در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جسد را به طور ظاهری مورد بررسی قرار دادیم. کارشناسان پزشکی قانونی اعلام کردند پوست دورگردن زن جوان قرمز است و به نظر میرسد او به قتل رسیده است.
جسد به پزشکیقانونی انتقال یافت. شوهر اینزن را مورد بازجویی قرار دادم. او گفت سالها از همسرش دور بوده و چند ساعت قبل از مرگ زنش با او آشتی کرده و آن شب، اولین شبی بود که آنها بعد از سالها کنار هم بودند.
این مرد گفت: من و زنم سالها قبل با هم ازدواج کردیم اما به خاطر اختلافاتی که داشتیم نتوانستیم با هم کنار بیایم و از هم جدا شدیم. در این سالها هیچکداممان نتوانست دیگری را فراموش کند. چون واقعا با عشق ازدواج کردهبودیم. در تمام این سالها وقتی خانواده به من پیشنهاد میداد با زن دیگری ازدواج کنم حتی نمیتوانستم فکرش را بکنم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم از زنم عذرخواهی کنم و در نهایت دوباره به سوی هم برگشتیم.
همسرم عشق روزهای خوب زندگی من بود و برای اینکه او را به دست بیاورم خیلی چیزها را از دست داده بودم و او همه چیز زندگی من شده بود. به خاطرش حاضر بودم هر کاری بکنم و اگر لازم باشد حتی از جان خودم هم بگذرم.
عشق ما آنقدر رویایی بود که میان فامیل و آشنایان، زبانزد شده بودیم. ما واقعا همدیگر را خیلی دوست داشتیم اما متاسفانه مشکلاتی هم وجود داشت.
شوهر این زن که به نظر میرسید خیلی تحت تاثیر مرگ همسرش قرار گرفته بود، میگفت: ما بچه نداشتیم و علاقهای که به همدیگر داشتیم آنقدر زیاد بود که به چیز دیگری احتیاج نداشتیم. وقتی زنم برگشت همه خوشحال شدند حتی همسایهها آمدند و به ما تبریک گفتند و شب تا ساعات پایانی مهمان داشتیم.
شام خوردیم و کمی با هم صحبت کردیم. زنم خوابید و من احساس میکردم خوشبختی را دوباره به دست آوردهام اما نیمهشب متوجه شدم بیحرکت است و وقتی تکانش دادم دیدم واکنشی نشان نمیدهد.
من مجبور بودم شوهر این زن را بازداشت کنم. برایش توضیح دادم شواهدی مبنی بر قتل وجود دارد و تا زمانی که واقعیت روشن شود مجبورم او را بازداشت کنم.
مرد پذیرفت و بدون هیچ مقاومتی خودش را تسلیم کرد. او ساعات سختی را میگذراند و من متوجه این ماجرا بودم. خانواده زن جوان، شوهر او را مقصر میدانستند. به هرحال باید واقعیت مشخص میشد. فردای آن روز کالبد شکافی انجام و چند روز بعد نتیجه اعلام شد.
متخصصان اعلام کردند مرگ زن جوان به خاطر سکته قلبی بوده و او به مرگ طبیعی فوت کرده و کسی در مرگ او نقشی نداشته است. متخصصان اعلام کردند آثار به جا مانده روی پوست گردن این زن به خاطر حرکت سرش روی بالش بوده و قرمزیها ربطی به فشار بر عناصر حیاتی گردن ندارد.
خانواده زن جوان هم موقع اعلام نتیجه در دادسرا بودند و همگی تایید کردند این مرد و زن خیلی همدیگر را دوست داشتند و اختلافاتی که در این سالها با هم داشتند نتوانسته بود آنها را از هم جدا کند.
آنطور که مرد جوان میگفت، آنها روزهای بسیار کوتاهی با هم زندگی کردند و بعد هم که اختلافات را کنار گذاشتند، مرگ آنها را از هم جدا کرد اما نکته جالب این بود که این زوج بهرغم اختلافاتی که داشتند عاشق یکدیگر بودند و تا پایان عمر هم به هم وفادار ماندند.
ولیالله حسینی
قاضی دادگاهکیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: