهانبینی متفاوتی نسبت به جهان اطراف خود دارند ، بنابراین جنس نگاه آنها به اتفاقهای اطرافشان هم متفاوت است؛ اما موضوع مشترکی که آنها را به هم پیوند داده، همان مساله مهاجرت و مهاجر بودن آنهاست که باعث میشود همچنان با هم در ارتباط باشند.
شیوه روایتی نویسنده، بهرهگیری از دیدگاه دانای کل با محوریت شخصیت بهزاد است که این مساله تا پایان قصه، با فراز و فرودهایی تداوم مییابد. بهزاد، کارگردان تئاتر است و در عین حال بشدت با بحرانهای عاطفی ناشی از دوگانگی زندگی بیرونی و تمنای درونی خود روبهروست. همسر سابق او (دیبا) با مردی آلمانی (اولریش) ازدواج کرده و تنها فرزند او (یاسمین) که دختری ایرانیالاصل و بزرگ شده در آلمان است، همانند پدر، رویاهای بزرگی را در سر میپروراند.
زندگی 2 شخصیت محوری دیگر (پیمان و کیا) هم به صورت موازی در کنار روایت زندگی بهزاد بیان شده و نوع روایت نویسنده بستگی به موقعیتهای داستانی دارد که سر راه هریک از این شخصیتها قرار میگیرد تا واکنش آنها را برانگیزد و پارهای دیگر از داستان را شکل دهد.
بنابراین به دلیل شخصیت محور بودن رمان، قصهای بیرونی که بشود در چند خط آن را تعریف کرد وجود ندارد، به همین دلیل مخاطبانی که به دنبال کنش و قصه بیرونی در این رمان هستند، آن را در این کتاب پیدا نمیکنند. همین رویکرد نویسنده در شکل پردازش قصه باعث شده پراکندگی در کار دیده شود. در واقع رمان، پلات پیچیده و قصهای پررنگ ندارد و دغدغههای ذهنی شخصیتها داستان را پیش میبرد و داستان این رمان در فصول مختلف آن شامل برشهایی از زندگی 3 شخصیت مرد است که بشدت با یکدیگر در ارتباط هستند. نویسنده در هریک از فصول 11گانه رمان با ظرافت برشی از سفر درونی این 3 مرد را در قالب رفتارها و واکنشهای فردی و جانبی به تصویر میکشد.
برای همین آنچه باعث سردرگمی مخاطب در بخشهای زیادی از رمان میشود، نبود ارتباط منطقی بین بخشهای مختلف آن است. در بخشی از داستان، مخاطب وقتی درگیر ماجراهای زندگی یکی از شخصیتها میشود، یکباره داستان قطع و ماجرای زندگی شخصیت دیگری پیگیری میشود و روند ماجراها همانند قصه سریالهای تلویزیونی به صورت موازی چند زندگی متفاوت را پوشش میدهد.
این شگرد شاید در قصه سریالهای تلویزیونی جواب بدهد؛ اما برای یک رمان که ساختاری منحصر به فرد نسبت به سایر قالبهای روایی دارد، جوابگو و قانعکننده نیست. ماهیت رمان به واسطه فضای نسبتا وسیع و گستردهای که در اختیار نویسنده قرار میدهد، میطلبد که نویسنده به جزئینگاری در زندگی شخصیتهای داستانی بپردازد و تقریبا به شکل مشروح، دغدغههای ذهنی و رفتار و واکنشهای بیرونی شخصیتهای قصه را نشان دهد. در حالی که رضیه انصاری نگاه و رویکرد دیگری به موضوع دارد. او به دلیل محوریتگریزی در قصه، از توفیق شخصیتپردازی کامل برخی از کاراکترهای قصه هم بازمیماند. بنابراین آدمهای داخل قصه شخصیتهای کاملی نیستند و این از نقاط ضعف اساسی رمان شبیه عطری در نسیم محسوب میشود.
در مقابل، خلق موقعیتهای کوتاه داستانی در جای جای رمان از توفیقهای نویسنده است.
«باد میآمد. از روبهرو 3 زن، کالسکهران 3 بچه غنوده میان بالشها پدیدار شدند. بلندبلند حرف میزدند و میخندیدند. آشپزباشیها از همزدن آش دست کشیدند و در تردید، گذر کالسکهها و گامهای محکم 3 مادر را زیرچشمی میپاییدند. هر 3 عضو یک خانه نوزدان بودند. از نوارهای یک شکلی که به کالسکهها بسته بودند، معلوم میشد. و دارکوب هنوز میکوبید...» (ص 63)
کتاب شبیه عطری در نسیم که اولین تجربه نویسندگی رضیه انصاری در بخش رمان است، از زمان انتشار بازتابهای مختلفی در میان منتقدان ادبی داشته و برخی معتقدند نگاه انصاری به پدیده مهاجرت در این کتاب نگاهی خاکستری است. انسانهای توصیف شده توسط نویسنده در این کتاب سیاه و سفید نیستند، شیفته یا آرمانگرا نیستند، این انسانها رنج و حرمان مهاجرت را در کنار علاقهها و خاطرات کم و کوچکشان از سرزمین حقیقیشان، توامان مزهمزه میکنند؛ انسانهایی بریده از وطن که گاه تا مرز بریدن از خود نیز پیش میروند و در چند و چون بودنشان سردرگم میمانند.
نویسنده با دستمایه قرار دادن زندگی 3 شخصیت مهاجر که هنور تکلیفشان با خودشان هم روشن و معلوم نیست و با نشان دادن موقعیتی که آنها در آن گرفتار شدهاند، تلاش میکند بیش از هر چیزی، ملال و شکست و کلافهشدگی انسانهای مهاجر را نشان دهد.
علی الله سلیمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: