در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میگوید: یادم هست حدود 6، 7 سال پیش پشت فرمان ماشین نشسته بودم و به سهراه نیاوران نزدیک میشدم، سرسهراهی چادری که در آن معمولا کارگران شهرداری مستقر هستند، قرار داشت. همینطور به چادر نزدیک میشدم، گمان میکردم میتوانم به راحتی از کنار آن بگذرم، اما سرعت ماشین به حدی بود که ناگهان به چادر خوردم به طوری که ماشین روی چادر رفت. پیاده که شدم، دقیقا 2 دقیقه در شوک بودم.
دنیا مقابل چشمانم سیاه شده بود و احساس میکردم زندگیام به پایان رسیده است. چند دقیقه اول فقط جیغ میزدم و گریه میکردم که آدم کشتم. تا این که آب آوردند و مرا به حال خودم آوردند که خانم نگران نباش تو آدم نکشتی. تو چادر کسی نبوده، خسارت مالی است نه جانی. خدا خواست و به خیر گذشت، اما همیشه این حادثه در ذهنم باقی مانده است و هر وقت از آن مسیر میگذرم، بیاختیار یاد آن واقعه غیرمنتظره میافتم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: