در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مصطفی طاری درباره یکی از حادثههای زندگیاش که همچنان در خاطرش مانده است، میگوید: بدترین حادثهای که برای من رخ داد سال 60 در بندر بوشهر و سر فیلمبرداری بود.
او ادامه میدهد: برای فیلمبرداری به بندر گناوه میرفتیم که ماشین ما از پلی که 14 متر ریزش کرده بود سقوط کرد. همه سرنشینان خودرو در حال مرگ بودیم. من آرامآرام از زیر آوار بالا آمدم، هیچ وقت یادم نمیرود که در آن تابستان گرم که پرنده هم در آن نقطه پر نمیزد ناگهان راننده کامیون بزرگی که با خانوادهاش در حرکت بود، مرا دید و به بندر لنگه آورد و از بیمارستان آنجا در کنار 4 نفر از عوامل پشت صحنه فیلم با هواپیمای ارتش ما را به تهران آوردند. او که یادآوری این حادثه برایش تلخ است، میگوید: خدا به همه رحم کرد و هنوز روی پیشانی من اثری از آن حادثه باقیمانده است. آن لحظه همه چیز را فراموش کرده بودم و فقط میخواستم زنده بمانم و گفتم خدایا کاری کن خودم را برای نجات بقیه بچهها به بالا برسانم و چون آن زمان جوان بودم توانسم این کار را انجام دهم. واقعا انسان در لحظاتی که گرفتار میشود از ته دل خدای خود را صدا میزند فکر میکنم خدا صدای مرا شنید، چون نمیدانم چطور از آن پایین بالا آمدم و همیشه میگویم خدایا شکرت، خدایا در خدمتم! و تا به الان هم همینطور بوده و خدا به من لطف داشته است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: