کارشناسان امیدوارند طرح ملی پیشگیری و کنترل خشکیدگی، نابودی بلوط‌های زاگرس را متوقف کند

همه چشم‌ها به طرح ملّی نجات زاگرس

اکوسیستمی با 30 میلیون هکتار وسعت و 6 میلیون هکتار جنگل که چوب مورد نیاز سوخت 80 درصد از عشایر و جنگل‌نشینان را تامین می‌کند و منبع تولید 40 درصد از آب‌های جاری کشور است چند دغدغه بزرگ دارد. چشم میلیون‌ها نفر به زاگرس دوخته شده؛ این اولین مشکل این اکوسیستم است. مردمی که به خاطر شرایط سخت زندگی مجبورند به طبیعت چنگ بیندازند نفس زاگرس را گرفته‌اند.
کد خبر: ۴۴۲۴۰۵

ساکنان 11 استان زاگرسی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، همدان، ایلام، لرستان، خوزستان، اصفهان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و فارس)‌ برای این که چرخ دامداری سنتی‌شان بچرخد دام‌ها را در زاگرس یله می‌دهند و آنها نیز تا می‌توانند می‌چرند. تردد آزاد و بی‌وقفه دام‌ها در این عرصه‌ها که از زمان شروع ذوب برف تا پوشیده شدن دوباره جنگل با برف ادامه دارد چند سوغات برای زاگرس آورده است؛ فشردگی خاک، کاهش نفوذپذیری، افزایش جریان هرزآب‌های سطحی، تشدید شستشو و حمل خاک و در نهایت کاهش توان زادآوری گونه‌های جنگلی. کشاورزی در زیر اشکوب درختان جنگل هم حکایت خودش را دارد. زاگرس‌نشین‌ها مراتع را تخریب می‌کنند تا دیم‌زارهای کم‌بازده داشته باشند.

آنها در زیر درختان غلات و حبوبات می‌کارند تا از فروش این محصولات پولی به دست بیاورند. البته به بهای مکیدن تمام آب‌های حاصل از بارندگی‌های سالانه؛ همان آب‌هایی که باید در زمین‌های جنگلی و مرتعی نفوذ کند تا درختان بلوط در فصول گرم سال تشنه نمانند، ولی کشاورزی سنتی همیشه بلوط‌ها را محتاج آب نگه داشته است. البته وقتی محصولات کشت شده در زیر اشکوب جنگل برداشت می‌شوند داستان دیگری در زاگرس شروع می‌شود که بازیگر اصلی آن دام‌ها هستند.

این دام‌ها ته‌مانده‌های زمین‌های کشاورزی را می‌خورند و در این میان اگر نهالی تازه سبز شده هم سر راهشان پیدا کنند زیر دندان می‌جوند و زادآوری درختان جنگل را با فشار فکشان متوقف می‌کنند، حالا بماند که شخمی هم که برای کشت دوم به زمین‌های جنگلی زده می‌شود تیر خلاصی است برای تبخیر اندک رطوبت باقی‌مانده در خاک. تا بوده اوضاع زاگرس همین بوده؛ اکوسیستمی که 93 درصد جنگل‌هایش شاخه‌زادند و آن قسمت‌هایش که ساختار دانه‌زاد دارند آنقدر کهنسال و فرتوتند که خطر پوسیدگی و بادافتادگی تهدیدشان می‌کند؛ ولی با این حال تاج‌بری و قطع سرشاخه‌ها برای تعلیف دام‌ها هیچ‌گاه در زاگرس متوقف نشده است.

پایان بلوط‌ها نزدیک است

خیلی‌ها معتقدند کاهش عرصه‌های با توان اکولوژیک بالا در جنگل‌های زاگرس به کمتر از 40 درصد دست‌کمی از یک بحران ملی ندارد. آنها از خشکسالی‌های متوالی، تغییر اقلیم منطقه‌ای، افزایش شدت و حدت ریزگردها و گرم شدن کره زمین انتقاد می‌کنند تا کمی ما را حق به جانب نشان دهند که در نابودی بلوط‌های زاگرس همه تقصیرها به گردن خودمان نبوده است.

البته شاید بتوان کمی به این افراد حق داد و برخی از عوامل مستقیمی (خشکسالی، تغییر اقلیم، ریزگردها و...) که به زاگرس ضربه زده را تابع تغییرات بحران‌های جهانی دانست، اما وقتی پای عوامل غیرمستقیم پیش می‌آید، آنجا که انگشت اتهام به سمت تخریب‌های ناشی از فعالیت‌های عمرانی و استفاده بیش از حد از توان اکولوژیک زاگرس می‌چرخد دیگر چاره‌ای جز پذیرش اشتباهات باقی نمی‌ماند.

برای این که زاگرس به اوضاع امروزش برسد و درختان بلوطش برای مرگ، شمارش معکوس را آغاز کنند راه درازی را رفته است؛ زاگرس و بلوط‌هایش همواره قربانی تخریب بوده‌اند؛ چه آن زمان که سه‌هزار اصله درخت بلوط پارک چقاسبز در ایلام به بهانه احداث راه از ریشه درآمدند، چه آن زمان که ساخت راه خرم‌آباد به اندیمشک سبب قطع پنج‌هزار اصله درخت بلوط و بنه شد و چه آن هنگام که احداث سد کارون 4 در چهارمحال و بختیاری چهارهزار هکتار از جنگل‌های زاگرس و زمین‌های روستایی را به زیر آب برد. حالا قدرناشناسی ما در زاگرس و بی‌توجهی به مدیریت پایدار جنگل آثارش را نشان داده؛ امروز که ما در تهران به فکر چاره افتاده‌ایم 140 گونه آفت و بیماری پنجه در پنجه بلوط‌ها انداخته‌اند؛ پروانه‌های برگ‌خوار، ملخ بال کوتاه، کرم میوه‌خوار، سوسک‌های چوبخوار و پوستخوار، زنبورهای گالزا، تشی، گیاه نیمه‌انگلی لورانتوس و انگل سس.

این آفت‌ها لابه‌لای درختان بلوط جا خوش کرده‌اند، چون جنگل‌های ضعیف زاگرس فقط به درد خوراک آفات می‌خورند. امروز بیشتر درختان بلوط بیمار خشک شده‌اند و دیگر قدرت جست‌زنی ندارند، برای همین توصیه می‌شود تا هر چه زودتر با رعایت بهداشت از جنگل خارج شوند و به مصرف سوخت برسند.

البته در میان درختان خشکیده، درختان مبتلا به آفاتی نیز هستند که هنوز ریشه و یقه آنها آمادگی جست‌زنی دارند و فقط کسانی را می‌خواهند تا از محل یقه یا پایین‌ترشان را قطع کنند و قبل از آن که سوسک‌های نسل جدید بیرون بزنند آنها را برای تامین سوخت به مردم بدهند.

این حال و روز بلوط‌های زاگرس است؛ درختانی که برای ذخیره آب، جذب ریزگردها، تولید اکسیژن و ترسیب (رسوب کردن) کربن باید رویشان حساب کرد.

طرح ملی به نتیجه می‌رسد؟

طغیان آفت‌ها در زاگرس نتیجه سال‌ها غفلت است. سازمان جنگل‌ها اعلام کرده که بررسی‌های میدانی و دقت در علائم موجود در بلوط‌ها نشان می‌دهد بیماری از سال‌ها قبل در منطقه وجود داشته و ناتوانی در تشخیص صحیح، مقابله و پیشگیری را تا این حد به تعویق انداخته است.

نکته: طغیان آفت‌ها در زاگرس نتیجه سال‌ها غفلت است. سازمان جنگل‌ها اعلام کرده که بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد بیماری از سال‌ها قبل در منطقه وجود داشته و ناتوانی در تشخیص صحیح، مقابله و پیشگیری را تا این حد به تعویق انداخته است

از نظر علمی، نابودی یک درخت یکشبه اتفاق نمی‌افتد، یعنی ابتدا بافت‌های درخت دچار تغییرات اندک می‌شود و با گذشت زمان این تغییر بافت‌ها شدت می‌گیرد تا جایی که درخت توانایی واکنش در مقابل عوامل تهدید را از دست می‌دهد و سرانجام تسلیم زوال می‌شود.

اما در هیچ‌یک از استان‌های زاگرسی مراحل زوال بلوط‌ها رصد نشد تا روزی که آفت‌ها و بیماری‌ها چنان شدت گرفتند که دیگر ندیدنشان محال بود؛ همان موضوعی که پرویز گرشاسبی، معاون مناطق خشک و نیمه‌خشک سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری آن را تایید می‌کند.

او به «جام‌جم» می‌گوید: از 2 سال پیش گزارش‌هایی را دریافت کردیم که از هجوم سوسک‌های چوبخوار و خشکیدگی درختان بلوط حکایت داشت.

از همان زمان ادارات استانی فعال شدند و گزارش‌های اولیه نشان داد که سطحی معادل 170 هزار هکتار به صورت پراکنده در 2 میلیون هکتار از زاگرس غربی و جنوب‌غربی گرفتار آفت و خشکیدگی شده‌اند.

البته بررسی‌ها نشان می‌دهد که زاگرس شرقی که 4 میلیون هکتار وسعت دارد هنوز مبتلا به آفت نشده، هرچند که گسترش بیماری در زاگرس غربی و جنوب‌غربی سبب خشکیدگی 85 میلیون اصله درخت بلوط شده است. (به‌طور میانگین در هر هکتار از جنگل‌های زاگرس 500 اصله درخت وجود دارد که با ضرب این عدد در وسعت 170 هزار هکتاری تعداد درختان بلوط بیمار و خشکیده مشخص می‌شود)‌. گرشاسبی ادامه می‌دهد: برای تشخیص علل خشکیدگی بلوط از محققان داخلی و خارجی کمک گرفتیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که زوال بلوط‌ها ناشی از یک عامل واحد نیست، بلکه مجموعه عواملی شامل گرمایش کلی کره زمین، افزایش دمای 6‌/‌1 درجه‌ای در زاگرس در 10 سال اخیر، کاهش 60 میلی‌متری بارش‌ها نسبت به 30 سال گذشته، هجوم گرد و غبارهای عربی و ایجاد اشکال در متابولیسم تنفسی درخت در کنار زراعت زیر اشکوب و چرای دام سبب ضعیف شدن درختان و در نتیجه طغیان آفت‌ها (به عنوان عوامل ثانویه خشکیدگی بلوط‌ها)‌ شده است؛ همان عواملی که سبب شد تا طرح ملی پیشگیری و کنترل خشکیدگی جنگل‌های بلوط در اکوسیستم‌های مناطق جنگلی زاگرس تهیه و با پیش‌بینی بودجه 18 میلیارد تومانی طی 10 سال در مسیر اجرا قرار گیرد.

آن‌گونه که گرشاسبی شرح می‌دهد هدف از این طرح شناسایی مناطق آسیب‌دیده و انجام عملیات حمایتی و آبخیزداری در کانون‌های بحرانی است، ضمن این که اقدامات احیایی برای بازسازی اکوسیستم‌های آسیب‌دیده و پایش روند توسعه پدیده خشکیدگی جنگل‌های بلوط در مناطق مختلف نیز در این طرح گنجانده شده است.

این طرح که شامل اقدامات کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت است در نظر دارد تا با تهیه نقشه و سنتز اطلاعات به میزان و پراکنش خشکیدگی بلوط در زاگرس دسترسی پیدا کند و اجرای عملیات بهداشتی و پرورشی در جنگل، به‌کارگیری روش‌های علمی ذخیره نزولات، مدیریت قرق و کنترل چرای دام، پیشگیری، کنترل و مبارزه با آفات و امراض، همچنین اقدامات فرهنگی، ترویجی و آموزشی در مناطق آلوده را در کوتاه‌مدت اجرایی کند تا در میان‌مدت بتواند مرز اکولوژیک نواحی رویشی جنگلی کشور را تعیین کند و در نهایت پس از 10 سال جنگل‌های زاگرس را از بحران آفات و خشکیدگی نجات دهد. البته با این وجود گرشاسبی این افسوس گذشته را با خود دارد که اگر در ابتدای شیوع بیماری، درد درمان می‌شد حالا بلوط‌های بیمار التیام یافته بودند. او می‌گوید: اتفاقی که در زاگرس روی داده یک زنگ هشدار است برای این که به ما گوشزد کند مدیریت جنگل باید مدیریت بحران و ریسک باشد، یعنی اگر می‌دانیم تا سال 2075 درجه حرارت زمین تا 4 درجه گرم‌تر می‌شود باید از امروز برای آن زمان برنامه داشته باشیم، یا وقتی می‌دانیم جمعیت کشور در حال افزایش است باید برای این جمعیت اضافه برنامه‌ریزی کنیم.

به اعتقاد من، طرح ملی پیشگیری و مقابله با خشکیدگی بلوط هیچ وقت تمام نمی‌شود و ما همیشه باید جنگل را کنترل و برایش پول خرج کنیم تا به مشکلی دچار نشود. ما باید آخرین حربه‌ها را به کار ببریم تا جنگل را حفظ کنیم. ما مسلما نمی‌توانیم جلوی تغییرات جهانی را بگیریم، اما قطعا می‌توانیم اوضاع داخلی کشورمان را مدیریت کنیم و روی مسائل زیست‌محیطی حساس باشیم و زاگرس را طوری مدیریت کنیم که تحمل بحران افزایش دما تا 5 درجه را هم داشته باشد.

البته گرشاسبی به عنوان مدیری که سکان یک پروژه حفاظتی و حمایتی در عرصه منابع طبیعی را در دست دارد باید با چنین ادبیاتی سخن بگوید و زنجیره‌ای از بایدها و مطلوب‌ها را پشت سر هم بچیند و این امید را به جامعه تزریق کند که زاگرس قطعا نجات پیدا می‌کند، اما صحبت‌های او زمانی برازنده یک مدیر خواهد بود که جامه عمل بپوشد و طرحی که به همت او و همکارانش از امسال در عرصه‌ای 300 هکتاری آغاز می‌شود بعد از 10 سال به نتیجه واقعی برسد. زاگرس و درخت‌های بلوط و بنه و ارس و بادام و زربین و زیتون و ارغوانش نیازی به حرف‌های زیبای تایپ شده روی کاغذهای چیده شده در کارتابل مدیران ندارند؛ زاگرس امروز بیش از هر اقدام دیگری نیاز به همت و عزم ملی دارد تا بلکه دوباره روی زانوانش بلند شود و قد راست کند.

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها