در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شروع ماجرا
راستش را بخواهید نوشتن در مورد موضوعی که بارها و بارها دستمایه و سوژه نویسندهها و منتقدان مختلفی بوده و از تمام زوایا مورد نقد و بررسی و مباحثه و مکاشفه قرار گرفته، کمی تا اندکی سخت است. خیلی سخت است که در مورد یک موضوع تکراری چیزی بگویید که باز هم برای همه تازگی داشته باشد، ما هم مانده بودیم چه خاکی بر سرمان بریزیم که یکی از باب شوخی محکم زد پس کله ما و بعد از آن بود که فهمیدیم خوشبختانه از نظر فرهنگی پیشرفت آنچنان محسوسی نداشتهایم و الحمدالله نشانههای مثبتی هم در این زمینه دیده نمیشود، خیالمان راحت شد! چون به گمانم هرچه بگوییم برای همه تازگی دارد!
تشابه فرهنگ ما با قوانین فیزیک
تا به حال در جریدههای بسیاری درخصوص فرهنگ و مشتقات آن مثل فرهنگ آپارتماننشینی، رانندگی و...
قلمفرسایی شده، اما متاسفانه پیشرفت ما در این زمینه آنقدر ناچیز بوده که میتوان گفت طبق همان قانون فیزیکی که ابتدا عرض کردیم، فرهنگ ما صفر است! (البته از نظر فیزیکی!)اما الی ماشاءالله، درخصوص مسائل فرهنگی آنقدر خوب مباحثه میکنیم و ژست روشنفکرانه میگیریم که خدای نکرده خودمان هم باورمان شده که واقعا خیلی با فرهنگیم! خلاصه خیلی... بگذریم.
کجا بودیم؟ بله، داشتیم عرض میکردیم که چرا از نظر فیزیکی، فرهنگ ما صفر است. یکی از دلایل آن این است که بعد از این همه نوشتنها، بحث کردنها، جلسه گذاشتنها و... فرهنگ ما نهایتا در مقاطعی از نقطه A به B رفته و دوباره سر جای اولش برگشته، مثلا بر اثر فشار AFC(کنفدراسیون فوتبال آسیا) و ارسال ناظر از طرف آنها و کلی تبلیغات رسانههای داخلی، نهایتا در یک بازی اندکی فرهنگ تماشگر بودن ما بالا میرود و کمتر بد و بیراه میگوییم و...، اما هفته بعد دوباره آش همان آش و کاسه همان کاسه است، یعنی برمیگردیم سر جای اولمان! و این همان قانونی است که عرض کردیم یعنی دقیقا (از نظر فیزیکی نه خدای نکرده از نظر ما) فرهنگ ما صفر است، بگذریم.
یک داستان قدیمی و تکراری
القصه، علمای بخش فرهنگ معتقدند فرهنگ دارای دو بعد است، مادی و معنوی، بعد مادی فرهنگ یعنی محصولاتی مثل ماشین، انواع لوازم خانگی و... که عمدتا وارداتی هستند و در قبال پرداخت وجه آن به راحتی در اختیار ما قرار میگیرند، اما بعد معنوی فرهنگ برمیگردد به نحوه استفاده از این محصولها، تکنولوژیهای جدید و... . این بعد از فرهنگ، همانی است که ما در آن کمی مشکل داریم، یعنی اگر دروغ نگفته باشیم خیلی مشکل داریم، یعنی راستش را بخواهید خیلی بیشتر از خیلی مشکل داریم و این مشکل از آنجا شروع میشود که بعد معنوی فرهنگ، یعنی نحوه و چگونگی استفاده از این محصولات و در حالت کلی فرهنگ رانندگی، آپارتماننشینی و... را برخلاف بعد مادی فرهنگ نمیشود خرید! یعنی نمیشود به مغازهای مراجعه کرد و گفت لطفا یک کیلو فرهنگ رانندگی یا 250 گرم فرهنگ آپارتماننشینی بدهید و به قول علما، متاسفانه داشتن یا نداشتن فرهنگ، فطری هم نیست و کاملا اکتسابی است و کسب آن هم مشقات بسیاری دارد، چه مشقاتی؟ بماند، ما فقط این را میدانیم که برای این کار طبق معمول همیشه باید از خودمان شروع کنیم.
شاید این داستان قدیمی را بارها و بارها شنیده باشید اما دوباره میگوییم (چارهای نداریم آنقدر این داستان را چاپ میکنیم تا بلکه نتیجه دهد) بالاخره باید یکی از رو برود یا ما یا... بگذریم.
اما داستان، نقل میکنند که روی سنگ قبر اسقف انگلیسی در محراب کلیسای «West WiniSter» نوشته:
زمانی که جوان و آزاد بودم، مدام در فکر تغییر دنیا بودم و ... ، اصلا از داستان گفتن منصرف شدیم، اصرار هم نکنید که فایدهای ندارد چون در هر صورت ما از رو میرویم !
به هرحال اگر فرصتی دست داد، کمی فکر کنید، لطفا.
اصل مطلب
کمی دیر شده اما راستش را بخواهید اصل سوژه امروز ما قرار بود درخصوص رانندگی و فرهنگ بالای ما در این زمینه باشد! که به گمانم یک مقدار برای پرداختن به آن دیر شده (تقریبا به آخر ستون رسیدهایم)، اما به هر حال میرویم سر اصل مطلب!
نمیدانم در شرایطی که هرگونه تخلفی در زمان رانندگی به حساب زرنگی و رندی ما و رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی نشانه ترسو بودن و عدم تسلط ما به رانندگی قلمداد میشود، درخصوص چه چیزی باید صحبت کنیم؟ بازگو کردن برخی مسائل به این امید که شاید کسی از آنها خبر ندارد، اندکی توجیهپذیر است، اما امروزه خیلی بیانصافی است اگر بگوییم کسی از فرهنگ درست رانندگی کردن اطلاع ندارد، بیانصافی است اگر بگوییم کسی هست (حتی یک نفر) که نمیداند عبور از خیابان یک طرفه درخلاف جهت آن، پارک دوبله، عبور از چراغ قرمز و... تجاوز به حقوق دیگران است، بیانصافی است اگر بگوییم کسی هست که نمیداند احترام به عابر پیاده و رعایت حق تقدم یعنی چه، بیانصافی است اگر بگوییم... بگذریم.
به نظر ما نوشتن در مورد موضوعی که همه از آن اطلاع دارند اما به آن عمل نمیکنند، آب در هاون کوبیدن است، بنابراین به نشانه اعتراض! یک کلمه هم نمینویسیم تا شاید برخلاف دفعات قبل که همکارانمان مینوشتند و تاثیری نداشت، ما ننویسیم شاید تاثیرگذارتر باشد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: