در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمیخواستم او را بکشم و اصلا چنین قصدی نداشتم. چطور ممکن است زنی که فرزندم را در شکم داشت بخواهم به قتل برسانم. درگیری میان ما تنها یک دعوای ساده بود که در زندگی زیاد اتفاق میافتد. تنها فرقی که این درگیری داشت این بود که همسرم باردار بود و به خاطر تغییرات زیاد در هورمنهای بدنش عکسالعملهای عجیبی از خودش نشان داد که برای من هم جای تعجب و تازگی داشت. ما زیاد دعوا میکردیم و هر بار پس از دقایقی آشتی میکردیم اما همسرم انگار بعد از آخرین بحثمان به آدم دیگری تبدیل شده بود. اصلا حرفم را نمیفهمید و هر چه از او عذرخواهی میکردم بیفایده بود. نمیخواستم آسیبی به او برسانم، تنها از اینکه یکدنده و لجباز شده بود ناراحت بودم. قصدم کتک زدن یا فحاشی نبود، اما همه چیز بدون آن که بخواهم شکلی غیرعادی به خود گرفت که از آن شرمسارم. امیدوارم او مرا ببخشد.
پل فرای متهم به اقدام به قتل همسر باردارش کارن است. این مرد که یک سال بیکاری را تحمل کرده، این مشکل را دلیل رفتار وحشیانهاش عنوان کرده است، پل متهم است با کتک زدن همسرش سبب آسیبدیدگی شدید او شده و به همین دلیل 7 سال زندان در انتظار اوست. این متهم که سابقه 3 بار خشونت با همسرش را دارد رفتارهایش را به تغییرات اخلاق کارن نسبت داده که به دعواهایشان دامن زده و حاضر به کوتاه آمدن نبوده است. شکایت کارن از شوهرش بهخاطر به خطرافتادن جان خودش و جنینی که در شکم داشت سبب شد پل دادگاهی شود و خیلی زود حکم نهاییاش را دریافت کند. حکمی که قطعا سنگین خواهد بود؛ حدود 7 سال.
همیشه دعوا داشتیم
بدشانسی من وقتی شروع شد که تنها چند ماه بعد از اخراج شدنم از محل کار، همسرم به من اطلاع داد باردار است. ما 7 سال قبل ازدواج کرده بودیم و همواره منتظر بودیم فرزندی داشته باشیم، اما انگار این اتفاق در بدترین زمان ممکن رخ داده بود. پولی نداشتم که بخواهم خرج کنم و تنها داراییام مغازهای قدیمی بود که از پدرم به من به ارث رسیده بود و آن را اجاره داده بودم. این پول اجاره هم ناچیز بود و نمیتوانست مخارج من و همسر و فرزندمان را تامین کند.
بشدت عصبی بودم و مدام به آینده فکر میکردم. دوست داشتم وقتی بچهدار شوم که همه چیز برای او مهیا باشد اما از بدشانسی همه آنچه در ذهن داشتم به هم خورده بود و مانده بودم چطور میخواهم از پس هزینههای زیادی که پیشرو داشتم بر بیایم. همسرم اوایل مدام مرا دلداری میداد که همه چیز درست میشود و میتوانیم زندگی را هر طور که هست پیش ببریم. این دلگرمیها باعث میشد من هم کمی آرامش بگیرم اما کمکم با بزرگتر شدن جنین در شکم همسرم انگار او هم خصوصیات خوب اخلاقیاش را از دست داد. تندخو شده بود و هربار که از مشکلات مالی که پیشرو داشتیم میگفتم از کوره در میرفت و مرا تهدید میکرد که میتواند ترکم کند. باور نمیکردم زن آرامی که با او ازدواج کرده بودم ناگهان تبدیل به فردی شود که هیچ شناختی از او نداشتم.
دوستانم به من میگفتند این تغییرات روحیه مربوط به دوران بارداری است و پس از به دنیا آمدن فرزندمان درست میشود، اما آنقدر درگیری داشتیم که هر روز را با دعوا میگذراندیم و زندگی برای هردویمان سخت شده بود. روزی که ناخواسته به او حمله کردم کنترلی روی خودم نداشتم. انگار خشم این چند ماهه ناگهان سر باز کرده بود و میخواستم تخلیه شوم. کار اشتباهی که هرگز نباید میکردم.
حمله همسر به زن باردار
تماس خانم کارن فرای با پلیس در حالی که بشدت مضطرب به نظر میرسید سبب شد آنها فورا روانه آدرسی شوند که از این زن گرفته بودند. 3 مامور پلیس پس از ورود به خانه این زوج، با آشفتگی بیش از حدی مواجه شدند که حاکی از آن بود که دعوای فیزیکی سختی رخ داده و سبب به هم ریختگی همه وسایل خانه شده است. خانم کارن که از ترس همسرش خود را دراتاق حبس کرده بود با حضور ماموران در خانهاش بالاخره بیرون آمد و از آنها خواست شوهرش را که رفتاری دیوانهوار داشته با خود ببرند. به گفته این زن باردار که درد زیادی هم در ناحیه شکم تحمل میکرد شوهرش پس از مجادله لفظی سویش حملهور شده و ضرباتی به او وارد کرده بود. این کشمکش تا حدی پیش رفته بود که کارن فهمیده بود اگر خود را از شوهرش در امان نگه ندارد حتما توسط او کشته خواهد شد و به همین خاطر هم در اتاق پناه گرفته و ماموران را در جریان گذاشته بود. پل فرای که دفاعی ازخود نداشت توسط پلیس به بازداشتگاه منتقل شد تا در مورد رفتار خشنش با زن بارداری که ممکن بود آسیب جدی دیده باشد توضیح دهد. سالم بودن کارن و فرزندی که در راه داشت ساعاتی بعد توسط پزشکان اورژانس تایید شد، اما این مرد که سابقه خشونت خانگی داشت به اتهام اقدام به قتل بازداشت شد تا در دادگاه به پرونده شکایت همسرش علیه او رسیدگی شود.
قتلی در کار نبود
قبول دارم که با خشونت رفتار کردم و همسر باردارم را تا سر حد مرگ ترساندم اما اینکه ادعا شده میخواستم او را به قتل برسانم کاملا اشتباه است. من هرگز نخواستم آسیب جدی به زنم برسانم و همه آنچه کارن تعریف میکند موضوعاتی است که در ذهن خودش آنها را بزرگ کرده و سبب دردسر برای من شده است. درگیری ما مثل همیشه سر مسائل مالی بود اما برخلاف اینکه معمولا همسرم به من دلداری میداد این بار با داد و فریاد و ناسزا گفت از آه و نالههای دائمیام خسته شده و دیگر نمیتواند زندگی با من را تحمل کند. او گفت که حتما بعد از تولد فرزندمان مرا ترک خواهد کرد چون نمیخواهد که بچه هم مثل من مردی ترسو و بیعرضه بار بیاید که همیشه برای همه کارها ناتوان باشد. نمیتوانستم حرفهایش را تحمل کنم. خودم به اندازه کافی تحت فشار بودم و از وضعیت بدی که داشتم رنج میکشیدم. فکر میکردم لااقل او مرا درک کند اما انگار این طور نبود و شرایط طوری پیش رفته بود که حتی همسری که میدانستم دوستم دارد دیگر حاضر نبود مرا تحمل کند.
من اخلاق تندی داشتم که سابقا نیز برایم دردسرهایی را به وجود آورده بود. 2 بار به خاطر مشاجره با صدای بلندمان همسایهها پلیس را خبر کرده بودند و هر بار علیه من شکایتی تنظیم شده بود اما با رضایت همسرم همه چیز بخوبی خاتمه یافته بود. میدانستم هر دردسری میتواند برایم پیامدهای بدی داشته باشد اما حرفهای کارن را دیگر نمیتوانستم تحمل کنم. وقتی به سمتش حملهور شدم نمیفهمیدم که او فرزندم را در شکم دارد و رفتار وحشیانهام میتواند برایش خطرناک باشد. بعد از چندین ضربه که به او زدم توانست خودش را به اتاق خواب برساند و در را قفل کند. قدم بعد تماس با پلیس بود. این را میدانستم و به همین خاطر وقتی زنگ در خانهمان به صدا درآمد آماده بودم که دستگیر شوم. همه واقعیتها را در پروندهام بازگو کردهام اما این را تاکید میکنم که هرگز نخواستم آسیب جدی به کارن برسانم یا به هر شکلی آزارش بدهم.
درگیری میان ما مثل هر زوج دیگری عادی بود و تنها تفاوت آن اینبار از کوره در رفتن من به خاطر پاسخهایی بود که همسرم داد و باعث شد که من هر لحظه عصبانیتر شوم. اینکه در پروندهام ادعا شده قصد جان کارن و فرزند در راهمان را کرده بودم صحت ندارد و آن را بشدت تکذیب میکنم. این اتهام سنگین میتواند مرا تا سالهای سال به دردسر بیندازد و من واقعا لایق آن نیستم. همسرم میداند که من عاشقانه او را دوست دارم و این بار هم مثل همیشه مشکل مالی بود که سبب شد اوضاع به شکل غیر عادی پیش برود. من از کارن بارها خواستم که مرا ببخشد و شکایتش را پس بگیرد اما او نه تنها درخواست طلاق کرده بلکه حاضر نیست مرا از دردسر بزرگی که در آن افتادهام نجات دهد. یک لحظه عصبانیت شدید من باعث شده ناگهان همه چیز را در زندگی از دست بدهم و این برایم قابل هضم نیست. آرزو دارم زمان به عقب بازگردد و من اشتباهات بزرگم را جبران کنم. اشتباهاتی که از دست دادن خانوادهام را برایم در پی داشته است. حقیقت آن است که اقدام به قتلی در کار نبوده و من نخواستم آسیبی به خانوادهام برسانم. این را بالاخره ثابت خواهم کرد و امیدوارم روزی برسد که کارن مرا به خاطر تمامی اشتباهاتی که کردهام ببخشد و البته قبول کند که خودش هم در این جنجالها بیتقصیر نبوده است.
مترجم: المیرا صدیقی
منبع :کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: