امین نورانی در نمایشگاه نقاشی «عمل در درون تردید»، محافل خانوادگی را به تصویر کشیده است

دعا و هنر از یک جنس‌اند

«عمل، در درون تردید» عنوان نمایشگاهی ازآثار امین نورانی است که این روزها در گالری اثر برپاست. نورانی در این نمایشگاه که از مجموعه قلمرو ناامن اوست، 10 تابلوی نقاشی را به معرض تماشا گذاشته است. موضوع اصلی آثار وی، مجالس و محافل مذهبی و دور همی‌های خانوادگی است که اگر چه در ظاهر سوژه بسیار ساده‌ای است ولی رازها و ناگفته‌هایی را در خود دارد. «قلمرو ناامن» قصه آدم‌هایی را روایت می‌کند که در موقعیت‌های متزلزل گرفتارند و گویی معلق‌اند؛ روایتی از روزگار ناپایدار امروز بشری که هر «آن» زندگی‌اش دستخوش حوادثی بیرونی و ممکن است به ورطه‌های بحرانی افتد. نمایشگاه حاضر در گالری اثر چهارمین نمایشگاه انفرادی این هنرمند محسوب می‌شود. علاوه بر این نقاشی‌های وی تاکنون در بیش از 50 نمایشگاه جمعی در کشورهای اسپانیا، اتریش، آمریکا، هندوستان و... به نمایش در آمده است.
کد خبر: ۴۴۷۱۵۷

آثار شما نمایی ملهم از عکس را نمایش می‌دهد. همیشه به همین سبک و سیاق نقاشی می‌کنید؟

تقریبا بله، ولی برخلاف نظر شما، دوست ندارم آثاری را تولید کنم که خیلی عکس محور یا به عبارتی خیلی مبتنی بر عکس باشند. تصورم بر این است که مقداری از اطلاعات لاجرم از راه دوربین ثبت می‌شود. در گذشته زمانی که دوربین عکاسی نبود، برای ثبت یک لحظه، اتود‌هایی را با آبرنگ یا آب مرکب می‌زدند و پس از اختراع دوربین این وسیله به افراد کمک می‌کرد که برای تثبیت یک موقعیت از این وسیله کمک بگیرند.

یعنی عکاسی در خدمت نقاشان قرار گرفت؟

یادداشت‌هایی که در گذشته برمبنای آب مرکب و مداد تولید می‌شدند، پس از آن با دوربین عکاسی نمایش داده می‌شد. در این زمینه می‌توان به آثار «دگا» اشاره کرد که وقتی فردی را روی طناب کشیده است، کاملا مشخص است که فرد نمی‌توانسته روی طناب بایستد تا نقاش از او نمایی را تصویر کند بنابراین عکس‌های سیاه و سفیدی که در آن دوره موجود بوده به صورت یادداشت‌های نقاش عمل و هنرمند براساس این تصاویر فضاسازی کرده است. عکس‌های امروزی زمینه‌سازی شدند تا تخیل هنرمند در آن مسیر به حرکت در آید. آنجایی که می‌خواهد نکته ریزی را در اثرش نمایش دهد، نگاهی به عکس می‌اندازد. من همیشه سعی می‌کنم نگاهم به عکس بسیار معمولی باشد. از عکس‌هایی که خیلی حرفه‌ای گرفته شده باشند و واقعی باشند، استفاده نکرده‌ام. تلاشم این است که تحت تاثیر عدسی، اتفاقات تغییر شکل ندهند و بزرگ‌نمایی در آنها صورت نگیرد. زمانی که می‌خواهم عکاسی کنم دور می‌ایستم و موضوع را کوچک‌تر از آنچه هست، نمایش می‌دهم.

آیا در یک تابلو فیگورها را که هر کدام از جایی آمده‌اند با هم تلفیق می‌کنید؟

برای جواب این سوال باید به این موضوع اشاره کنم که من مجموعه مفصلی راجع به افغانستان کار کرده‌ام. در این مجموعه از تعداد زیادی از زنان افغانی که در خیابان‌های افغانستان تردد می‌کردند به طور مخفیانه‌ عکاسی کردم و البته باتوجه به این عکاسی مخفیانه، بدیهی است که در عکس‌ها همه چیز درست از آب در نمی‌آید. در یکی از تصاویر پاها و در دیگری سر فیگور معلوم نیست. بعد از عکاسی در نور معمولی وسط روز از آنها نقاشی کشیدم و این فیگورها را با هم تلفیق کردم و در بیابان و قبرستانی که هنگام گذر از منطقه در افغانستان در ماشین دیده بودم قرار دادم، در صورتی که در این بیابان نه فیگوری بود و نه حتی شب بود. در واقع در یک لحظه تخیل کردم که اگر آدم‌ها اینجا باشند چطورمی شود. من به صورت ذهنی نمی‌توانستم چادر زنان افغان را تجسم کنم بنابراین مجبور بودم به مستندات مراجعه کنم. در این میان تعداد زیادی از عکس‌ها هم به درد کار من نمی‌خوردند یا فیگور مدلی که می‌خواستم نبودند و از آنها استفاده نکردم.

یعنی تقابل بیشتری میان عکس با آثاری که در این نمایشگاه است، دیده می‌شود؟

بله بخصوص در آثار این نمایشگاه نزدیکی با عکس بیشتر است. ولی باید بگویم کارها نزدیک به عکس نیستند بلکه نزدیک به واقعیت هستند. من اگر 10 عکس از مادر و خواهرم بگیرم و بعد بخواهم از این عکس‌ها در تابلوهایم استفاده کنم، بازهم تمام ترکیب‌بندی را دوباره از نو می‌چینم تا مفهومی که مد نظرم است در اثر پیاده شود. شاید در یک تابلو عناصری را ببینیم که اصلا مربوط به آن فضا نباشد. مثلا من در کاری در همین نمایشگاه، آیینه‌ای را روی دیوار خانه مادرم نشانده‌ام که از عکسی از خانه پاراجانف در ارمنستان آورده بودم و تصور کردم که با این فضا هماهنگ است. من هم مانند یک فیلمساز یا داستان‌نویس که تخیل می‌کند تا فضای ذهنی مورد علاقه‌اش را ایجاد کند همین کار را در مورد آثارم انجام می‌دهم. در این صورت است که این فضا کاملا قابل باور می‌شود زیرا بسیار به واقعیت نزدیک است.

از نظر تکنیکی چطور؟ تا چه حد به عکس پایبندید؟

نورانی: شخصیت‌های نقاشی‌های من و طبقه اجتماعی که به تصویر می‌کشم به دعا بسیار علاقه‌مند هستند. دعا به نوعی وضعیت حسی بالاتر از اتفاقات روزمره است. آدمی برای چیزی دعا می‌خواند که فراتر از وضعیت عادی و جهان مادی است

آثارم از نظر تکنیکی بیش از آنچه مبتنی بر عکس باشد، مبتنی بر سنت نقاشی غربی است. خلق هر کدام از این تابلوها مراحل مختلفی دارد و هر نقاش برای خودش فرآیندی دارد که طبق آن رفتار می‌کند. زمانی که روی بوم سفید، رنگ رقیق می‌زنم، احساس نور را تداعی می‌کند. وقتی یک اثر از رامبراند را از نزدیک دیدم، مشاهده کردم که در جایی از کار این نقاش هم نور افتاده است. من با تعجب به دور و برم نگاه کردم که آیا کسی از جایی روی تابلو نور انداخته، در صورتی که این نما در عکس اثر اصلا نمایان نیست. در واقع این پروسه‌ای بود که نقاش برای کشیدن نور طی کرده بود و این روند احساس نور را در اثر متجلی می‌ساخت. وقتی روی بوم سفید رنگ زرد زده شود سفیدی به زور خودش را از لابه‌لای زردی نمایان می‌کند و این در واقع، همان نور است که چشم را می‌نوازد.

درباره تم موضوعی که دستمایه خلق این آثار بوده، بگویید؟

عنوان این مجموعه قلمرو ناامن است و نماهایی از محیط خانه را روایت می‌کند. همیشه خانه برای من نماد امنیت است. به عنوان مثال روزهایی که اتفاقات عجیب و غریبی می‌افتد، شب که به خانه می‌رسم و در را پشت سرم می‌بندم، گویی همه چیز پشت در جا می‌ماند. در سال‌های اخیر اتفاقاتی رخ داده که این آرامش محیط خانه تهدید شده است. مثلا یکی از نزدیکان جواب آزمایشی را گرفته که معلوم شده مشکلات جسمی حادی دارد. من روی این موضوعات به شکل افراطی حساس هستم و این مشکلات روی من تاثیر می‌گذارد، این عوامل قلمرو امن خانه را ناامن می‌کرد. بخشی از این ناامنی هم از سوی جامعه به محیط خانه تحمیل می‌شد در این صورت ناامنی برای من شکل آزاردهنده پیدا کرده بود.

سفره‌هایی که در تابلوها برای افراد خانه پهن شده شبیه مراسم سفره‌های نذری است و خبر از یک دور هم جمع شدن مذهبی می‌دهد. درست است؟

در یکی از تابلوها سفره پهن شده، حاوی دیس‌های برنج است که نام این اثر «شام روز بعد» است. در واقع بوم به جمع شدن یک خانواده بعد از مراسم تدفین یکی از عزیزانشان اشاره دارد. در کار دیگرم که باز سفره وسط پهن است و مهمانان دور آن نشسته‌اند، سفره حاوی خوردنی‌هایی است که برای افطار در نظر گرفته می‌شود و این سفره را از عکس‌های خانوادگی برداشتم. در برخی از کارها دیس‌های برنج در وسط قرار دارند و کسی به آنها دست نزده است زیرا تنها مقدس بودن این غذا برای من اهمیت داشت. این نماها بیشتر شبیه یک آیین است و خوراک‌هایی که سر سفره است تبرک. جمع شدن خانواده‌ها دور هم برای برگزاری چنین مراسمی شبیه یک آیین است که افراد دور هم جمع می‌شوند و برای تازه گذشتگانشان فاتحه می‌خوانند.

در چند اثراز این مجموعه، کتاب‌های دعا در دست کاراکترهای بوم‌هایتان هست و زنانی که مشغول دعا خواندن هستند را نشان می‌دهد. در این زمینه بگویید؟

بله، شخصیت‌های خانواده من و این طبقه اجتماعی خاص به دعا بسیار علاقه‌مند هستند. دعا به نوعی وضعیت حسی بالاتر از اتفاقات روزمره است. آدمی برای چیزی دعا می‌خواند که فراتر از وضعیت عادی و جهان مادی است. به گفته بزرگی «دعا و هنر از یک جنس‌اند».

آزاده جعفریان‌‌ / ‌‌جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها