در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرنوشت تلخ و سیاه ایوب قبل از این که متولد شود توسط پدر و مادرش رقم خورده بود و او از وقتی چشم باز کرد به موادمخدر اعتیاد داشت، خودش میگوید: مادرم معتاد بود برای همین من هم معتاد شدم. از همان اول در شیرم تریاک حل میکرد. 3 سالم بود که زیرزبانم تریاک میگذاشت. من از همان اول معتاد به دنیا آمدم. پدرم هم اعتیاد داشت برادرم هم همینطور، اصلا موادمخدر برای خانواده من چیز معمولی است و همه اهل این بساط هستند.
همین اعتیاد باعث شد ایوب نتواند درس بخواند او میگوید: معلممان دستم سیگار دید و به مدیر گفت و مدیر هم اخراجم کرد ولی مهم نبود اصلا دوست نداشتم به مدرسه بروم به دردم نمیخورد فقط دردسر بود الکی باید مینشستی و به حرفهای معلم گوش میدادی. من که سر در نمیآوردم چه میگوید فقط دنبال این بودم که یک راهی پیدا کنم و بروم سراغ تریاک. آن موقع مادرم دیگر به من مواد نمیداد. جیرهام را قطع کرده بود شاید میترسید معتاد شوم. بنده خدا خبر نداشت چه خبر است من یواشکی از مواد او کش میرفتم.
ایوب 10 ساله بود که پدرش فوت کرد و خانواده برای امرار معاش با مشکلات بیشتری دست به گریبان شدند.
مرد زندانی میگوید: قبل از آن هم همیشه هشتمان گرو نه بود ولی وقتی پدرم مرد اوضاع خرابتر شد، بعد از آن من سر کار میرفتم البته کار که چه عرض کنم مواد میفروختم، در یک گاراژ.
ایوب بچه بود و کسی به او شک نمیکرد و به این ترتیب او از کودکی به یک قاچاقچی حرفهای تبدیل شد، اما قتلی که انجام داده ربطی به موادمخدر ندارد.
او توضیح میدهد: دختری را دوست داشتم. او هم من را دوست داشت و میخواستیم ازدواج کنیم، اما همسایه آن دختر هم عاشقش بود یک روز که رفته بودم جلوی مدرسه آن دختر با همسایهاش دعوایم شد، اما مردم ما را جدا کردند.
ایوب قتل را قبول ندارد و میگوید: بعد از آن با هم دوست شدیم و یک روز با موتور به خارج از شهر رفتیم، اما او از روی موتور پرت شد و مرد. من هم از ترس جسدش را مخفی کردم ولی بعدا من را به جرم قتل گرفتند و به قصاص محکوم شدم. من بیگناه هستم و از خانواده مقتول میخواهم رضایت بدهند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: