در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اصل این ایده که از یک موقعیت ناخوشایند مثل گم شدن در جنگل استفاده شده برای خلق موقعیتی آموزنده به خودی خود بار آموزشی و اخلاقی دارد. این تجربه که ما در وضعیتی ناخواسته گرفتار شویم اتفاقی است که برای همه ما به وفور رخ داده و در آینده هم رخ خواهد داد. اینکه چگونه با چنین وضعیتی مواجه میشویم مهمترین مسالهای است که در این موقعیت خاص باید مورد توجه قرار بگیرد. آیا مدام خود را سرزنش میکنیم و بر شانس و اقبال یا تقدیر و سرنوشتمان لعنت میفرستیم یا اینکه سعی میکنیم تهدید پیشآمده را به فرصت تبدیل کنیم و از آن رخداد ناخوشایند بهرهای مفید و سازنده ببریم؟ این موضوع از جمله مسائل تربیتی مهمی است که همواره مورد توجه نظریهپردازان امور تربیتی بوده و خوشبختانه در انیمیشن ماجراهای جیرجیرک و جانا بخوبی به آن پرداخته شده است. شاید اگر قالب برنامه، انیمیشن نبود و مخاطب آن کودکان نبودند این ویژگی در مقابل ارزشهای ساختاری از اهمیت بالایی برخوردار نبود، اما از آنجا که در مقوله انیمیشنسازی برای کودکان توجه به مسائل تربیتی و آموزههای اخلاقی ضروری و غیرقابل اجتناب است به جرات میتوان این نکته بظاهر جزیی ولی مهم را از اصلیترین مزایای انیمیشن ماجراهای جیرجیرک و جانا در مقایسه با دیگر نمونههای مشابه دانست.
آشنایی با حیوانات، ویژگی دیگری است که با همین میزان آگاهی از کلیت ساختاری اثر میتواند نقطه قوت آن دانسته شود؛ چون بستر این رویداد، گم شدن جانا در جنگل بوده و این خود بهانه لازم را برای منطقی جلوه دادن این انتخاب در اختیار تماشاگر میگذارد. جانا فقط برای اینکه سازندگان این انیمیشن به مخاطب اطلاعرسانی کنند با حیوانات آشنا نمیشود، بلکه منطق موقعیت او چنین است که راه رهایی او از جنگل بناچار از مسیر مواجهه با حیوانات و آشنایی با خصوصیات آنها بگذرد. بنابراین آموزههایی که در قالب این داستان به مخاطب داده میشود در او حس تدافع و دلزدگی ایجاد نمیکند و به باور موقعیت داستانی اثر لطمه نمیزند.
جانا همقد و اندازه جیرجیرک است. با هم بازی میکنند، شعر میخوانند و نگران هم هستند. جانا حتی با آن کلاه بزرگ خود باز هم کوچک به نظر میرسد، به کوچکی یک جیرجیرک. دوستی این دو شاید بظاهر عجیب و دور از ذهن باشد، اما فضای کار به حدی فانتزی و جذاب است که هر اتفاق عجیب و غریبی باورپذیر و دوستداشتنی به نظر میرسد. جیرجیرک و جانا دوست مهربان دیگری هم دارند و او کسی نیست جز خورشید قصه. او هر روز صبح آنها را بیدار کرده و کار روزانهشان یعنی جستجو برای یافتن خانه جانا را به آنها یادآوری میکند. خورشید خانم در طول روز با آن دستهای پوشانده شدهاش توسط دستکش سفید، جیرجیرک و جانا را همراهی میکند، گویی مراقب آنهاست.
این سه شخصیت، کاراکترهای اصلی مجموعه هستند. جانا، شخصیت اول داستان طراحی بسیار مناسبی دارد. او پسربچهای کوچک، مظلوم و دوستداشتنی است که میتواند در دل هر کسی بنشیند. در کنار او، جیرجیرک شخصیتی فداکار و مهربان دارد. خورشید هم دارای ویژگیهای مثبت فراوانی است. حضور این شخصیتهای خوب و دوستداشتنی در فضای زیبا و شاد جنگل برای مخاطب دلنشین و جذاب است. جنگل پر است از زیبایی. خانهای که جیرجیرک و جانا در آن زندگی میکنند کدوی بزرگی است که در و پنجره و حتی پله و دودکش دارد. رنگهای شفاف و یکدست جنگل و شخصیتها از لحاظ بصری چشمنواز و جذاب و از نظر روانی بسیار تاثیرگذار هستند. گویی این جنگل تکهای از بهشت است، هرچند جانا در آن گم شده است و به دنبال خانهاش میگردد.
میبینیم آن نکته مورد اشاره قبلی با چه وضوح کاملی در همه جزئیات ساختاری اثر مورد توجه قرار گرفته است. اینکه جانا مدام در حال جستجوست به پویایی مداوم برای کسب موفقیت که از مهمترین آموزههای مهارتی برای کودکان و حتی بزرگسالان است، اشاره دارد. یادآوری خورشید هم از ویژگی فراموشی و غفلت که آفت جستجو و تلاش است حکایت کرده و لزوم بیدار بودن مداوم و گرفتار رخوت و سستی در راه کسب نتیجه نشدن را به مخاطب گوشزد میکند. فضای زیبا و دلانگیز جنگل هم که همچون بهشتی زمینی رخ مینماید به صورت تلویحی اشاره به امکان رضایت و خشنودی در هر شرایط زمانی و مکانی بظاهر نامناسبی دارد که همه ما ممکن است در آن گرفتار شویم و تصور کنیم این اجبار و اکراه به خودی خود کافی است برای جهنم دانستن آن موقعیت و تیره و تار دیدن هر آنچه با آن مرتبط است. انیمیشن ماجراهای جیرجرک و جانا، اما به روشنی بر این نکته تکیه و تاکید دارد که در چنین وضعیتی همه چیز مبتنی است به نوع نگاه ما و چگونگی مواجهه با موقعیت ناخواستهای که در آن قرار گرفتهایم. به قول معروف اگر چشمهایمان را از غبار بدبینی و ناامیدی بشوییم و جور دیگری ببینیم خواهیم توانست از دل هر موقعیت بظاهر ناخوشایندی، رضایت و خشنودی بیرون بکشیم و مسیر حرکت به سوی موفقیت را با سرعت هرچه بیشتر و آسیب هرچه کمتر طی کنیم.
یکی از ویژگیهای مثبت مجموعه، منطق روایت داستان است. جانا در جنگل گم شده است. تنها دوست او جیرجیرک کوچکی است که مثل او راه میرود، حرف میزند، غذا میخورد و زندگی میکند. جانا گویا هیچ اطلاعی از ماهیت وجودی خود ندارد. برای او انسان یا حیوان بودن فرقی نمیکند یا شاید بتوان گفت او حتی معنای این واژهها را هم نمیداند. این موضوع در لابهلای پرسشهایش از حیوانات مختلف جنگل نمایان میشود. هدف او از پرسیدن سوالات مختلف از حیوانات، یافتن مشابهتی میان خود و آن حیوان است، به این امید که خانه آن حیوان خانه خودش باشد. با وجود این میبینیم تنها حیوانی که شبیه او زندگی میکند همان دوست صمیمیاش جیرجیرک است و جانا تنها این را میداند که خانه جیرجیرک خانه او نیست. این منطق دلیلی است برای پذیرفتن آموزشهای مستقیم و بدون واسطه داستان که به موجب آن آموزهها آزاردهنده و شعاری به نظر نرسند.
انیمیشن ماجراهای جیرجیرک و جانا، انیمیشنی باارزش و تاثیرگذار است که میتواند نویدبخش اتفاقات مهمی در صنعت انمیشنسازی کشور باشد. این انیمیشن به صورت سهبعدی تولید شده و از انیمهای قوی برخوردار است. این ویژگی کنار طراحی شخصیتهای مجموعه که علاوه بر فانتزی بودن، طنزآمیز و جذاب هم هستند بستری مناسب برای روایت داستانی باارزش و آموزنده فراهم کرده است. این اتفاق مهمی است که در کمتر انیمیشنهایی از این دست رخ میدهد؛ رویدادی که در آن تمامی عناصر دراماتیک داستان بدقت و بجا پرداخت شده باشند و داستانی شسته رفته و در حد زیادی ساده و سرراست، اما جذاب و درگیرکننده تولید شود. بعلاوه میتوان به دوبله و تیتراژ مجموعه اشاره کرد که با دقت و وسواس بسیاری کار شده که نتیجه آن مواجهه مخاطب با اثری متفاوت و آموزنده است.
مجموعه پویانمایی ماجراهای جیرجیرک و جانا، کاری از بخش پویانمایی شرکت فرهنگی ـ هنری صبا که از گروه کودک و نوجوان شبکه 2 سیما در حال پخش است را محمد عبدالحسنی تهیه کرده و کارگردانی اثر به عهده حمید امینیان بوده است.
بهار عسگری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: