در جریان بحران مالی سال 2008 به آمریکاییها گفته میشد که بانکهای بزرگ این کشور آنقدر بزرگ شدهاند که ورشکستگی آنها امکانپذیر نیست و همین مساله توجیهی بود تا سیل کمکهای دولتی روانه این بانکها شود. سیاستگذاران آمریکایی ادعا میکردند، اگر مجوز ورشکستگی همزمان چند بانک بزرگ آمریکایی را صادر کنند، نظام مالی آمریکا قدرت حمایت خود از اقتصاد را از دست خواهد داد و فعالیتهای اقتصادی در سراسر این کشور به بنبست خواهد رسید.
دولتمردان آمریکایی برای متقاعد کردن کنگره به اعطای کمکهای بیشتر به بانکهای بزرگ این گونه استدلال میکردند اگر این کمکها صورت نگیرد، ناآرامیهای خیابانی در آمریکا آغاز شده و این کشور در یک رکود بزرگ دیگر فرو خواهد رفت. از آن زمان نهتنها هیچ اصلاحی در نظام بانکی آمریکا صورت نگرفت، بلکه ابربانکهای این کشور هر روز بزرگتر و بزرگتر شدند. در حالی که در سال 2002، 10 بانک بزرگ آمریکایی 55 درصد داراییهای نظام بانکی این کشور را در اختیار داشتند، این رقم اکنون به 77 درصد رسیده است. این بانکهای غولپیکر اکنون در اوج ریسک، بدهی و خطرپذیری قرار دارند و هیچکدام از دلایل عمدهای که منجر به بحران مالی سال 2008 شد، اکنون رفع نشده است.
تصور اینکه بانکهای بزرگ آمریکایی واقعا در چه حجم گستردهای فعالیت میکنند، واقعا دشوار است. برای مثال دارایی 6 بانک بزرگ این کشور (شامل گلدمن ساچ، مورگان استنلی، جیپی مورگان، سیتی گروپ، بانک آمریکا و ولز فارگو) معادل 60 درصد تولید ناخالص داخلی آمریکاست. تولید ناخالص داخلی آمریکا هماکنون به 15 هزار میلیارد دلار رسیده است.
1000 بانک آمریکایی در معرض خطر
این بانکهای غولپیکر همانند جاروبرقی عمل میکنند و هر چیزی در مسیر آنها باشد، در خود میبلعند. در حالیکه این بانکها مدام مشمول التفات دولت و حمایتهای سنگین مالی، آن هم با پول مالیاتهای مردم قرار میگیرند، پاسخ دولتمردان به درخواست کمک صدها بانک کوچک این است، یا خود را برای ورشکستگی آماده کنید یا بانک بزرگی را پیدا کنید که سهام شما را خریداری کند.
نکته: غولهای مالی آمریکا همانند گلدمن ساچ مورگان استنلی و جیپی مورگان هر آنچه که از کمکهای دولت برای تقویت قدرت تسهیلاتدهی نیاز داشتند از دولت دریافت کردند، اما در بازپرداخت این کمکها به مردم آمریکا در قالب تسهیلات بانکی نهایت خست را بهخرج دادند
هماکنون 39 درصد سپردههای مردم در 6 بانک بزرگ آمریکا قرار دارد، حال آنکه این رقم در سال 2000 فقط 22 درصد بود، اما در مقابل هر روز تعداد بیشتری از بانکهای کوچک اعلام ورشکستگی میکنند. در حال حاضر 1000 بانک آمریکایی در فهرست بانکهای در معرض خطر، جای گرفتهاند.
مسوولان آمریکایی در جریان بحران مالی سال 2008 به مردم وعده داده بودند با ارائه کمکهای سنگین مالی به بانکهای بزرگ، قدرت تسهیلات دهی آنها افزایش یافته و مردم عادی نیز از این تسهیلات بهرهمند خواهند شد، اما آنچه اتفاق افتاد دقیقا عکس این ادعا بود. در کمال تعجب در سال 2009 درست یک سال بعد از دریافت این کمکها، خست بانکهای آمریکایی به اوج خود رسید، به طوری که کمترین میزان تسهیلات را از سال 1941 تاکنون به مردم پرداختند. غولهای مالی آمریکا همانند گلدمن ساچ، مورگان استنلی و جیپی مورگان هر آنچه که از کمکهای دولت برای تقویت قدرت تسهیلاتدهی نیاز داشتند از دولت دریافت کردند، اما در بازپرداخت این کمکها به مردم آمریکا در قالب تسهیلات بانکی نهایت خست را به خرج دادند. این بانکها از سال 2008 تاکنون وام دهی به بنگاههای کوچک را 50 درصد کاهش دادهاند. طبیعی است که نتیجه چنین رفتاری افزایش کینه مردم نسبت به بانکهای بزرگ خواهد بود.
عدم پرداخت مالیات به دولت
آنچه نگرانیها را نسبت به رفتار بانکهای بزرگ آمریکا بیشتر میکند، آن است که این بانکها تقریبا هیچ مالیاتی به دولت پرداخت نمیکنند. برای مثال بانک ولز فارگو در سالهای 2008 تا 2010 بیش از 49 میلیارد دلار سود کسب کرده است، اما فکر میکنید مالیات پرداختی این بانک چه رقمی بوده است؟ منفی 681 میلیون دلار، یعنی نه تنها مالیاتی به دولت نداده، بلکه 681 میلیون دلار نیز از دولت دریافت کرده است.
غولهای بزرگ مالی آمریکا هنوز از بحران سال 2008 درس نگرفتهاند و همچنان به همان رفتاری که قبل از سال 2008 داشتند، ادامه میدهند. امروز والاستریت به یک قمارخانه بزرگ مالی تبدیل شده است؛ درآمدی که از راه عملیات سفته بازانه در این مجموعه به دست میآید بسیاری بیشتر از سرمایهگذاریهای واقعی است.
حسین اسدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم