سقوط از پل عابر پیاده

ساعت 11 شب روز چهارشنبه 30 سپتامبر بود که حادثه دلخراشی در بزرگراه کانتراکت رخ داد. در آن شب پاییزی، زن جوان 31 ساله‌ای ظاهرا خود را از بالای پل عابر پیاده در حوالی محله هوستون در بزرگراه کانتراکت به پایین پرتاب کرده و در دم جان سپرده بود.
کد خبر: ۴۴۴۷۱۷

جسد زن جوان در کف بزرگراه درست در زیر پل پیدا شد. یک راننده خودروی شورولت که در مسیر بزرگراه در حرکت بود، ناگهان جسمی را جلوی خودرو دید که بلافاصله خودرو را متوقف و لحظاتی بعد با جسد زن جوان روبه‌رو شد.

راننده شورولت خیلی خوش شانس بود که در آن ساعت شب بزرگراه خلوت بود و خودرویی از پشت با وی تصادف نکرد.

راننده وظیفه‌شناس بلافاصله به هر مشکلی بود، قسمتی از بزرگراه را مسدود نموده و پلیس را در جریان گذاشت.

در کمتر از 4 دقیقه بعد، گشت پلیس بزرگراه در محل حادثه حاضر شد و تحقیقات مقدماتی را آغاز کرد. ساعت 12 شب بود که کمیسر آندره پولارد در جریان این حادثه دلخراش قرار گرفت و خود را به بزرگراه کانتراکت رساند.

جسد مریا گلوریا زن 31 ساله در حالی که نیمی از صورتش تقریبا متلاشی شده بود، در کف بزرگراه و درست در زیر پل عابر پیاده در محله هوستون افتاده بود. زن جوان یک پلیور صورتی رنگ، شلوار جین و کفش راحتی اسپرت به پا داشت.

کمیسر به دقت به بازرسی جسد زن جوان پرداخت که به پشت روی زمین افتاده بود. موهای بلوندش رنگ خون به خود گرفته و خون از زیر سرش سرازیر شده بود. دستان او در دو طرف آویزان بود که بررسی‌های اولیه نشان می‌داد با سرعت زیادی به پایین پرتاب شده است. چشمان نیمه باز زن جوان به سقف سیاه آسمان دوخته شده بود. یک زنجیر باریک طلا در گردنش دیده می‌شد و اثری از کبودی و جراحت نبود.کمیسر پس از این که به دقت جسد را وارسی کرد، دستور انتقال جسد را به پزشکی قانونی صادر کرد. آنگاه گوش به گزارش سروان پابلو، افسر گشت بزرگراه داد.

سروان پابلو که افسری جوان و خوش قیافه بود، به کمیسر گفت: ساعت نزدیک 23 بود که از طریق بی‌سیم در جریان حادثه قرار گرفتیم و در کمتر از 4 دقیقه بعد با همکاری ستوان کیس خود را به اینجا رساندیم و با جسد خون‌آلود زن جوان روبه‌رو شدیم. ظاهرا وی خود را از بالای پل به پایین پرت کرده است. متاسفانه کسی شاهد سقوط او نبوده است. فقط یک راننده وظیفه‌شناس به نام جام کلی هنگام رانندگی متوجه افتادن جسمی در وسط اتوبان می‌شود. در این میان شانس با این راننده بوده که در آن ساعت بزرگراه خلوت بوده است. راننده بلافاصله خودروی خود را متوف و وقتی بررسی می‌کند، متوجه می‌شود جسد زن جوانی است که روی زمین افتاده است. البته در این میان چند راننده عبوری دیگر نیز به کمک او می‌آیند. بعد هم ما را در جریان قرار دادند. خوشبختانه این بزرگراه از جاده‌های بسیار خلوت است بخصوص در این ساعت شب و همین امر هم باعث شد حادثه ناگوار رانندگی رخ ندهد.

وی افزود: همانطور که عرض کردم کسی شاهد سقوط زن جوان نبوده است. در تحقیقات اولیه براساس اسنادی که در کیف مقتول پیدا شد، هویت او را به نام مریا گلوریا 31 ساله که در یک فروشگاه مزون عروس کار می‌کند، شناسایی کردیم. بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد وی دچار یک بیماری افسردگی بوده است. حتی در داخل کیف او مقداری داروی ضدافسردگی پیدا کردیم و موفق شدیم با یکی از دوستان و همکاران او تماس بگیریم.

جینا از دوستان وی در این زمینه گفته است مریا چند ماه پیش و در پی خیانت نامزدش شدیدا دچار آسیب روحی شد و حتی چند روزی در بیمارستان بستری گردید. از آن پس به علت بیماری روحی و افسردگی تحت نظر پزشک بود و داروی ضدافسردگی مصرف می‌کرد. مریا در تمام این مدت در خودش فرورفته بود و کمتر با کسی حرف می‌زد و ترجیح می‌داد تنها باشد. ظاهرا امروز پس از این که حقوقش را دریافت کرده، محل کارش را ترک کرده و دیگر هیچ کس از او خبری نداشته تا این که جسدش در اینجا پیدا شد.سروان پابلو ادامه داد: محل سکونت زن جوان در منطقه برانت در شرق شهر قرار دارد که تا اینجا چیزی حدود 20 کیلومتر فاصله دارد. معلوم نیست به چه علت این مکان را برای خودکشی انتخاب نموده است. مقتول فاقد اتومبیل شخصی بوده و قطعا برای آمدن به اینجا از تاکسی استفاده کرده است.

سروان پابلو خاطرنشان کرد: با توجه به این که دیروقت است، ما دنباله تحقیقات خود را به فردا موکول کردیم که نتایج را اعلام خواهیم کرد.

کمیسر پولارد چند سوال از افسر گشت اتوبان کرد آنگاه به بالای پل عابر پیاده رفت و به دقت پل را مورد بازرسی قرار داد. چندین بار از بالای پل، پایین را از نظر گذراند. آنگاه بازگشت و به بازجویی از جان کلی، راننده وظیفه‌شناسی که جسد زن جوان را کشف کرده بود، پرداخت.

جان کلی 58 ساله با موهای جوگندمی در حالی که اندکی مضطرب و نگران به نظر می‌رسید، به کمیسر گفت: من عادت دارم که حتی در بزرگراه آرام و با احتیاط حرکت کنم، بخصوص در تاریکی شب. ساعت حدود 11 بود که در حال گذر از اینجا بودم که ناگهان از فاصله چند متری جسمی را روی زمین دیدم. بعد سرعت خودرو را کم کردم و در فاصله یک متری آن خودرو را متوقف کردم. در آن ساعت بزرگراه کاملا خلوت و کم‌تردد بود. چراغ خطر را روشن و از ماشین پیاده شدم. ناگهان چشمم به جسد خون‌آلود زن جوان افتاد. با سرعت علامت احتیاط را چند متری عقب اتومبیل قرار دادم. البته یک راننده دیگر هم که در حال عبور بود، متوجه شد و به کمک آمد. بعد هم که موضوع را به پلیس اطلاع دادیم.

وی یادآور شد: اصلا متوجه سقوط زن جوان نشدم. به طور قطع او لحظاتی قبل از رسیدن من سقوط کرده است. حتی مورد مشکوکی هم در اطراف ندیدم.

کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد و سپس از سروان پابلو خواست وی را هر لحظه در جریان نتایج تحقیقات خود قرار دهد.

صبح روز بعد کمیسر به همراه سروان پابلو تحقیقات پیرامون سقوط زن جوان را پی گرفت. کمیسر در محل کار گلوریا حاضر شد و به بازجویی از همکاران او پرداخت. همه همکاران مریا اذعان داشتند وی بشدت افسرده بوده و تحت درمان قرار داشت.

الیزابت دوست صمیمی وی به کمیسر گفت: با این که مریا افسرده بود، ولی هرگز تصور نمی‌کردیم که دست به خودکشی آن هم به آن شکل وحشتناک بزند. بیماری او تحت کنترل بود و قبول خودکشی وی برای ما بسیار سخت است.

وی افزود: مریا به تنهایی و در آپارتمانی در منطقه برانت زندگی می‌کرد. گاه‌گاه به خانواده‌اش سرکشی می‌کرد، اما ترجیح می‌داد اکثر اوقات تنها باشد.

الیزابت خاطرنشان کرد: ماریا تقریبا 10 ماه پیش از نامزدش جیمی که بشدت به او علاقه داشت، جدا شد. مریا معتقد بود جیمی به او خیانت کرده است. اما جیمی این حرف او را قبول نداشت و خیلی سعی کرد مریا را قانع کند که اشتباه می‌کند. اما مریا قبول نکرد و بعد از آن ماجرا بود که بشدت دچار افسردگی شد و در عین حال از مردها دوری می‌کرد.

کمیسر در ادامه تحقیقات خود از صحبت‌های جوزف مدیر فروشگاه مزون متوجه شد که مریا روز قبل در عین حال که تقریبا حقوقش را گرفته سرحال بوده و ساعت 5 بعدازظهر فروشگاه را ترک کرده است.او خاطرنشان کرد همان ساعت جیمی را داخل یک خودروی گالانت در مقابل فروشگاه دیده است و دیده که بعد از خروج مریا به اصرار جیمی سوار همان خودرو شده است. کمیسر پس از بازجویی از یکایک کارکنان فروشگاه به سراغ جیمی رفت. وی که جوانی لاغراندام و قدبلند بود و بسیار سراسیمه و آشفته به‌نظر می‌رسید، به کمیسر گفت: من امروز صبح خبر خودکشی مریا را شنیدم و خیلی متاثر شدم. او دختر خارق‌العاده‌ای بود، اما بشدت بیمار و افسرده بود. ما دوران خوبی با هم داشتیم، اما مریا به خاطر بدبینی‌اش همه چیز را خراب کرد و به من هم بسیار بد کرد. دختر بسیار شکاکی بود و نسبت به من سوءظن داشت.

وی در پاسخ این سوال کمیسر که آخرین بار کی مریا را ملاقات کرده است، گفت: دیروز بعدازظهر به سراغ او در محل کارش رفتم. قصد داشتم با او صحبت کنم. البته چندین بار این کار را کرده بودم، اما او مرا از خودش می‌راند. چون واقعا دوستش داشتم. دیروز تصمیم گرفتم با او اتمام حجت کنم و کار را یکسره نمایم. با اصرار او را سوار خودروام کردم. یک ساعتی با هم بودیم. در یک رستوران نزدیک محل کارش قهوه خوردیم و در خصوص گذشته صحبت کردیم. در تمام مدت مریا فقط گریه می‌کرد. وقتی ازش خواستم دوباره با هم مثل گذشته روزهای خوشی را سپری کنیم، سکوت کرد. ازم خواست فرصت بدهم که فکر کند. من هم همان جا از او جدا شدم و دیگر خبری ازش نداشتم. تا این‌که امروز صبح ماجرای خودکشی او را شنیدم.کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد، آنگاه پس از بررسی دقیق پرونده سقوط مریا، رو به سروان پابلو گفت، مریا خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است و قاتل برای فریب پلیس جسد او را از بالای پل عابر پیاده به پایین پرتاب کرده است. بعد هم دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید مریا خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است و از طرفی قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها