پدرم را نمی‌بخشم

نام: یاسر، مجرد سن و تحصیلات: 16 سال ـ راهنمایی اتهام و مکان: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: یک سال حبس و جزای نقدی
کد خبر: ۴۳۹۷۹۷

یاسر خانواده‌ای آشفته دارد و پدرش تبهکاری حرفه‌ای است. او می‌گوید: «یک خواهر و برادر کوچک‌تر از خودم دارم که همگی از وقتی مادرم مرد آواره شدیم. پدرم در زندان است. به خاطر مواد 25 سال حبس دارد. او در زندان بود که مادرم مرد. آن موقع خواهر بزرگ‌تری هم داشتم که شوهر کرده بود. او ما را برد پیش خودش، اما یک هفته بعد خودکشی کرد. نفهمیدم چرا این کار را کرد. شوهرش از این‌که ما خانه‌اش بودیم راضی نبود. شاید به همین خاطر خواهرم خودش را کشت. بعد از آن دیگر خانه نداشتیم و آواره بودیم. بالاخره به خانه خاله‌ام رفتیم.»

3 خواهر و برادر در آن خانه نیز موجودی اضافی بودند. بویژه آن‌که خاله و شوهر خاله هر دو اعتیاد داشتند. یاسر داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: «آن موقع کلاس اول راهنمایی بودم، اما مجبور شدم درس را بی‌خیال شوم. باید کار می‌کردم و نان درمی‌آوردم و خرج خواهر و برادرم را می‌دادم. تازه بعضی وقت‌ها پول مواد خاله و شوهرخاله‌ام هم با من بود. چاره‌ای نداشتم. باید یک جایی زندگی می‌کردیم و من بچه بزرگ‌تر بودم. آن موقع‌ها حالم اصلا خوب نبود. دلتنگ می‌شدم طوری که می‌خواستم گریه کنم، اما باید مثل مرد رفتار می‌کردم.»

یاسر کم‌کم به یک سارق تبدیل شد. او می‌گوید: «در یک باتری‌سازی کار می‌کردم ولی پولی که می‌دادند خیلی کم بود و خرجم درنمی‌آمد. برای همین شروع کردم به دزدی. چاره دیگری نداشتم. بچه بودم و هیچ‌کس حاضر نبود حقوق خوبی به من بدهد. موبایل می‌دزدیدم و می‌فروختم.»

پسر نوجوان در مجموع 9 فقره سرقت انجام داد و بعد از آن در جریان یک سرقت دستگیر شد. او می‌گوید: «چون سنم کم بود من را زندان بزرگسالان نبردند و به کانون افتادم. جای بدی نیست بدرفتار نمی‌کنند. همه مهربان هستند. ولی هیچ چیز مثل آزادی نمی‌شود. حتی اگر خانه هم نداشته باشی باز آزادی بهتر است. دستگیر شدن من برای خواهر و برادرم خیلی بد شد. چون خاله‌ام آنها را بیرون کرد. آنها الان خانه دایی‌ام هستند، اما می‌دانم آنجا هم وضع خوبی ندارند کسی حاضر نیست خرج‌شان را بدهد.» متهم ادامه می‌دهد: «وقتی من را بردند دادگاه، 2 نفر از شاکیان رضایت دادند، اما 7 نفر دیگر راضی نشدند. قاضی هم برایم یک سال حبس نوشت. جریمه هم دارم ولی پولی ندارم که بدهم. نمی‌دانم چطور می‌شود.»

یاسر هیچ ملاقاتی‌ای ندارد او می‌گوید: «خانواده‌ای ندارم که ملاقاتم بیاید. اگر مادرم نمی‌مرد، اگر پدرم زندان نمی‌رفت، اگر خواهرم خودش را نمی‌کشت، الان این طوری نبود و من داشتم درس می‌خواندم و شاید بعدا آدم مهمی می‌شدم. خودم این وسط تقصیری ندارم. هر کس دیگری هم جای من بود همین کار را می‌کرد. بیشتر از همه تقصیر پدرم است.

او اگر مثل همه مردم کار می‌کرد و سراغ خلاف و مواد نمی‌رفت. بچه‌هایش به این حال و روز نمی‌افتادند. روزهای آخر که مادرم مریض بود، کسی نبود که از او مراقبت کند. من پدرم را نمی‌بخشم.»

پسر نوجوان این روزها دغدغه بزرگی دارد، او می‌گوید: «نگران خواهر و برادرم هستم. بعد از این‌که آزاد شدم باید بیشتر هوایشان را داشته باشم تا مثل من نشوند. امیدوارم تا آن موقع بلایی سرشان نیاید. باید سر کار بروم و پول در بیاورم. باز خدا را شکر که جرم سنگینی ندارم و مجازاتم زیاد نیست وگرنه معلوم نبود چه اتفاقی برای خواهر و برادرم می‌افتاد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها