در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در همان گذشته نهچندان دور، این پرسش از فرد که «بچه کدام محلی» بسیاری چیزها را مشخص میکرد. حتی با این پرسش میشد برخی ویژگیهای شخصیتی، عادتهای فرهنگی و رفتارهای اجتماعی فرد را شناخت و پیشبینی کرد.
اهالی یک محله با هم یک «ما» را تشکیل میدادند؛ جمعی منسجم و مستحکم، جمعی که اعضایش به طور مداوم با هم در ارتباط بودند و از زندگی و حال و روز یکدیگر خبر داشتند. اتفاقات مهم زندگی فرد با حضور بچهمحلها معنا میگرفت. اهالی محل در تولد، ازدواج و مرگ فرد حضور داشتند.
در چنین ساختار تعاملات اجتماعی، هیچکس تنها نبود. اگر یکی از اهالی محله به مشکلی دچار میشد، همه در رفع مشکل او همیاری میکردند. محله روزگاران گذشته، صحنه مشارکت جمعی همه اهالی محل بود. اهالی مشکلات محله را با هم رفع میکردند و هرکس به قدر وسع و همت خویش میکوشید نقشی مفید در نظام محله داشته باشد.
هر محله معتمدین و ریشسفیدهایی داشت و مکانی برای جمع شدن اهالی. در بسیاری از محلهها مردها در جاهایی مثل قهوهخانه یا زورخانه یا مکانهایی از این دست جمع میشدند و زنهای محل همدیگر را خوب میشناختند و با هم ارتباطات دوستانه و مداوم داشتند.
محله، عنصری مهم در تعریف هر فرد از خودش و دیگران بود. محله بود که به طور مستقیم فرد را به یک اجتماع منسجم پیوند میداد و به زندگی اجتماعی او معنا میبخشید. اهالی هر محل این حس هویت را از همان خردسالی میشناختند. حتی نوعی تعصب محلهای در میان اهلی محل وجود داشت که باعث میشد آنها در برابر مزاحمت محلههای دیگر مقاومت کنند و گاه دست به خشونت نیز بزنند.
رفته رفته اما ساختار اجتماعی ایران دچار تحولات عمیق شد. مهاجرت از روستا به شهر، از شهری به شهر دیگر و از محله قدیمی به محله جدید گسترش یافت. شهرهای مدرن ایجاد شدند و کلانشهری مثل تهران هر روز بیشتر و بیشتر گسترش یافت و جمعیت بیشتری در خود جا داد.
با تغییر تدریجی این ساختار اجتماعی، کمکم معنای محله نیز تغییر یافت. محله در کلانشهر تهران به واحدی رسمی در تقسیمبندیهای اداری تبدیل شد. اهالی محله دیگر نه آنطور همدیگر را میشناختند، نه نسبت به سرنوشت همدیگر حساسیتی به خرج میدادند. مردم آپارتماننشین جدید دیگر اهمیتی به اینکه تاریخ محلهشان چیست، نداشتند. محله جایگاهی در تعریف آنها از خودشان نداشت. دیگر بخشی از هویتشان نبود. آن رشتهای که در گذشته آدمهای یک محل را به هم متصل میکرد و باعث پیوندشان میشد، دیگر گسسته بود.
اما آدمها برای یک زندگی اجتماعی خوب در یک شهر، به جز اتوبانهای بزرگ و سیستم حمل و نقل عمومی و نظافت شهری، به چیزهای دیگری هم نیاز دارند. آنها باید هویتی داشته باشند، باید چیزی باشد که آنها را به یک ساخت جمعی بزرگتر پیوند دهد. باید دیگرانی باشند که فرد با آنها احساس همسانی و اشتراک بیشتری کند و در کلانشهر جدید همه اینها از دست رفت و عامل مهم این همه نابودی چیزی به نام محله بود. محله با آن کارکردهای مفید گذشته، دیگر به خاک سپرده شده بود.
برنامه خوب «محله ما» که از شبکه 5 سیما پخش میشود، تلاش ارزشمندی است برای بازخوانی تاریخچه و هویت محلات شهر تهران و یادآوری دوباره اینکه مکانی که در آن زندگی میکنیم برای خود معنایی دارد و میتواند برای ما عاملی هویتبخش باشد.
محله ما بخوبی از عناصر مختلفی که برای رسیدن به چنین مقصودی لازم است بهره میگیرد. قدم اول، پژوهش وسیع و قابل تأملی است که برای این برنامه انجام شده و توانسته است هویت محله را از زیر خاک بیرون بکشد و بشناساند. دستاوردهای این پژوهشها به بهترین شکل در قالب رسانهای تصویر شده و در اختیار مخاطب قرار گرفته است. محله ما یک تجربه خوب و موفق از به کار بردن پژوهش اجتماعی در تولیدات رسانهای است.
سایر عناصر تشکیلدهنده این برنامه نیز هر کدام به بهترین نحو یاریگر رسیدن برنامه به اهدافش هستند. میتوان گفت محله ما برنامهای است که در آن همه چیز درست سر جای خودش قرار گرفته است. موسیقی مطابق و همسو با محتوای برنامه که در زمینه صدای خاطرهانگیز منوچهر والیزاده مینشیند، در کنار استفاده درست و بجای برنامه از معتمدین و سالخوردگان محلی، برنامه محله ما را تبدیل به برنامهای دلنشین کرده است؛ برنامه دلنشینی که چیزهای بسیاری را نیز به یادمان میآورد و به ما میآموزد.
سالار کاشانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: