گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

مستی بهانه است!

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «شبکه بازار پاسخ به یک نیاز ضروری»«مستی بهانه است!»،«استفاده ابزاری از لویه جرگه»،«مفهوم استقلال»،«قدر ناشناسی افغانستان و واکنشی که ایران باید نشان دهد»،«روزهای سرنوشت ساز مصر»،«قلیان، میراثی دردسرساز»،«تاثیر بیان غیرمستقیم»،«تبعات یک مصوبه مغایر اصولگرایی»،«تکیه کرزای به بیگانگان»،«چاره‌اندیشی برای اشتغال، چگونه؟» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۴۴۱۲۷۵

جام جم:شبکه بازار پاسخ به یک نیاز ضروری

«شبکه بازار پاسخ به یک نیاز ضروری»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم حمید اسدی است که در آن می‌خوانید؛امروزه کمتر صاحب نظر منصفی در حوزه رسانه را می‌توان یافت که توسعه کمی و کیفی شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی را در چند سال اخیر، توفیق بزرگی برای رسانه ملی نداند.

نگاهی به سیر توسعه کمی رسانه ملی نشان‌می‌دهد مسوولان این رسانه در یک برنامه‌ریزی حساب شده، ابتدا نسبت به تکمیل شبکه‌های عمومی چه در حوزه صدا و چه در زمینه کانال‌های تلویزیونی اقدام کرده و با آسودگی خاطر از پاسخ دادن به نیازهای عمومی مردم، سراغ تاسیس شبکه‌های تخصصی رفته‌اند.

البته نباید این‌گونه تلقی شود که در دوران توسعه شبکه‌های عمومی، مسوولان رسانه ملی به فکر راه‌اندازی شبکه‌های تخصصی نبوده‌اند بلکه در همان زمان نیز نیم نگاهی به تخصصی شدن شبکه‌ها در رسانه ملی وجود داشت که به عنوان مثال می‌توان به اختصاص بخش زیادی از برنامه‌های شبکه سوم سیما به موضوعات ورزشی اشاره کرد.

اما پس از دوره فوق علی‌رغم مشکلات فراوان موجود، شبکه‌های متعددی در حوزه‌های مختلف تخصصی راه‌اندازی شد که شبکه آموزش، مستند، شبکه کودک و اخیرا نیز شبکه آی فیلم و نمایش از آن جمله‌اند. هر کدام از این شبکه‌های تخصصی اکنون پاسخگوی نیازهای طیف وسیعی از مخاطبان بوده و تقریبا تمام گروه‌های مردمی مابه ازای مناسبی در صداوسیما برای خواست‌های خود پیدا کرده‌اند.

اما در طول این سال‌ها همیشه یک خلأ بزرگ در شبکه‌ها و برنامه‌های مختلف رادیو و تلویزیون به چشم می‌خورد؛ بخش اقتصاد و بازرگانی. این بخش علی‌رغم تمام تلاش‌ها و اقداماتی که برای رونق آن در رسانه ملی صورت گرفت از یک مهجوریت و محرومیت پنهان رنج می‌برد و بسیاری از کارشناسان و فعالان اقتصادی نتوانستند پاسخ نیاز خود را در این حوزه دریافت کنند. این نیاز البته در بخش صدا با راه‌اندازی رادیو تجارت و سپس تبدیل آن به رادیو اقتصاد که فراگیری آن را بیشتر کرد،‌ تا حدود زیادی پاسخ داده شد اما خلأ یک کانال تخصصی در حوزه اقتصاد و بازرگانی همچنان در میان شبکه‌های تلویزیونی داخلی احساس می‌شد.

اکنون با راه‌اندازی شبکه بازار، ضمن پاسخگویی به نیاز مخاطبان خاص این حوزه و نیز عموم مردم در زمینه مسائل اقتصادی و بازرگانی،‌ این امکان برای تولیدکنندگان و کارآفرینان کشور فراهم خواهد شد تا محملی برای معرفی و شناساندن خود در داخل کشور و نیز بازارهای جهانی بیابند. از سوی دیگر نگاهی به اولویت‌های اقتصادی کشور در چند سال اخیر از جمله «اصلاح الگوی مصرف» و «جهاد اقتصادی» نیز ضرورت راه‌اندازی شبکه بازار را بیش از پیش گوشزد می‌کند. بر این اساس در حال حاضر کارکردهای متعددی برای شبکه بازار متصور است و طیف متنوعی از برنامه‌های آموزشی، تبلیغاتی و فرهنگی در حوزه اقتصاد و بازرگانی در این شبکه قابل ارائه خواهد بود.

حالا می‌توان ادعا کرد که رسانه ملی، نقش خود را در مطرح کردن اقتصاد به عنوان یکی از محوری‌ترین نیاز‌های روز کشور به خوبی ایفا کرده و بستری بسیار مناسب برای فعالان اقتصادی و مخاطبان فراهم کرده است. اکنون نوبت فعالان اقتصادی و مخاطبان این شبکه است تا به بهترین نحو از این فرصت استثنایی ایجاد شده بهره بگیرند. به قول معروف این گوی و این میدان.

کیهان:مستی بهانه است !

«مستی بهانه است!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛شاید این دیدگاه در نگاه اول، تعجب آور به نظر آید و یا غیرقابل قبول تلقی شود ولی شواهدی در دست است که نشان می دهد مصاحبه مفصل و البته موهن و دم دستی روز شنبه آقای جوانفکر با روزنامه زنجیره ای اعتماد - که ایشان 3 سال قبل، آن را «غیرقابل اعتماد» معرفی کرده بود- مصرف بیرونی داشته و سناریوی دیکته شده ای است که اجرای مشترک آن برعهده «حلقه انحرافی» و «جریان فتنه» گذارده شده است. قضاوت با شما.

1- در جریان جنگ تحمیلی و مخصوصا چند سال پایانی آن، هرگاه رزمندگان اسلام به پیروزی بزرگی دست می یافتند و قوای بعثی عراق را از سرزمین های اشغال شده ایران اسلامی عقب می راندند و یا بخشی از خاک عراق را به تصرف درمی آوردند، چند رخداد به طور همزمان و زنجیره ای در فاصله ای کمتر از چند روز، اتفاق می افتاد. اتحادیه اروپا با صدور بیانیه ای که در آن کمترین اشاره ای به تجاوزگری عراق نشده بود، جمهوری اسلامی ایران را به پذیرش آتش بس و مذاکرات بعدی درباره عقب نشینی عراق از مناطق اشغال شده دعوت می کرد. سازمان عفو بین الملل ایران را به نقض حقوق بشر متهم می کرد، ناوهای آمریکایی در خلیج فارس علیه ایران اسلامی آرایش شبه جنگی - و بعدها، جنگی- می گرفتند، سیل تجهیزات نظامی و اسلحه و مهمات از آمریکا و اروپا به سوی عراق سرازیر می شد و در تمامی این موارد - بدون استثناء- نهضت آزادی بیانیه ای صادر کرده و ضمن اعتراض به مسئولان نظام که چرا به خواست مجامع بین المللی برای پذیرش آتش بس تن نمی دهند! علیه جمهوری اسلامی ایران دست به سیاه نمایی زده و مخصوصا رزمندگان اسلام را با وقاحتی شرم آور و مشمئزکننده تحقیر می کرد و از قدرت بلامنازع! آمریکا و اروپا که حامیان بی پرده صدام بودند سخن می گفت. به عنوان مثال؛ در جزوه چند ده صفحه ای «پایان عادلانه جنگ بی پایان»، سپاهیان اسلام را با سربازان وحشی آتیلا مقایسه کرده بود و در به اصطلاح بیانیه ای دیگر؛ آمریکا را به «شیر» و رزمندگان اسلام را به «آهو» تشبیه کرده و نوشته بود «همانگونه که خدا به شیر قدرت برتر برای حمله داده است به آهو نیز پای گریز بخشیده»! و نتیجه گرفته بود که «تسلیم در برابر آمریکا مانند فرار آهو در مقابل حمله شیر، یک پدیده طبیعی! منطقی! و غیرقابل ملامت است»! و... متن این بیانیه ها و جزوات نهضت آزادی بلافاصله پس از انتشار و قبل از توزیع در داخل کشور - که به خاطر نفرت مردم از این گروهک آمریکایی جرأت توزیع علنی آن را نداشتند- از سوی رسانه های بیگانه در بخش های فارسی زبان این رسانه ها پخش می شد و بخش های عربی صدای آمریکا، بی بی سی و رادیو اسرائیل و رادیو بغداد نیز متن ترجمه شده به زبان عربی این بیانیه ها را در سطح گسترده ای منعکس کرده و پوشش می دادند. مراجعه به مانیتورینگ رسانه های بیگانه در آن روزها- که در آرشیو صدا و سیما و بایگانی دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی موجود و قابل دسترسی است- نشان می دهد که در تحلیل و تفسیر رسانه های مورد اشاره یک روال یکنواخت و هماهنگ دنبال می شد. تمامی آنها در تفسیرهای خبری خود، ابتدا، گروهک چند نفره نهضت آزادی را به عنوان «بخش قابل توجهی از مردم ایران»! معرفی می کردند و سپس با استناد به متن بیانیه ها و جزوات نهضت آزادی این توهم را در شیپورهای فریب خویش می دمیدند که مردم ایران از جنگ خسته شده و خواستار آتش بس بی قید و شرط هستند ولی امام خمینی(ره) و سایر مسئولان جمهوری اسلامی به این خواسته مردم توجه نکرده و همچنان بر طبل جنگ می کوبند!
بعدها، سپاهیان اسلام در جریان یک حمله سراسری به مواضع دشمن، بیانیه ها و جزوه های نهضت آزادی را که به زبان عربی ترجمه شده بود، در سنگر فرماندهان عراقی یافتند و نظامیان اسیر شده ارتش بعث اعتراف کردند در مراسمی که افسران اداره استخبارات ارتش عراق - سازمان اطلاعاتی ارتش بعث- برای روحیه دادن به سربازان عراقی برپا می کردند، بخش هایی از متن ترجمه شده بیانیه های نهضت آزادی قرائت می شد و با استناد به این جزوه ها و بیانیه ها برای سربازان روحیه از کف داده عراقی توضیح می دادند که مردم ایران از جنگ خسته شده و اگر مقاومت کنید، پیروزی ارتش عراق نزدیک است!!

2- اکنون پرسش آن است که این روزها چه رخداد غیرمنتظره و جدیدی اتفاق افتاده و چه مناسبت ویژه ای در میان بوده است که احساس ضرورت به انجام مصاحبه یاد شده را در آقای جوانفکر برانگیخته است؟! به متن مصاحبه مراجعه کنید. غیر از چند فحش و ناسزا به مسئولان نظام که تاکنون کمتر سابقه داشته- و به علت آن خواهیم پرداخت- آیا سخن ناگفته، اتهام تکرار نشده و یا مطلب تازه و جدیدی در آن مشاهده می کنید؟! بدیهی است این چند ناسزای جدید نمی تواند انگیزه اصلی در انجام مصاحبه مورد اشاره باشد. مخصوصا آن که نمونه های مشابه آن بارها و بارها از سوی حلقه انحرافی و جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 علیه مسئولان نظام مطرح شده بود.
دفاع از حلقه انحرافی نیز نمی تواند انگیزه مصاحبه مفصل جوانفکر با روزنامه اعتماد باشد، زیرا انتقادهای جدی به این جریان منحرف که نشانه های قابل توجهی از وابستگی دوسویه آن به مدیران بیرونی و عوامل فتنه 88 در دست است، اتفاق و مسئله جدیدی نیست. مخصوصاً آن که متأسفانه آقای رئیس جمهور در نشست هفته گذشته با شماری از اعضای ستادهای انتخاباتی خود به گونه ای یکطرفه دست به دفاع تمام عیاری از حلقه انحرافی زده بود و دیگر نیازی به مصاحبه مفصل و دم دستی جوانفکر نبود. بنابراین انگیزه آقای جوانفکر از انجام مصاحبه یاد شده، چه بوده است؟!

3- ممکن است گفته شود آقای جوانفکر از محکومیت خود به یکسال زندان و سه سال محرومیت از فعالیت های مطبوعاتی- که دیروز خبر آن رسانه ای شد- باخبر بوده و قصد داشته است قبل از اعلام رسمی و رسانه ای خبر محکومیت خویش، از فرصت استفاده کرده و مصاحبه مفصل یاد شده را انجام دهد! این احتمال اگرچه می تواند بخشی از واقعیت را با خود داشته باشد ولی توضیح قابل قبولی برای انجام مصاحبه مورد اشاره نیست، چرا که آقای جوانفکر به یقین می دانسته، ناسزاگویی، دروغ پردازی و سیاه نمایی های ایشان در مصاحبه اخیر، کفه جرایم وی را سنگین تر خواهد کرد- که کرده است- بنابراین و به روال معمول، اطلاع ایشان از محکومیت خویش بایستی مانع از تکرار چندباره همان جرایم شود، نه آن که انگیزه تکرار جرم باشد.

4- این احتمال نیز قابل طرح است که همزمان با نزدیک شدن پرونده فساد اقتصادی 3هزار میلیارد تومانی به مراحل پایانی خود، حلقه انحرافی احساس خطر کرده و با انجام مصاحبه مزبور و ضمن اطلاع از آن که این مصاحبه مستلزم تعقیب قضایی است، در پی انحراف افکار عمومی از دخالت این حلقه در فسادکلان مورد اشاره بوده است!
گفتنی است حلقه انحرافی ابتدا تلاش فراوانی کرد که ماجرای پی گیری فساد 3هزار میلیارد تومانی را یک حرکت سیاسی! و با انگیزه بدنام کردن برخی از اطرافیان آقای رئیس جمهور قلمداد کند! ولی پی گیری قاطع دستگاه قضایی و مخصوصا انتخاب قاضی برجسته و پاکدامن و حقوقدان زبردستی نظیر حجت الاسلام والمسلمین محسنی اژه ای به عنوان مسئول پرونده و سپس اسناد و مدارک غیرقابل انکاری که در ادامه به دست آمده و منتشر شد، کمترین زمینه ای برای سیاسی جلوه دادن پرونده باقی نگذاشت و دقیقا از همین مرحله به بعد، جریان انحرافی به ناسزاگویی علیه مسئول محترم پرونده روی آورد، حمله جریان انحرافی به اژه ای از آنجا که هیچ نقطه ضعفی در ایشان نیافته اند به گونه ای هیستریک صورت می پذیرد. نگاهی - هرچند گذرا- به ناسزاگویی حلقه انحرافی علیه آقای محسنی اژه ای به وضوح نشان می دهد که ادبیات به کار گرفته شده از سوی آنها، ادبیات افراد مجرم و نگران است. ادبیات آدم هایی که از افشای یک ماجرای پشت صحنه پلشت در وحشت و اضطرابند و از آنجا که جرأت ابراز نگرانی واقعی خود را ندارند، اضطراب خویش را در پوشش های دیگر بر زبان می آورند.
و اما، با این همه، اگرچه اضطراب حلقه انحرافی از پی گیری قاطع و بی ملاحظه پرونده فساد 3هزار میلیارد تومانی می تواند بخشی از انگیزه مصاحبه جوانفکر با روزنامه اعتماد و اظهارات مشابه دیگر طی چند روز گذشته باشد ولی نمی توان انگیزه اصلی مصاحبه یاد شده را تنها در این نقطه جستجو کرد، چرا که می دانند رسیدگی دقیق به پرونده فساد اقتصادی در بستر قانونی خود جریان دارد و اینگونه شلتاق ها و ناسزاگویی ها، آنهم علیه محسنی اژه ای که شخصیت مورد اعتماد همه مردم است نه فقط راه به جایی نمی برد، بلکه عرصه را بر مجرمان واقعی - یا احتمالی- تنگ تر نیز خواهد کرد. بنابراین، انگیزه واقعی جریان انحرافی از انجام مصاحبه اخیر جوانفکر با روزنامه زنجیره ای اعتماد چیست؟! چرا که هیچیک از احتمالات فوق الذکر نمی تواند توضیح دهنده و توجیه کننده قابل قبولی برای مصاحبه مزبور باشد.

5- اکنون به بند اول از یادداشت پیش روی یعنی بیانیه ها و جزوات کذایی نهضت آزادی در دوران جنگ تحمیلی بازمی گردیم؛ نگاهی به اطراف بیندازید و شرایط کنونی را به دقت از نظر بگذرانید. چه می بینید؟ در یک سو، انقلاب های اسلامی منطقه و سقوط پی درپی دیکتاتورها به چشم می خورد. و نه فقط ملت های مسلمان و انقلابی منطقه بلکه دشمنان بیرونی هم اعتراف می کنند؛ انقلاب اسلامی ایران و نظام جمهوری اسلامی برخاسته از آن، الگوی قیام و خروش ملت های مسلمان علیه دیکتاتورهای دست نشانده آمریکا و اسرائیل و متحدان اروپایی آنهاست. در سوی دیگر، آمریکا و متحدانش را می بینند که با جنبش پرقدرت و فراگیر وال استریت دست به گریبان هستند. جنبش پرشتابی که در فاصله کمتر از چند ماه بیش از 1200 شهر بزرگ از 82 کشور دنیا را فرا گرفته است. خواسته اعلام شده جنبش، مبارزه با نظام سرمایه داری است و خروش یکپارچه اکثریت 99 درصدی مردم علیه اقلیت یک درصدی کلان سرمایه داران را پی گرفته و علی رغم سرکوب های پی درپی، دست از آن نمی کشند. جنبش وال استریت نیز به گفته استراتژیست های آمریکایی و اسرائیلی نظیر بنیاد کارنگی، بنیاد امریکن اینترپرایز، لئون پانتا، وزیر دفاع آمریکا، زئیف شف، ژنرال و استراتژیست کهنه کار اسرائیلی و... از بیداری اسلامی در منطقه و نهایتا ایران اسلامی- با چهره ای دیگر- ریشه گرفته است. در سمت دیگر میدان، آمریکا و متحدانش برای مقابله با الگوی انقلاب اسلامی در استیصال و بن بست اعلام شده قرار دارند و انکار نمی کنند که پرونده هسته ای، سناریوی جعلی ترور سفیر عربستان، قطعنامه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل، اتهام نقض حقوق بشر و تحریم های گسترده فقط به فقط برای حذف این الگو در عبور جهان از پیچ بزرگ تاریخی است و...
اکنون سؤال این است که آیا آمریکا و متحدانش به حرکتی که هرچند برای مدتی کوتاه نشان دهنده شکاف در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران باشد، نیاز ندارند؟! به بازتاب- از پیش طراحی شده- مصاحبه جوانفکر در رسانه ها و محافل بیگانه نگاه کنید. چه می بینید و می شنوید؟... «جمهوری اسلامی ایران با حاکمیت دوگانه دست به گریبان است»!! «پراگماتیست های مسلمان! نظام اسلامی را به چالش کشیده اند»!! «حاکمیت برخاسته از دین و دین باوری نمی تواند نیازهای مردم را تامین کند»!! و...

6- آیا به خاطر دارید که در اولین ماه ها و هفته های آغاز بیداری اسلامی در منطقه و در حالی که «بن علی» از سوی مردم «تونس» و مبارک با خروش مردم مصر سقوط کرده بودند، و تمامی مردم منطقه شعارهای اسلامی و ضد استکباری را فریاد می کردند، سران از رمق افتاده فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88، برای روز 25 بهمن اعلام راهپیمایی کردند؟- البته فقط اعلام کردند- و با وجود آن که کسی به این به اصطلاح فراخوان توجهی نکرد، رسانه های غربی دست به چه بزرگنمایی گسترده ای درباره این فراخوان بی خاصیت زدند؟ چرا؟! برای آن که آمریکا و متحدانش به این حرکت- ولو نافرجام- نیاز داشتند. مصاحبه آقای جوانفکر- حتی اگر خود او هم نداند- با این انگیزه و به سفارش بیرونی انجام شده و تامین نیاز مبرم آمریکا و متحدانش برای مخدوش کردن- به زعم خود- الگوی ایران اسلامی را دنبال کرده است.

7- و بالاخره، چرا جوانفکر؟ و چرا روزنامه اعتماد؟ پاسخ این پرسش دشوار نیست. آقای جوانفکر اگرچه یک شخصیت معمولی و کم اهمیت است ولی تابلوی دولت را- به حق یا به ناحق- با خود حمل می کند، از این روی اقدام «ریز» وی می تواند از سوی دشمن بیرونی در قد و قواره - با عرض پوزش- «دولت» درشت نمایی شود. و اما، فحاشی و ناسزاگویی جوانفکر به برخی از مسئولان شناخته شده نظام از آنجا برای دشمنان حائز اهمیت بوده است که مسئولان یاد شده «نمایه» وفاداری به انقلاب اسلامی و دشمنی با استکبار جهانی هستند. بنابراین ناسزاگویی وی در قالب- باز هم با عرض پوزش از بیان این واقعیت تلخ- درگیری دولت با تمامیت نظام تبلیغ می شود.

و اما، چرا روزنامه اعتماد؟! در این باره اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی به همین اندازه بسنده می کنیم که این روزنامه وابسته بی چون و چرا و شناخته شده به فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 است. بنابراین مصاحبه جوانفکر با روزنامه اعتماد مخصوصا آن که قبلا با صراحت آن را غیرقابل اعتماد معرفی کرده بود، نشانه حرکت مشترک حلقه انحرافی و جریان فتنه است و به زعم دشمنان بیرونی که شاهد مرگ فتنه 88 بوده اند، این پیوند می تواند دادن تنفس مصنوعی به فتنه 88 با هدف تظاهر به زنده بودن آن، قلمداد شود.

خراسان:قدر ناشناسی افغانستان و واکنشی که ایران باید نشان دهد

«قدر ناشناسی افغانستان و واکنشی که ایران باید نشان دهد»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان  به قلم بهروز بیهقی است که درآن می‌خوانید؛در شرایطی که رویکرد خصومت آمیز دولت آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران به صورتی کاملا علنی و در قالب های گوناگون شدت یافته است، لویه جرگه افغانستان با صدور قطعنامه ای ۷۶ ماده ای رسما راه را برای تداوم حضور نظامیان آمریکایی در خاک این کشور و به ویژه در مناطق مرزی هموار کرد. گرچه در این قطعنامه قیودی همچون عدم مصونیت قضایی نیروهای خارجی و موقت بودن هر گونه پیمان استراتژیک با آمریکا به چشم می خورد اما تأکیدهای مکرر بر ضرورت پیمان استراتژیک بین آمریکا و افغانستان در جای جای قطعنامه لویه جرگه نشان می دهد که قیود مورد اشاره تنها به مثابه فروعی نسبت به اصل هستند و نمی توانند اصل ادامه حضور نظامی آمریکا در افغانستان را تحت الشعاع قرار دهند.

این که آیا ادامه حضور نظامیان آمریکایی در افغانستان، با توجه به سابقه ۱۰ ساله استقرار آن ها در این کشور، منافع ملت افغانستان را تأمین می کند و به تقویت جریان های افراط گرا دامن نمی زند، خود می تواند موضوع بحثی مستقل باشد اما نادیده گرفته شدن نگرانی های ایران از ادامه حضور آمریکا در کشوری همسایه با توجه به سیاست حسن همجواری که کشورمان سال ها در حق ملت و دولت افغانستان روا داشته است، امری نیست که هیچ ایرانی را آزار ندهد. ایران افزون بر میزبانی صدها هزار تبعه افغانی، همتی جانانه به بازسازی افغانستان پس از سقوط رژیم طالبان در این کشور گماشت.

تعهد ایران به اعطای کمک ۵۵۰ میلیون دلاری در اجلاس توکیو و در همان راستا اعطای کمک بلاعوض ۱۵۴ میلیون دلاری برای بازسازی افغانستان تنها نمونه هایی از حسن نیت و علاقه وافر ایران به ارتقا و اعتلای همسایه شرقی خود است، با این حال در تمامی این مدت دولت افغانستان حتی به حقوق مسلم ایران در موضوع هایی مانند حق آبه کشورمان از هیرمند احترام نگذاشته و از این طریق خسارت های فراوانی را بر هم وطنان مرزنشین تحمیل کرده است.

در عین حال، آن چنان که از چندی قبل کارشناسان و صاحبنظران مسائل نظامی و امنیتی هشدار داده اند، تحرکات نظامی آمریکا به ویژه در مرزهای غربی افغانستان و به صورت خاص در منطقه «شیندند» در ولایت هرات تهدید امنیتی بالقوه ای علیه منافع ملی ایران به شمار می رود و دستکم زمینه های اشراف اطلاعاتی و امنیتی آمریکا را نسبت به مناطق شرقی کشورمان فراهم می آورد.

این مخاطرات به گونه ای آشکار است که نمی توان مقام های دولت افغانستان و اعضای لویه جرگه را جاهل به آن ها فرض و تلقی کرد، اما بر اساس سنتی حسنه و مشی کریمانه جمهوری اسلامی ایران در وهله نخست می کوشد مخاطرات مورد اشاره را به دولت افغانستان گوشزد کند و خواستار تجدیدنظر این کشور در ادامه حضور نظامی آمریکا شود. با این وصف به نظر می آید که دستگاه دیپلماسی کشور نباید به اتخاذ مواضع دیپلماتیک بسنده کند.

نزدیک به ۲ هفته به برگزاری اجلاس موسوم به «بن دوم» باقی مانده است؛ اجلاسی که یکی از اهداف عمده آن تجدید تعهدات جامعه جهانی نسبت به افغانستان است و انتظار می رود نمایندگان ۹۰ کشور جهان در آن شرکت کنند. اشتیاق علنی مقام های افغانستان نسبت به حضور فعالانه ایران در اجلاس «بن دوم» از یک سو تأیید کننده کارنامه درخشان کشورمان در بازسازی افغانستان و از دیگر سو، موید نیاز هم چنان مستمر دولت افغانستان به کمک های ایران است.

اما چرا نباید از این پس، کمک های ایران به افغانستان مشروط به شرط هایی همچون اهتمام به منافع متقابل کشورمان در عرصه های مختلف و رعایت حقوق ایران شود؟ چرا نباید تشدید هم گرایی با آمریکا مانع ادامه کمک های ایران به افغانستان شود؟ آیا اگر همکاری های مجدانه کشورمان در بازسازی افغانستان مشروط به شروطی از این قبیل شود، دولتمردان کابل حساسیت های بیشتر و عملی تری نسبت به نگرانی های ایران معمول نخواهند داشت؟
 
جمهوری اسلامی:استفاده ابزاری از لویه جرگه

«استفاده ابزاری از لویه جرگه»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛
اجلاس ریش سفیدان مناطق مختلف افغانستان موسوم به "لویه جرگه" درحالی به نشست چهار روزه خود پایان داد که با ادامه حضور نظامی آمریکا در این کشور تا 10 سال آینده موافقت کرد.
این، همان چیزی بود که حامد کرزای رئیس‌جمهور افغانستان می‌خواست تا زمینه امضای پیمان به اصطلاح امنیتی کابل - واشنگتن را فراهم سازد.

دولت باراک اوباما در ظاهر اعلام کرده است آمریکا تا سال 1393 کلیه نیروهای خود را از افغانستان خارج می‌سازد ولی هدف نهایی آمریکا باقی ماندن طولانی مدت در افغانستان است. دولتمردان آمریکایی مأموریت هموار ساختن زمینه تداوم حضورشان در افغانستان را به حامد کرزای محول کرده‌اند. به این معنی که کرزای اگر می‌خواهد از حمایت آمریکا برخوردار باشد باید مقدمات امضای پیمان دوجانبه را فراهم سازد.

از دید آمریکائیها، اگر خود افغانها خواستار ادامه حضور ارتش آمریکا در این کشور باشند در آنصورت، هم از فشار افکار عمومی آمریکا و جهان در امان خواهند بود و هم برای برنامه‌ها و طرح‌های بعدی خود توجیه خواهند داشت.

تصمیم شرکت کنندگان در "لویه جرگه" در موافقت با پیمان نظامی دوجانبه با آمریکا هر چند ضمانت اجرایی ندارد ولی می‌تواند موضع کرزای در برابر مخالفان این پیمان را تقویت کند. ضمناً با توجه به اینکه شمار زیادی از نمایندگان مجلس افغانستان عضو لویه جرگه هستند، اکنون کرزای می‌تواند با امیدواری بیشتری این طرح را به مجلس ببرد. بنابر این، از لویه جرگه استفاده ابزاری شده و البته به اعتبار این نهاد سنتی لطمه وارد گردیده است.

هر چند اعضای لویه جرگه شرایطی را برای امضای این پیمان مطرح کرده‌اند ولی موافقت با کلیت پیمان مذکور و تأیید ادامه اشغال افغانستان، تصمیمی تسلیم طلبانه تلقی می‌شود که از هم اکنون با مخالفت مردم افغانستان مواجه شده است.

مخالفت با این طرح بلافاصله پس از اعلام نظر لویه جرگه آغاز شد و صدها دانشجوی افغانی در شهر جلال آباد به خیابانها ریخته و به تصمیم لویه‌جرگه اعتراض کردند. تظاهر کنندگان با فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر کرزای اعلام کردند به هیچ عنوان اجازه باقی ماندن نظامیان آمریکائی در افغانستان را پس از سال 1393 نخواهند داد.

در برابر مصوبه لویه جرگه، مسکو نیز واکنش نشان داد و لاوروف وزیر خارجه روسیه نسبت به هرگونه تلاش آمریکا برای باقی ماندن در افغانستان هشدار داد.

مسکو اعلام کرد تلاش آمریکا برای امضای پیمان نظامی با کابل، با ادعای خروج آنها در سال 1393 کاملاً مغایر است. نکته قابل تأمل این است که براساس طرح مذکور آمریکائیها مجاز خواهند بود پایگاه‌های نظامی خود را نزدیک مناطق مرزی افغانستان ایجاد کنند. این مسئله پرده از نقشه‌های آتی آمریکا برای ایجاد توطئه در منطقه بر می‌دارد که قطعاً باید کشورهای همسایه افغانستان نسبت به آن حساس بوده و اعتراض نمایند. در این نکته تردیدی وجود ندارد که آمریکائیها از ابتدا برای پیگیری اهداف استعماری به افغانستان لشکرکشی کردند و ادعاهائی همچون مبارزه با تروریسم و یا نجات مردم افغان از شر طالبان، دروغ بوده است.

این قصد و نیت آمریکائی‌ها با تلاش آنها برای حضور دائمی در افغانستان کاملاً آشکار شده است. در این میان، رسالت اصلی، اکنون بر دوش مجلس و شخصیت‌های مذهبی و ملی تاثیرگذار در افغانستان قرار دارد. تعدادی از سران احزاب افغانستان ضمن مخالفت با امضای پیمان گفته‌اند زیر بار چنین طرح خفت باری رفتن، لکه ننگی خواهد بود که هرگز از پیشانی امضاء کنندگان آن پاک نخواهد شد. نمایندگان مجلس افغانستان نیز می‌دانند که آمریکائی‌ها می‌خواهند برای اشغال دائمی افغانستان تأیید مجلس این کشور را اخذ کنند تا با خیالی آسوده‌تر و با تبعاتی به مراتب سبک‌تر به تحقق هدف‌های استعماری خود بپردازند. به همین دلیل، عده‌ای از نمایندگان مجلس افغانستان نیز با این پیمان مخالفت کرده‌اند.
رسالت مهم‌تر برعهده رهبران مذهبی افغانستان است که مردم این کشور را نسبت به تهدید بزرگی که متوجه آنهاست هشیار سازند و دولت این کشور را وادار به تغییر رویه نمایند.

در این میان، نکته قابل تأمل اینست که استفاده ابزاری از "لویه جرگه" برای کشور و ملت افغانستان یک خسارت بزرگ است. لویه جرگه، در تاریخ افغانستان همواره یک نهاد مرجع برای خارج ساختن کشور از بن بست بوده و تاکنون نقش مهمی در مقاطع مختلف تاریخ افغانستان ایفا کرده است. آمریکا با ابزار قرار دادن لویه جرگه توسط حامد کرزای علاوه بر آنکه زمینه را برای ادامه اشغال افغانستان فراهم ساخته، به خود لویه جرگه نیز ضربه بزرگی وارد ساخته و آن را از اعتبار انداخته است. از لویه جرگه، همواره این انتظار وجود داشت که پاسدار استقلال افغانستان باشد ولی با تأیید پیمان با آمریکا که حضور دراز مدت اشغالگران را تضمین می‌کند، این نهاد در جهت ضد رسالت خود عمل کرده است. این، خسران بزرگی برای افغانستان است که جبران ناپذیر می‌باشد.

رسالت:مفهوم استقلال

«مفهوم استقلال»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛هفته گذشته افتخار حضور در میان جمعی از نخبگان حوزه های علمیه را داشتم که این جلسه توسط پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و به همت برادر دانشمند حجت الاسلام و المسلمین عبدالحسین خسروپناه برگزار شده بود. در تعریف دوستان این مجموعه نخبگان حوزه کسانی بودند که پس از تحصیلات آکادمیک در مقاطع مختلف کارشناسی، کارشناسی ارشد و بالاتر برای ادامه تحصیل به حوزه های علمیه آمده اند و یا اینکه به طور همزمان در حوزه و دانشگاه مشغول تحصیل هستند. پس از گزینش های مختلف علمی جمعی از این طیف انتخاب شده بودند تا در دوره های آموزشی پژوهشگاه شرکت کنند. این هسته های فکری در این دوره ها به طور عمیق و انیقی روی
چالشی ترین موضوعات حوزه علوم انسانی و به خصوص مباحث مرتبط با علوم انسانی اسلامی متمرکز شده اند.

به همین مناسبت راقم این سطور در این جلسه بحثی را در خصوص "مفهوم استقلال و جایگاه آن در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب" پیش کشیدم که با استقبال خوب طلبه های دانشجو مواجه شد. خالی از لطف ندیدم که در این مجال و مجلا گزارشی از مبحث مطروحه ارائه کنم.
***‏
مفهوم و تاریخ استقلال
استقلال(‏Independence‏)  یک مفهوم چند وجهی و دارای پهنه گسترده ای از مضامین ذهنی و عینی به حساب می آید. که صرفا نمی توان آن را به حوزه سیاسی محدود کرد. این مفهوم یک ارزش انسانی است که در تقابل با خوی پلشت و مذموم سلطه طلبی بشر در ساحات مختلف فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رشد کرده و در درازنای تاریخ سابقه دارد. در فرهنگ علوم سیاسی استقلال به جدا بودن حاکمیت یک کشور از دیگر کشورها از نوع سلطه و سیادت خارجی گفته می شود. در واقع استقلال وضعیتی است که در یک دولت- ملت (‏Nation_State‏)  مردم یک کشور سرنوشت خود را در دست داشته باشند و در قلمرو خود از حاکمیت برخوردار باشند. در واقع ارتباط مستمر و موثر بین عناصر یک دولت -ملت اعم از جمعیت، سرزمین و حاکمیت بدون دخالت و اخلال بیگانه منجر به پدید آمدن مدلولی به نام استقلال می شود.‏

دولت هایی که به دنبال استقلال هستند معمولا اعلامیه استقلال(‏Declaration of Independence‏) صادر می کنند که اولین نمونه آن اعلامیه استقلال اسکاتلند در 1320 میلادی است و آخرین نمونه آن اعلامیه استقلال سودان جنوبی در 2011 میلادی می باشد. مشهورترین اعلامیه مربوط به اعلامیه استقلال آمریکا در 1776 میلادی می باشد. البته اعلامیه استقلال لزوما به معنای به دست آوردن تمام مولفه های مربوط به استقلال نیست مانند سودان جنوبی که با دخالت آمریکا و کمک مستقیم به سالوا کاییر (‏Salva Kiir‏)، که قبل از استقلال این کشور، رهبر ارتش سابق شورشیان (‏SPLA‏ - ارتش آزادیبخش سودان) بود علیه خارطوم صورت گرفت.‏

از منظر تاریخی سه دوره مشخص را می توان در اعلان استقلال کشورها برشمرد. دوره اول مربوط به سالهای 1776.م تا 1848.م در آمریکا و اروپا است که از اعلامیه استقلال در آمریکا شروع می شود و به تب ناسیونالیسم در اروپا ختم می شود. ناسیونالیسم در قرن نوزدهم باعث ایجاد تغییر و تحولاتی در نقشه اروپا شد. ملتهایی مثل آلبانیها و صربها، بر ضد امپراتوریهایی که بر آنها حکومت می کردند، شوریدند و به کشورهای مستقل تبدیل شدند.آلمان و ایتالیا طی سلسله جنگهایی، به وحدت و یکپارچگی دست یافتند. پس از چندین جنگ، یک نظام پادشاهی در ایتالیا در 1861 و امپراطوری آلمان در 1871 تشکیل شدند و ...‏

دوره دوم مربوط به دو دهه اول قرن بیستم و سالهای پس از جنگ جهانی اول است که با فروپاشی امپراتوری های عثمانی و اتریش- مجارستان تعداد زیادی از کشورهای تازه استقلال یافته
سر برآوردند. مجارستان، اتریش،  یوگوسلاوی، چک و اسلواکی و ... از دل امپراتوری اتریش- مجارستان سر برآوردند. پس از شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول  و در پی قرارداد استعماری سایکس- پیکو که زمینه تجزیه این امپراتوری بزرگ اسلامی را به وجود آورد کشورهایی نظیر ترکیه و عراق استقلال خود را اعلام کردند.‏

اما دوره سوم را می توان در دهه های 1945 تا 1979 جستجو کرد. که در این مقطع حدود 70 کشور جدید از بقایای امپراتوری های استعماری مستقل شدند. استقلال الجزایر از فرانسه در 1962.م، آنگولا از پرتغال در 1975.م، بروندی از بلژیک در 1962.م، گینه استوایی از اسپانیا در 1968.م، گامبیا، غنا، کنیا از بریتانیا به ترتیب در 1965،1957 ، 1963.م و ... نمونه هایی از این کشورهای تازه استقلال یافته هستند.‏

جایگاه استقلال در اندیشه مقام معظم رهبری ‏
استقلال در ادبیات سیاسی رهبران انقلاب اسلامی چه در زمان حضرت امام خمینی(ره) و چه در دوره رهبری حضرت آیت الله خامنه ای از جایگاه رفیع و بی نظیری برخوردار است. چرا که یکی از شعارهای اصلی ملت ایران در جریان انقلاب اسلامی شعار" استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" بوده و هست. "جمهوری اسلامی" همان نظام مردمسالاری دینی است که امروز در وسط میدان است و علاوه بر تلاش برای  اثبات کارآمدی خود در داخل کشور داعیه دار الگوسازی در جهان معاصر است. چیستی و چرایی مردمسالاری دینی در داخل کشور بارها مورد بحث و فحص قرار گرفته و ادبیات سیاسی در خوری پیرامون آن تولید شده است. این در حالی است که در عرصه خارجی انتظارات در این حوزه برآورده نشده و امروز یکی از خلا های موجود در جریان بیداری اسلامی فقدان ادبیات قابل فهم در حوزه تبلیغ و تبیین مردمسالاری دینی و سمپل هایی از قانون اساسی جمهوری اسلامی در بین انقلابیون مسلمان منطقه می باشد.

در خصوص "آزادی" نیز کتاب ها و تحقیقات گسترده ای در ایران صورت گرفته شده و زنده باد ها و مرده بادهای فراوانی گفته شده است. اما درباره " استقلال" به ضرس قاطع می توان اعتراف کرد که علی رغم تکیه رهبران انقلاب اسلامی بر استقلال کشور و همچنین تاکید مردم بر این دال اثر گذار اما هنوز مدلول بومی و اسلامی استقلال در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی مهجور و مظلوم است. در واقع واکاوی و ریشه یابی مفهوم استقلال متناسب با
هستی شناسی، انسان شناسی و شناخت شناسی اسلامی که پایه و شالوده مردمسالاری دینی است خواسته یا ناخواسته، عامدانه یا از سر سهو مورد غفلت قرار گرفته و امروز به سختی می توان کتاب یا تحقیق مجزایی که به عمق این مفهوم رسیده باشد دست یافت.  ‏

استقلال کشور در یک تعریف جامع از منظر آیت الله خامنه ای یعنی اینکه مردم یک کشور بر سرنوشت خود مسلط باشند و بیگانه نتواند مغرضانه و خائنانه دست درازی کند. (رهبر معظم انقلاب، 14/7/1379) استقلال در نگاه رهبر معظم انقلاب موجد یک نفی و یک اثبات است. که این نفی و اثبات عبارت اند از: نفی استثمار، نفی سلطه‏پذیری، نفی تحقیر ملت به وسیله‏ قدرتهای سیاسی دنیا، نفی وابستگی سیاسی، نفی نفوذ و دخالت قدرتهای مسلط دنیا در کشور، نفی سکولاریسم اخلاقی؛ اباحیگری و اثبات هویت ملی، هویت ایرانی، اثبات ارزشهای اسلامی، دفاع از مظلومان جهان، تلاش برای دست پیدا کردن بر قله‏های دانش.( همان، 24/9/1387)‏

در این رهیافت اگر کشور استقلال خود را از دست بدهد و بیگانگان بتوانند در سرنوشت آن جامعه دخالت کنند دو ثروت اصلی یک کشور به تاراج می رود:‏
1- ثروت معنوی
2- ثروت مادی
ثروت معنوی چیزی نیست جز زبان، هویت، مذهب، تمدن، عزت نفس، افتخارات و هر آنچه شاکله فرهنگ یک کشور را تشکیل می دهد. این ثروت معنوی و هویت جمعی توسط بیگانگانی که بر مقدرات یک جامعه حاکم می شوند به غارت می رود. نمونه تاراج ثروت معنوی جوامع مختلف در دوران سیاه استعمار در کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکای لاتین و ... به چشم می خورد. در بسیاری از مستعمرات امروزه زبان رسمی زبان استعمار گران است. در هندوستان، بنگلادش و غنا زبان رسمی انگلیسی، سنگال زبان فرانسوی، مکزیک زبان اسپانیایی و ... است.‏

کشور پرو در آمریکای جنوبی وارث تمدن عظیم اینکایی ها است. این در حالی است که به اذعان رئیس جمهور وقت پرو در گفتگو با رهبر معظم انقلاب در دوران ریاست جمهوری ایشان استعمارگران اسپانیایی در دوران حضورشان در این کشور حتی اجازه این را نمی دادند که مردم از تاریخ کشورشان مطلع شوند. اسپانیایی‌ها بسیاری از مواریث تمدنی اینکایی ها را یا به غارت بردند و یا آنها را تخریب کردند. اینکایی ها به واسطه ابتکارات خارق العاده خویش در زمینه مهندسی پل ها و تاسیسات توانسته بودند روش مخصوصی برای انتقال آب احداث کنند و یا اقدامات غیر انسانی که اسپانیایی ها برای نابودی کامل بقایای تمدن آزتک(‏AZTEC‏) در مکزیک انجام دادند. مکزیک مهد یکی از مهم‍‌ترین تمدن‌های باستان، آزتک، بوده‌است. تمدن‌های بومی در این کشور در سال 1519.م از سوی اسپانیایی‌ها مورد حمله قرار گرفتند و جنگ های خونینی در این کشور به راه افتاد. امروزه تنها برخی یادگارهای تمدنی و زبانی از آزتک ها به جا مانده است که البته مکزیکی ها هنوز بدانها می بالند. برخی واژه‌ها نظیر ‏‎ (chocolate ) ‎شکلات، (‏‎(tomato‏
گوجه فرنگی، ‏‎(ocelot) ‎گربه پلنگی، ‏avocado)‎‏)درخت آوکادو و برخی واژه‌های دیگر میراث باقی مانده از آزتک ها هستند.‏
ادامه دارد...‏

حمایت:روزهای سرنوشت ساز مصر

«روزهای سرنوشت ساز مصر»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛مردم مصر در 22 بهمن 1389 با سرنگون کردن مبارک حرکتی بزرگ را در کشورشان آغاز کردند. در حالی 9 ماه از قیام مردمی علیه دیکتاتوری مبارک و حاکمیت غرب بر مصر می‌گذرد که شرایط این کشور روزهای حساسی را نشان می‌دهد به گونه‌ای که برخی ناظران سیاسی در نگاه بدبینانه احتمال آغاز جنگ داخلی و یا تکرار کشتار مردم توسط حاکمان نظامی را دور از ذهن نمی‌دانند. اکنون در صحنه سیاسی چند دسته بازیگر مشاهده می‌شوند.

اولا حاکمان نظامی که از نزدیکان و دوستان مبارک بوده و حتی برخی از عناصر دولت مبارک در لوای شورای نظامی به دنبال حفظ و استمرار قدرت می‌باشند. این رویکرد موجب شده تا در روزهای اخیر تقابلی شدید میان نظامیان با مردم و گروههای سیاسی آغاز گردد که فضایی منفی را بر کشور حاکم ساخته است.ثانیا طیف دوم بازیگران را مردم تشکیل می‌دهند.

ملت مصر که برای رهایی از دیکتاتوری و حاکمیت غرب بر کشورشان قیام کردند اکنون خطر انحراف و یا مصادره قیامشان از سوی ارتش، برخی جریان‌های قدرت طلب و حامیان عرب و غربی آنها را احساس می‌کنند. مردم با حضور دوباره در التحریر برآنند تا شرایط را به دوران انقلاب بازگردانند در حالی که خواسته اصلی آنها تغییر قانون اساسی، حذف نزدیکان مبارک از قدرت، تشکیل پارلمان و دولت مردمی، خداحافظی شورای نظامی از قدرت، مقابله با مداخله خارجی در عرصه داخلی مصر، تشدید اقدامات علیه رژیم صهیونیستی و رویکرد به مقاومت و... می‌باشند.

ثالثا، رقابت میان جریان‌های سیاسی با محوریت اسلام گرایان و سکولارها در حالی که غرب و دشمنان مصر به دنبال بهره‌گیری از این شرایط برای رسیدن منافع سلطه طلبانه در مصر می‌باشند چالش دیگری در برابر مردم این کشور است. رقابت‌هایی که بعضا به درگیری‌های قومی منجر می‌شود می‌رود تا انقلاب را از مسیر اهداف خویش که همان تشکیل دولت مردمی است دور سازد. برخی چالشهای قومی میان مسلمانان و مسیحیان که با تحریک غرب صورت می‌گیرد نیز بر این چالش افزوده است.رابعا اکنون ائتلافی بزرگ میان صهیونیستها، غرب و برخی کشورهای عربی برای مصادره و به شکست کشاندن قیام مردم، مصر وجود دارد که هدف نهایی آن نابودسازی انقلاب است.

ائتلافی که آینده مصر را خانه دوم حرکت بیداری اسلامی پس از مرحله سقوط سران دیکتاتور می‌دانند که می‌تواند در سایر کشورهای عربی تکرار گردد. آنها با به چالش کشاندن مصر برآنند تا ضمن سلطه بر این کشور از آن الگویی منفی برای سایر کشورها ساخته تا ضمن پایان یافتن قیام در سایر کشورهای عربی از الگوی سکولار و هدایت شده مصر برای سایر کشورها استفاده نمایند.با توجه به آنچه ذکر شد می‌توان گفت که مصر در دورانی حساس قرار گرفته که می‌تواند بر آینده آن تاثیر منفی داشته باشد هرچند که ملت مصر با حضورهای گسترده در صحنه با تاکید بر وحدت به ادامه قیام تا تحقق اهداف انقلاب اصرار دارند.

آفرینش:قلیان، میراثی دردسرساز

«قلیان، میراثی دردسرساز»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در ان می‌خوانید؛
در چند سال اخیر بحث قلیان و عرضه آن در سفره خانه های سنتی، قهوه خانه ها، استراحتگاه های تفریحی و گردشگری، به موضوعی اختلافی و سلیقه ای بین دولت و نهادهای برخورد کننده مبدل شده است.

اکنون این درگیری میان دیوان عدالت اداری و دولت به مسئله ای متناقض تبدیل شده است. از یک سو دیوان در راستای سلامت و جلوگیری از اشاعه فرهنگ مصرف دخانیات در کشور با این پدیده مخالف است و از سوی دیگر دولت به سبب ضرر نرسیدن به قهوه خانه داران و شاغلین در این عرصه از عرضه قلیان دفاع می کند. در زمینه استعمال دخانیات در ایران مطلبی که باید بدان از جنبه تاریخی توجّهی خاص نمود ، قلیان است . به گواه کتب تاریخی نخستین قلیان در ایران ساخته شده است . بی شک اروپاییان آنرا نداشته و نمی شناخته اند و در سفرنامه های خود یکایک تکه های آنرا با چگونگی پرکردن و کشیدنش را توضیح و نقش آن را کشیده اند . بهر حال چنانکه انگلستان دودکشی را از آمریکا آورد و پایپ یا پیپ را به اروپا معرفی نمود و عثمانیان با ابداع چپق آن را به آفریقا و آسیا رساندند ، ایرانیان نیز با معرفی قلیان آن را به هندوستان و دیگر کشورهای جهان معرفی نمودند.

اما این میراث چندصد ساله به عاملی مضر و مخرب در فرهنگ و جامعه ما مبدل شده است. زمانی قلیان تنها مورد مصرف افرادی بود که سن و سالی داشتند و جایگاه آن طوری بود که حتی در مساجد و مناسبت های مذهبی نیز حضور داشت. اما هیچ گاه از آن به عنوان عاملی مخرب یاد نمی شد. اما در حال حاضر این میراث ایرانی سبب افزایش سرطان و بیماری های ریوی و تنفسی گردیده است.

به راستی چه شد که آن قلیانی که پدر بزرگ ها ومادربزرگ ها می کشیدند و در کنار گرمای آتش آن محفل خانواده را گرم می کردند به وسیله ای ناهنجار و محل عرضه آن (قهوه خانه ها) بعضا به محلی برای حضور اراذل و اوباش و انجام کارهای خلاف تبدیل شده است. کاهش سن استفاده کنندگان قلیان و فراگیرشدن آن بین قشر جوان کشور، نشان از بی تفاوتی ما نسبت به این قضیه بوده است. این غفلت ما یک شبه به وجود نیامده که بخواهیم یک شبه آن را از بین ببریم. مسلما با برخورد مستقیم و تعطیلی مراکز عرضه قلیان، تنها محل استعمال آن تغییر خواهد کرد و ازقهوه خانه ها به درون خانه ها راه پیدا می کند که باعث دریده شدن بسیاری از حرمت ها و ارزش ها می گردد. البته در این بین نوع تربیت خانواده ها بسیار حائز اهمیت است . چگونه است که ما کوتاه ترین فرصت های تفریحی خود درکنار خانواده را با استعمال قلیان همراه می کنیم و آن وقت توقع داریم فرزندان کوچک ما با این وسیله آشنا نشوند و نسبت به استفاده آن خود را منع کنند. زمانی که پدری درکنار فزند خود قلیان می کشد و بعضا برای جذابیت بیشتر و خنده اطرافیان او را به کشیدن قلیان تشویق می کند چه انتظاری در مورد بازخوردهای این قضیه می توان داشت. آیا در گذشته هم نحوه استفاده از این وسیله اینگونه بوده است. فرهنگ غلط استفاده از قلیان در جامعه ما باعث بروز ناهنجاری های کنونی گشته است و الا استفاده از این وسیله در زمان های قدیم و تا آنجا که ما به خاطر می آوریم ناهنجاری با خود به همراه نداشت.

همچنین باید درنظر داشت که بسیاری از کسانی که از قدیم الایام به این شغل مبادرت داشته اند، نمی توانند به یکباره کسب و کار خود را تعطیل کنند. از سوی دیگر دادن مجوز به برخی مراکز برای عرضه قلیان تنها عطش جوانان وقیمت این نوع دخانیات را افزایش می دهد. لازم است با مشاوره از کارشناسان اجتماعی و تشکیل کارگروه های مشورتی راه حلی مناسب و موثر برای نحوه استفاده از این میراث قدیمی درنظر بگیریم و از اقدامات عجولانه پرهیز کنیم.

مردم سالاری: تاثیر بیان غیرمستقیم

«تاثیر بیان غیرمستقیم»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم منصور فرزامی است که در آن می‌خوانید؛آثار فکری و ذوقی بشری در هر کجای جهان که باشد چراغ راه حال و آینده بشر است . ذخایر فرهنگ زبانی ما نیز بسیار غنی و زبانزد انسان متمدن و بی نظیر امروزی است و اندیشمندان جهان از این حکمت آثار، بسی بهره برده اند و به این بهره گیری بالیده اند و به تکریم قوم ایرانی پرداخته اند. ما هم باید از این افتخارات فرهنگی پند بگیریم و درس بیاموزیم و به کار بندیم. این که به دانشگاه رفته ایم و با تخصص خود به مدارج عالی رسیده ایم کافی نیست چون اجتهاد در علوم، وافی به مقصود در زندگانی نیست و به کامرانی و سعادت نخواهیم رسید زیرا درس زندگی را باید در نکته های حکیمانه اهل حکمت جست. در آن جا سرمشق زندگی ما را نگاشته اند.

اگر انوشیروان به تصریح «مقدمه شاهنامه ابومنصوری» برای آوردن «کلیله و دمنه» از هند به ایران و ترجمه آن از سانسکریت به فارسی میانه، صدوپنجاه هزار کیلو سکه نقره هزینه کرد همت او برای انتقال فرهنگ بود. چون می دانست که این کتاب اثری است در سیاست و حکمت و اخلاق و زبده اندیشه های ملتی کهن و با فرهنگ و متمدن هند است. دریغ داشت که قوم ایرانی از جلوه های افتخارآمیز فکری و ذوقی هندیان بهره نبرد. 

این اثر و تمامی آثار حکمی و اخلاقی و سیاسی ما همچون مرزبان نامه و سیرالملوک و قابوس نامه و گلستان و... بیانی غیرمستقیم دارند و این بیان غیرمستقیم از قصه های قرآن کریم متاثر شده اند و سرمشق و آموزگار همه این ذخایر نوشتاری از تمثیلی و استعاری و حتی ترجمه نصرالله منشی بر «کلیله و دمنه» قرآن بوده است چون زبان غیرمستقیم موثرتر است و شمول دارد و برای همه عصرها و تمامی نسل هاست. 

این مقدمه بدین سبب نوشته شد تا بزرگان اجرایی و دست اندرکار اداره جامعه ، به اهمیت زبان غیرمستقیم توجه بیشتری داشته باشند. تصریح و تکذیب آنان جامعه را برمی آشوبد، حرمت ها را از بین می برد و این تهتک به بداخلاقی جامعه منجر می شود و مردم را نسبت به بزرگان بی اعتماد می کند و رویه ای زشت حاکم می شود که ذهن را مشوش و به بیان آنچه نباید گفت وامی دارد. کافی است که روزنامه های هفته گذشته مرور شود: سخنان شخصیتی در جمع خصوصی، افشا و رسانه ای می شود و آنگاه انتقادها و از همه ناصواب تر تکذیب ها ارائه می گردد . خوب ! تکذیب به معنای «دروغ شمردن » است. آیا پسندیده خواهد بود که آن تصریح و این تکذیب رسانه ای شود و در معرض عموم قرار گیرد؟ بدیهی است که نه انسان اجازه دارد، جز حقیقت بگوید و به صلاح هم نیست که با بیان مستقیم سخن کسی دروغ پنداشته شود و بزرگان هم باید در سخن گفتن همه جوانب را بررسی کنند زیرا «اندیشه کردن که چه بگویم به از پشیمانی که چرا گفتم » که «هرکه سخن نسنجد، از جوابش برنجد ».

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است                
باید که به گفتن دهن از هم نگشایی 
دیگر آن که گفته اند «مردم راست گویان را دوست دارند و راست گوی، هلاک نشود » 
یکی را که عادت بود راستی                    
خطایی رود در گذارند از او
 وگر نامور شد به قول دروغ                  
دگر راست باور ندارند از او

 نکته دیگر تناسب عقول مردم با گفتار و زمینه و موقع مناسب در نقل و ایراد سخن است چون به ما آموخته اند که همه چیز را همه وقت و به همه کس نباید گفت. همان گونه که رسول خدا (ص) آنچه به علی (ع) می فرمود به ابوذر نمی گفت. خویشتن داری در آنچه نباید گفت خود فضیلت است و تعقل. 

در عرصه جهانی و در کشور ما نیز از گذشته ، سنتی حاکم بوده است که مسئولان رده بالای مملکت پس از پایان دوران خدمت و در وقت تقاعد اگر لازم بوده و زمینه هم مساعد و آن چنان که اساس کار به هم نخورد و شبهه ای ایجاد نکند و هتک حرمتی نباشد نکات بدیع خاطرات خود را صادقانه و با امانت داری می نوشته اند و هم خوانندگان با عبرتآموزی و به قصد آگاهی آن یادبودها را می خوانده اند و هم تاریخ نگاران برای ماندگاری این نکات ارزنده در تاریخ، بدان ها استناد می کرده و می کنند. پس آیا زیبنده نیست که مسئولان محترم خاطرات و سخنان خود را که مربوط به زمان کنونی و مشکلات جاری مملکت نیست به زمان مناسب وابگذارند تا حرمت ها حفظ شود و باز خوردی نامناسب در جامعه نداشته باشد؟
دوچیز طیره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی      

تهران امروز:تبعات یک مصوبه مغایر اصولگرایی

«تبعات یک مصوبه مغایر اصولگرایی»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزینی است که در آن می‌خوانید؛مصوبه مجلس برای افزودن بازنشستگان به قانون برخورداری از حداقل حقوق 80 درصدی برای طیف گسترده‌ای از مسئولان سیاسی و مدیران ارشد، بار دیگر افکار عمومی را از عملکرد و تصمیم گیری برخی افراد و نهاد‌ها آزرده ساخت. در همین چند روزی که از تایید این استفساریه در مجلس می‌گذرد دامنه اعتراضات، بسیاری از محیط‌های عمومی و دانشگاهی را فرا گرفته است. این اقدام برخی نمایندگان درست بر خلاف مقتضیات امروز کشور است. در شرایطی که هنوز زخم

سوء استفاده کلان مالی بر تن افکار عمومی مانده و کسی نه در دولت و نه در مجلس واکنش متناسبی به آن نشان نداده و امیدها اکنون به دستگاه قضایی است، گویا برخی از نمایندگان اصرار دارند که موجبات ظن و بدبینی نسبت به عملکرد این نهاد را فراهم کنند. این مصوبه گرچه تایید یک استفساریه خوانده می‌شود اما دقت در محتوا و پیامدهای آن نشان می‌دهد که افکار عمومی به درستی تشخیص داده که مسئله فراتر از یک مصوبه مالی است بلکه از آن بوی یک نوع اشرافیت به مشام می‌رسد. اگر به همه ابعاد این ماجرا با تامل بیشتری بنگریم با چند ابهام مواجهیم که به نظر نمی‌رسد نمایندگان حامی این مصوبه توجیه منطقی برای آن داشته باشند.

1 – چرا باید در ایامی که افکار عمومی و مردم انقلابی در انتظار‌ برخورد قاطع و جامع با دست‌اندرکاران سوء استفاده سه هزار میلیاردی هستند، برخی از نمایندگان دراقدامی که پیامدی قریب به همین سوء استفاده مالی دارد، پیام یأس آلودی را به مردم ارسال ‌کنند؟دریافت حقوق حداقل 80 در صدی برای مدیرانی که سابقه دو سال مدیریت سیاسی دارند از جمله نمایندگان مجلس، که به تعیین حقوق مادام‌العمری در بین عامه مردم شهرت یافته است، آیا در شأن مجلس اصولگراست؟

پس شأن نزول هشدارهای مقام معظم‌رهبری در دیدار با همین نمایندگان درباره پرهیز مسئولان از رفتارهای آلوده به منافع شخصی و مالی کجاست؟ چرا باید عده‌‌ای در مجلس فرصت یابند بر خلاف اصول مجلس انقلابی یک طرحی را که با ذائقه قاطبه نمایندگان مغایر است پیش ببرند؟

2 – این اقدام گرچه قانونی است اما اخلاقی نیست. این طرح با تعجیل و شتاب تصویب می‌شود در حالی که هنوز چند روزی بیشتر از غافلگیری مردم از حمایت سران مجلس در دقیقه نود از شمس الدین حسینی در ماجرای استیضاح نمی‌گذرد. در واقع نمایندگان حامی این طرح بار دیگر موکلان خود را نسبت به انتظاراتی که از وکیلان خود دارند ناامید می‌کنند. ایجاد یأس در مردم کم خطایی است؟ اگر در ماجرای اختلاس عدم عذر خواهی برخی از مقصران، موجب تشدید آزردگی‌های عمومی شد، در این واقعه نیز لازم است قاطبه اصولگرایان که با این تصمیمات مخالف‌اند،به طور آشکارنسبت به آن تبری بجویند و در اقدامی امیدبخش و اصولی، آن بخش از قوانینی را که به خوی اشرافی آلوده است، از کتاب قانون کشور مورد بازنگری قرار دهند.

3 - مسئله دیگر به سوء مدیریت در برخی نهاد‌های کشور در شرایط فعلی بر می‌گردد. در حالی که عقلانیت در مدیریت، شفافیت در تصمیم‌‌گیری و التزام به روش‌های اخلاقی در مدیریت ایجاب می‌کند که هر تصمیمی با در نظر گرفتن همه جوانب شرایط کشور اتخاذ شود، اینگونه تصمیمات که به نام همه نمایندگان و به کام بسیاری از مدیران صورت می‌گیرد اما در واقع با کم‌توجهی نمایندگان محترم – حتی کسانی که مخالف این گونه رانت‌ها هستند – فرصتی برای موجه ساختن رانت و به تبع آن شکل‌‌گیری اشرافیت قانونی می‌شود. آیا در این صورت نباید نگران ظهور پدیده‌ای در جامعه شد که فخرفروشی را قانونی می‌کند. برخی از نمایندگان محترم چنین توجیه می‌کنند که این مصوبه رانت نیست و تنها بازنشستگان را به قانونی که وجود دارد تعمیم داده است. خب می‌توان پرسید چرا مظاهر ویژه خوار را تن قوانین کشوری نمی‌شویید؟ پس چرا بر شمول این ویژه خواری می‌افزایید؟ اساسا چرا در این شرایط که همه انتظار دیگری از مسئولان دارند چنین مصوبه‌ای را تصویب می‌کنید؟ به هر حال ماجرای رای دوباره به وزیر اقتصاد و تصویب مصوبه فوق‌الذکر نشان داد که اگر بر مدیریت مجلس در ماههای آخر تامل صورت نگیرد، فرصت و بستر برای سوء استفاده مخالفان اصولگرایی فراهم خواهد شد.

شرق:تکیه کرزای به بیگانگان

«تکیه کرزای به بیگانگان»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمدابراهیم طاهریان است که در ان می‌خوانید؛پس از چند روز مذاکره سرانجام روز شنبه مشخص شد که حاضران در لویه جرگه با امضای پیمان امنیتی با آمریکا به شرط پایان دادن به حملات شبانه پیگرد شورشیان و تحویل تمامی زندان‌ها و زندانی‌های نیروهای خارجی به نیروهای افغان، موافقت کرده‌اند. رییس‌جمهوری افغانستان هم اعلام کرد توافق‌های به‌دست‌آمده در لویه جرگه را «برای دولت خود الزام‌آور می‌بیند.» برخی از کارشناسان بر این باورند که برگزاری نشست اخیر لویه جرگه، راهکار حامد کرزای برای رفتارهای فراقانونی و به کرسی نشاندن تصمیم‌های اوست و برخی دیگر معتقدند فشارهایی که از خارج از افغانستان به رییس دولت وارد می‌شود، باعث شده او چنین تصمیم‌هایی را عملی کند.

آنچه مسلم است، حامد کرزای از دل یک انتخابات شفاف و کامل بیرون نیامد و بحث‌های فراوانی در زمینه بروز تقلب و تخلفات عمده در این انتخابات مطرح شد که باعث ابطال بخشی از آرا و کشیده شدن انتخابات به دور دوم شد. در دور دوم هم دکتر عبدالله عبدالله به دلیل سوءظن‌های فراوان نسبت به صحت نتایج آرا در انتخابات شرکت نکرد. از طرف دیگر کرزای در یک سال گذشته دچار مشکلات و تنش‌های فراوانی با پارلمان شده است.

 مجموعه این مسایل این امکان را ایجاد می‌کند که کرزای تصور کند با تکیه به نیروهای خارجی می‌تواند از پس مشکلات فراوان پیش رو برآید. امکان دیگر این است که کرزای در این زمینه دچار ارزیابی غلط شده یا هر دو این مسایل او را به چنین مسیری هدایت کرده باشد؛ علاوه بر این مسایل لازم است پیش از ورود به تحلیل‌های پیرامون نشست اخیر لویه جرگه در کابل و تصمیم‌های گرفته‌شده در این نشست به جایگاه قانونی و مشروعیت لویه جرگه پرداخت.

بخشی از نمایندگان پارلمان، رهبران و نخبگان سیاسی افغانستان جایگاه قانونی و مشروعیت سیاسی لویه جرگه را باور ندارند و دلیل آنها این است که برگزاری این نشست را رفتاری فراقانونی از سوی رییس دولت افغانستان تلقی می‌کنند. در قانون اساسی افغانستان و ساختار سیاسی این کشور، در هر تصمیم‌سازی‌ای که قوه‌مجریه و رییس قوه‌مجریه از لحاظ قانونی مجوز ورود به آن را ندارند باید سراغ پارلمان رفت زیرا تنها این نهاد است که اختیار ورود و تصمیم‌سازی در این مسایل را دارد. مسلم است که با توجه به موارد ذکرشده در قانون اساسی در نظر برخی از نخبگان سیاسی افغانستان، تشکیل لویه جرگه بازگشت به گذشته و رفتاری کاملا فراقانونی است. بنابراین جایگاه قانونی و مشروعیت این نهاد در نزد افکار عمومی هم زیر سوال است؛ تصمیماتی که از این نشست بیرون آمده، از لحاظ قانونی و همچنین در افکار عمومی تنها در حد توصیه است.

بنا بر قانون، قوه‌مجریه در مواردی مانند ایجاد پایگاه نظامی برای نیروهای خارجی پس از بررسی جوانب موضوع می‌تواند پیشنهاد ارایه دهد اما رفتار اخیر قوه‌مجریه در واقع فشار به قوه‌مقننه و به اصطلاح صاف کردن جاده برای تصمیمی است که مشخص نیست چه تاثیری در آینده افغانستان داشته باشد. آنچه در نشست لویه جرگه به عنوان توصیه در مورد ایجاد پایگاه نظامی برای ایالات متحده مطرح شد، این سوال را ایجاد می‌کند که در 10 سال حضور این نیروها در افغانستان تا چه حد تاثیر مثبت در ایجاد و افزایش امنیت این کشور داشته و چه تضمینی وجود دارد که در 10 سال آینده هم همین شرایط تکرار نشود؟ در حالی که در دهه پیش اجماع جهانی و مصوبه سازمان ملل و پشتیبانی‌های فراوانی برای حل مساله افغانستان وجود داشت اما در حال حاضر این پشتیبانی‌ها مانند سابق وجود ندارد. به نظر می‌رسد ایجاد چنین پایگاه‌هایی سرنوشتی محتوم دارد.

 همان‌گونه که شوروی سابق نتوانست از چنین پایگاه‌هایی بهره‌ای ببرد و تاریخ، شکست کمونیست‌ها را نشان داد. بنابراین در بخش واگذاری پایگاه نظامی این مساله کمکی به شرایط افغانستان نمی‌کند. در مورد مذاکره با جریان افراط هم شلیک دو راکت به محل برگزاری لویه جرگه پاسخ مشخصی از سوی جریان افراط به بحث‌های مطرح‌شده بود.

واقعیت این است که وجود سازوکارها و نهادهای پیش‌بینی‌شده در قانون اساسی افغانستان پتانسیلی است که باید از آن استفاده شود و باید پذیرفت که راهکار حل مشکلات افغانستان در خود این کشور است و باید از طریق خود مردم پیگیری شود و نشست‌های زنجیره‌ای مانند اجلاس استانبول، کابل، بن و... کمکی به افغانستان نخواهد کرد و تنها باعث پیچیده‌تر شدن اوضاع این کشور خواهد شد.

افغانستان در درجه اول نیاز به همگرایی داخلی دارد و پس از آن تفاهم با عناصر منطقه‌ای گزینه‌ای است که می‌تواند نقش موثری در حل مشکلات افغانستان داشته باشد و در مقابل تکیه بر نیروهای فرامنطقه‌ای می‌تواند نقشی کاملا معکوس در این زمینه داشته باشد. متاسفانه باید گفت که پیشنهادهای نشست لویه جرگه دارای بخش‌های ناشایستی است که نه زیبنده افغانستان است و نه به مصلحت منطقه.

ابتکار:عقبگرد گام ‌به‌گام از مواضع ملت

«عقبگرد گام ‌به‌گام از مواضع ملت»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم  فضل الله یاری است که در آن می‌خوانید؛روز گذشته علی لاریجانی، رئیس‌مجلس، ابراز امیدواری کرد که شورای نگهبان مصوبه جدید مجلس درباره تعیین حقوق مادام‌العمر برای مقامات سیاسی را رد کند. این عقب‌نشینی جدیدی در کارنامه مجلس هشتم است.

راه‌رفتن به‌سمت عقب برای انسان‌هایی که همیشه عادت کرده‌اند به جلو حرکت کنند، یا رانندگی با دنده عقب در مسافت طولانی می‌تواند مهارت باشد. مجلس شورای اسلامی در چند سال اخیر، این مهارت را به‌خوبی کسب کرده است. تعداد استیضاح‌های لغوشده، طرح‌های نافرجام سؤال از رئیس‌جمهور و وزرا، پس‌گرفتن طرح‌های مختلفی که خود نمایندگان در مجلس مطرح کردند و انفعال بیش از حد در برابر تهدیداتی که حقوق ملت را نشانه رفته است، ازجمله عقب‌نشینی‌های آشکاری است که در خانه ملت دیده شده است. بدون تردید حرکت بیش از حد به‌سمت عقب، برای دستگاهی که برای رفتن به جلو ساخته شده، نه‌تنها مطلوب نیست، که سبب تخریب قدرت جلوبرنده آن نیز خواهد شد.

در ماجراهای متفاوتی که در چند سال اخیر بر مجلس هشتم (و البته هفتم) رفته است، این موضوع به‌خوبی دیده می‌شود. قدرت پیش‌برنده مجلس، عملاً در طی این سال‌ها چنان ضعیف شده که رسیدن به دست‌انداز کوچکی، سرعت آن‌را تا حد توقف کم کرده است. بی‌سبب نیست که ماشین‌های دیگر، در رقابت با این ماشین کندرو در جاده «ادعای نمایندگی از طرف ملت»، نه‌تنها ترسی از خود نشان نمی‌دهند، که دراین‌باره دلاوری هم می‌کنند و لایی هم می‌کشند.

این موضوع بیش از آنکه به سرعت زیاد ماشین‌های دیگر مربوط باشد، به عملکرد رانندگان این دستگاه ارتباط دارد؛ ماشینی که بار امانت مردم را حمل می‌کند. در مجلس کنونی هم نمایندگانی وجود دارند که بیش از آنکه خود را مقیم خانه ملت بدانند، سر بر آستان صاحب‌دولتان دارند و هم هیئتی ریاست می‌کند که تنها پا بر پدال ترمز دارد و دست بر مهار این مرکب؛ هیئت‌رئیسه‌ای که برخی از نمایندگان واقعی مردم بارها به واسطه همین محافظه‌کاری، آنان را سرزنش و شماتت کرده‌اند و طرفه اینکه این سرزنش‌ها خللی در اراده این هیئت نداشته است.

این عقب‌نشینی‌های مکرر مجلسیان، در همه این سال‌ها این باور را تقویت می‌کند که برخی از این نمایندگان، نسبت خود را با مردم فراموش کرده و یا منکر آن می‌شوند؛ مردمی که در سال‌های پس از انقلاب، همه سرمایه‌ی معنوی مجلس شورای اسلامی را تشکیل داده‌اند.

در ساختار سیاسی پس از انقلاب، اگرچه ریاست‌جمهوری با انتخاب مستقیم مردم بر سر کار می‌آمد، اما این مجلس بود که قدرت اجرایی را به نخست‌وزیر تفویض می‌‌کرد و عملاً وظیفه نظارت جمعیت میلیونی بر مکانیسم اداره کشور را بر عهده داشت. پس از تحولات ناشی از تغییر قانون اساسی، اگرچه نخست‌وزیری از ساختار سیاسی کشور حذف شد، اما قانون‌گذار قدرت نظارت مردم را در دستان مجلس باقی گذاشت و شخصیت‌های تراز اول انقلاب و نظام بر آن تأکید کردند.

اینک و در دهه چهارم انقلاب، اگرچه همچنان اصول قانون اساسی بر نقش مهم مجلس تأکید می‌کند و همچنان تأییدات مردان اول انقلاب و نظام را به دنبال دارد، اما بدون تردید وضعیت مقتدری که برای مجلس شورای اسلامی تصور شده بود، وجود ندارد. اگرچه نمی‌توان از نقش دستگاه‌های دیگر، در تضعیف جایگاه مجلس چشم‌پوشی کرد، اما بدون تردید بیشترین سهم را در این سال‌ها خود مجلس داشته است که علت اصلی آن، عقب‌نشینی‌های گام‌به‌گام از منافع موکلان خود بوده؛ امری که خودبه‌خود پیشروی دستگاه‌های دیگر را به دنبال داشته است.

اگرچه عقب‌نشینی در برابر مصوبه اخیر مجلس، از جنس عقب‌نشینی‌های دیگر نیست و به‌نظر می‌رسد که درست باشد، اما سؤال طرح‌شده از همان جنس است که چرا نمایندگان مردم به تصویب طرحی رأی می‌دهند که واکنش منفی موکلان خود را به دنبال دارد؟ آیا نمایندگان از خواسته‌های موکلان خود بی‌خبرند؟ آیا باوجود اطلاع از این خواسته‌ها، طرح مذکور را تصویب کرده‌اند؟ هر پاسخی به این سؤالات می‌تواند کوتاهی اهالی بهارستان را نشان دهد.‌

دنیای اقتصاد:چاره‌اندیشی برای اشتغال، چگونه؟

«چاره‌اندیشی برای اشتغال، چگونه؟»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم میثم هاشم‌خانی است که در آن می‌خوانید؛نرخ بیکاری جوانان زیر 29 سال، براساس آخرین آمارهای رسمی مرکز آمار ایران، برای مردان 21 درصد و برای زنان 44 درصد است.

از طرف دیگر، در 7 استان کشور، نرخ بیکاری زنان جوان بالاتر از 50 درصد قراردارد. همچنین نرخ بیکاری مردان جوان در 6 استان کشور بالای 25 درصد است [1]. اگرچه این آمار به بهار 1389 مربوط می‌شود و از آن زمان تا به امروز آمار رسمی جدیدی در این زمینه منتشر نشده است، اما به نظر می‌رسد با توجه به رکود نسبی حاکم بر اقتصاد کشور، به احتمال فراوان تغییر محسوسی در این آمارها ایجاد نشده باشد.

از طرف دیگر، رشد محسوس تمایل زنان به حضور در بازار کار، در کنار موج قریب‌الوقوع ورود فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به صف متقاضیان اشتغال، در تلفیق با وضعیت نه‌چندان مناسب و رکود نسبی حاکم بر بخش‌های کشاورزی و صنعت و خدمات، لزوم چاره‌اندیشی برای افزایش سرمایه‌گذاری و به تبع آن فراهم‌سازی فرصت‌های شغلی پایدار را مضاعف می‌کند.

چنین شرایطی، لزوم ارائه تحلیل‌های جامع اقتصادی از سوی اقتصاددانان متخصص بازار کار را بیش از پیش پررنگ می‌سازد. با این وجود، متاسفانه به دلیل بی‌نظمی در انتشار آمارهای رسمی مربوطه، حتی برجسته‌ترین اقتصاددانان کشور نیز نمی‌توانند تحلیل جامعی در زمینه وضعیت فعلی، چشم‌انداز آینده و نیز میزان موفقیت یا ناکامی طرح‌های مختلف دارای هدف اشتغالزایی در کشور ارائه کنند.
از طرف دیگر، وجود برخی ابهامات در زمینه نحوه تعریف و نیز نحوه محاسبه شاخص‌های آماری رسمی مرتبط با بیکاری و اشتغال، دشواری مضاعفی را بر اقتصاددانان تحلیلگر بازار کار ایران تحمیل کرده است.

به عنوان یک مثال، بررسی‌ها نشان می‌دهد که براساس طرح نمونه‌گیری نیروی کار، اشتغال و بیکاری «مرکز آمار ایران»، «جمعیت فعال» کشور (شامل کلیه متقاضیان اشتغال، اعم از بیکار و نیز شاغل)، در فاصله سال‌های 1385 تا 89، به طور متوسط سالانه 170 هزار نفر رشد داشته است. چنین رشد ناچیزی، در مقایسه با میزان رشد جمعیت فعال در سال‌های پیشین و با توجه به سطح کل جمعیت کشور و نیز نرخ زاد و ولد در دهه‌های گذشته، ابهامات و پرسش‌های فراوانی را در مورد چگونگی تعریف شاخص جمعیت فعال از سوی مرکز آمار، احتمال تغییر تعریف مورد استفاده در سال‌های اخیر و نیز چگونگی محاسبه این شاخص، در ذهن کلیه استفاده‌کنندگان از این آمارها بر می‌انگیزد.

علاوه بر نقص‌های ناشی از عدم دسترسی به آمارهای رسمی منظم و شفاف و نیز ابهامات آمارهای موجود، به نظر می‌رسد برخی تحلیل‌های ارائه ‌شده پیرامون وضعیت اشتغال و بیکاری در کشور نیز، با اشتباه فاحشی در زمینه کم‌توجهی نسبت به تمایز بین مفهوم «تعداد شغل‌های ایجادشده» و «خالص شغل‌های جدید» مواجه هستند.

برای توضیح بیشتر، باید توجه کنیم که حتی در بدترین وضعیت اشتغال در یک کشور نیز، قطعا در هر سال شاهد ایجاد تعدادی شغل خواهیم بود. اما چنانچه تعداد شغل‌های تخریب‌شده، بیشتر از تعداد شغل‌های ایجادشده باشد، خالص تعداد شغل‌های جدید برابر با صفر یا حتی منفی می‌شود که به معنای بدتر شدن وضعیت اشتغال خواهد بود.

به این ترتیب صرف انرژی فراوان برای مناقشه بی‌دلیل کارشناسان اقتصادی مختلف و نیز مدیران اجرایی کشور بر سر تحلیل صحت و سقم آمارهای مربوط به تعداد مشاغل سالانه، به هیچ عنوان نمی‌تواند ارزیابی مناسبی از وضعیت بازار کار کشور به دست دهد و حتی می‌توان گفت که آمار تعداد مشاغل ایجادشده در طول یک سال، اهمیت چندانی در ارزیابی روند تغییرات بیکاری و اشتغال کشور ندارد.

برای مثال براساس نتایج آماری طرح نمونه‌گیری نیروی کار و اشتغال و بیکاری (منتشره توسط مرکز آمار ایران)، در فاصله سال‌های 1384 تا 1388، تعداد کل موقعیت‌های شغلی موجود در کشور، سالانه افزایشی در حدود 100 هزار نفر را نشان می‌دهد که به منزله افزایش خالص سالانه 100 هزار نفری تعداد موقعیت‌های شغلی در کشور است؛ افزایشی که بدون شک پاسخگوی افزایش تقاضای اشتغال در کشوری با جمعیت 74 میلیون نفری و زاد و ولد سالانه یک میلیون و 600 هزار نفری نیست. حالا وقتی که تعداد خالص مشاغل جدید معین است، به راستی چه تفاوتی دارد که در سال‌های مورد اشاره، چه تعداد شغل ایجاد شده باشد و چه تعداد شغل تخریب؟

سخن آخر آنکه، بر مبنای آخرین آمارهای رسمی موجود، تعداد کل بیکاران در کشور در حدود 3 و نیم میلیون نفر است که تقریبا با مجموع تعداد دانشجویان کلیه مقاطع تحصیلی در کشور برابری می‌کند؛ به این معنا که اگر همه این دانشجویان پس از فارغ‌التحصیلی متقاضی اشتغال باشند و در صورت ثابت ماندن شرایط اقتصادی موجود، همین دانشجویان برای دو برابر ساختن آمار بیکاران در کشور کفایت می‌کنند. در چنین شرایطی، ارائه راهکارهای علمی برای کمک به وضعیت اشتغال در کشور، اهمیت بسیار بالایی دارد؛ مساله‌ای که یکی از زیربناهای مهم آن عبارت است از تولید منظم آمارهای اقتصادی مربوط به بازار کار و رفع ابهامات در مورد آمارهای موجود.
 
جهان صنعت:موانع بزرگ در راه توسعه

«موانع بزرگ در راه توسعه»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم علیرضا فرهادی است که در آن می‌خوانید؛ آنچه میزان مشارکت کشورها در اقتصاد جهانی را معین می‌کند، نخست سطح توسعه اقتصادی و صنعتی آنها و دوم نقشی است که اقتصاد بین‌الملل در اقتصاد داخلی کشورها ایفا می‌کند. هر چقدر صنایع یک کشور از قدرت رقابتی بالاتری برخوردار باشند، آمادگی بیشتری برای پذیرش امکانات اقتصاد بین‌الملل در قالب کالاها، تکنولوژی، سرمایه و تخصص دارند و می‌توانند از این امکانات و عوامل برای حضور در بازارهای جهانی استفاده کنند.

لازمه این تعامل فعال نیز برقراری روابط اقتصادی و تجاری نهادینه با کشورهای منطقه و لزوم تبعیت از الگوها، قواعد و رفتارهای تجاری مورد توافق و شناخته شده و همچنین اتخاذ تدابیر مختلف برای ارتقای توان بنگاه‌ها برای رقابت در بازارهای جهانی است که این جز با گسترش فعالیت‌های بخش‌خصوصی و اتخاذ مجموعه اقدام‌های مختلف میسر نمی‌شود.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که بارها اقتصاد ایران به‌طور عمده تحت تاثیر درآمدهای نفتی دارای ماهیتی دوگانه بوده است؛ بخش صنایع کوچک متکی بر تکنولوژی و مواد اولیه داخلی و بخش صنایع به نسبت بزرگ و پیشرفته وارداتی. مقیاس کوچک و تولید غیرانبوه صنایع کوچک همراه با خصلت متنوع تولیداتشان بازارهای آنها را به محدوده‌های محلی و جغرافیایی محدود کرده است. در واقع هر محدوده جغرافیایی کشور در اختیار چند تولیدکننده محلی قرار دارد.

اغلب صنایع دارای تکنولوژی پیشرفته و وارداتی و بزرگ تحت حمایت دولت بوده و از امتیازات گسترده نیز برخوردار بوده‌اند، این بنگاه‌ها به‌طور معمول بزرگ مقیاس حداقل در بازار داخلی هستند. این صنایع اگرچه در آغاز استقرار در مقایسه با صنایع خارجی بزرگ و پیشرفته بوده‌اند اما به‌طور معمول پس از مدتی با توجه به گسترش شدید مقیاس تولید در سطح جهانی و پیشرفت سریع تکنولوژی در سطح جهانی از همتایان خارجی‌شان کوچک‌تر و عقب‌تر افتاده‌اند.

مطالعات انجام شده درخصوص وضعیت ساختار بازارها در اقتصاد ایران این مطلب را مطرح می‌کند که بیشتر بازارهای ایران ساختاری متمایل به انحصار و بزرگ شدن اندازه بازار بنگاه در داخل کشور دارند.یکی از راه‌های مهم و اساسی به منظور به وجود آمدن بازارهای بزرگ برای بنگاه‌ها، اثرگذاری بر هزینه‌های تولید برای بنگاه‌هاست. به‌طور قطع دستیابی به این اهداف جز با نقش بیشتر بخش‌خصوصی ممکن نیست. بر این اساس، ایجاد بستر رقابت و حذف انحصارات از جمله مقولاتی است که هنوز اقدام جدی و موثری برای توسعه فضای رقابتی در بازارهای ایران برای آن صورت نگرفته است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها