در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او ماجرا را اینگونه برایمان تعریف میکند: «در یکی از خانههای جنوب شهر مشغول فیلمبرداری بودیم که برق 3 فاز نداشت، برای همین عوامل فیلمبرداری تصمیم گرفتند با کابل، برق 3 فاز به داخل خانه بکشند.
نمیدانم چه شد که برق داخل خانه هم اتصالی کرد و قطع شد. همین زمان بود که نورپرداز صحنه از ساختمان بیرون رفت تا ببیند چه شده است. چند دقیقهای بیشتر طول نکشید که یک دفعه سرو صدای بسیاری بلند شد و بعد از چند بار خاموش و روشن شدن لامپها دوباره برق رفت و همزمان صدای ناله نورپرداز شنیده شد. نمیدانستیم که چطوری خودمان را به حیاط برسانیم.
همه فکر میکردیم حادثه ناگواری اتفاق افتاده است، اما وقتی به حیاط رسیدم در کمال ناباوری دیدیم که این فرد مانند آدم آهنی در حالی که انگشتهای دستهایش کاملا از هم باز است و موهایش سیخ، سیخ شده در حیاط راه میرود. شوک خیلی بدی به او وارد شده بود، برای همین قیافه عجیبی پیدا کرده بود. اول همه نگران شدیم، اما حالش که بهتر شد دیگر کسی نمیتوانست جلوی خندهاش را بگیرد. بنده خدا دیگر این کار را هم رها کرد و وارد کار عکاسی شد.» این بازیگر امسال نوروز بسیار بدی را پشت سرگذاشته و خاطره آن را بدترین خاطره زندگی خودش میداند: «هشتم عید بود، 40 نفر مهمان داشتیم، هر کسی از هر دری حرف میزد و پدرم هم مثل همیشه شاد و سرحال بود. راستش را بخواهید 3 سال قبل که مادرم فوت کرد، پدرم تمام روزهایش را با من و همسرم میگذراند. آن روز وقتی مهمانها رفتند، پدرم رفت استراحت کند. بعد از مدتی به اتاق پدر رفتم تا او را صدا کنم، بیدار نشد، سریع او را به بیمارستان رساندیم، اما فایدهای نداشتم و پدرم برای همیشه از کنار ما رفت.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: