در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک، دو، سه... بیست و هفت... بیست و هشت... بیست و نه... همسایهها اول صدای مشاجره زن و مرد را شنیدند و بعد خشم مرد، قمه شد توی دستش و قمه، کارش را خوب بلد بود و در چشم برهمزدنی، رفت و برگشت، مثل هزاران رفت و برگشت دیگرش که هزاران جسد روی دست پلیسها گذاشته است؛ اما مرد به یک ضربه بسنده نکرد و قمه باز رفت و باز برگشت: یک، دو، سه... بیست و هفت، بیست و هشت، بیست و نه...
قمه، بیخون رفت، خونین برگشت و بعد دیگر، فقط فواره خون بود و هنوز رفتنها و آمدنهای قمه ادامه داشت که آسان و بیمعطلی، گوشت و پوست و عضله را از هم میدرید و ساده و سبک و نرم، شریانها را پاره میکرد و خون که جهیدن گرفت، قمه هنوز آرام و قرار نداشت و آنقدر به رفتنها و آمدنهای پیدرپی ادامه داد که زن، ناتوان از جیغ کشیدن، جلوی چشم همسایههایی که وحشتزده بالای راهپله ایستاده بودند، زمین افتاد و مرد تهدید کرد که اگر جلوتر بیایند، به آنها هم رحم نخواهد کرد.
زن، نرسیده به بیمارستان جان داد و پزشکی قانونی در پروندهاش نوشت: مرگ به علت شدت جراحات وارده ناشی از برخورد جسم برنده و خبرگزاریها تیتر زدند: «مردی با ضربات قمه، همسر سابقش را کشت» و مجلات حوادث، شرح کامل ماجرا را دادند که چطور «زهرا» با تصور شکستن پای پسرش، به خانه همسر سابقش رفته و آنجا باز، آتش مشاجره میان او و شوهرش زبانه کشیده است.
پرونده این قتل هم، دیر یا زود بسته میشود یا طناب دار، دور گردن قاتل، خط میاندازد یا بخشایش خانواده مقتول، او را زنده از روی چهارپایه اعدام پایین میآورد و پرونده، باز در آیندهای نزدیک با اسمهایی تازه، تکرار میشود.
اما کنار همین خبر، خبر دیگری هم هست که شاید حتی از شرح حادثه قتل هم مهمتر باشد؛ خبری از یک جامعهشناس که شاید آن هم در پروندههای مشابه بعدی دوباره، با اسامی جامعهشناسهایی تازه، بازگو شود؛ خبری که میگوید دکتر امیرمحمود حریرچی، با اشاره به ماجرای قتل زهرا گفته آستانه تحمل مردم جامعه پایین آمده است و نهادهای مشاورهای و مددکاری که باید مسوولیت میانجیگری و مشورت با مردم را عهدهدار باشند تا از بحرانهای اینچنینی جلوگیری کنند، به دلایل مختلفی که پررنگتر از همهشان، گرانی تعرفههای درمانی است، بیمشتری ماندهاند.
اینکه دکتر حریرچی، هر ساعت 30 هزار تومان حق مشاوره مراکز گمنام را در این گفتوگوی خبری مدنظر داشته است یا 150 هزار تومان در ساعت مراکز اسم و رسمدار را، مهم نیست؛ مهم این است که حق مشاوره هر کدام از این اعداد که باشد، برای مردمی که خیلیهایشان روی خط فقر قدم میزنند و خیلیهایشان به طور متوسط 600 ـ500 هزار تومان حقوق برای اداره هفت سر عائلهشان میگیرند، زیاد است و اینگونه است که آب اگر از سر بگذرد، دیگر چه فرقی میکند یک وجب 30 هزار تومانی باشد یا 100 وجب 150 هزار تومانی.
این جامعهشناس هم مثل خبرنگارهایی که سالهاست از گرانی خدمات مشاوره مینویسند، پیشنهاد کرده است دسترسی افراد به مراکز مشاوره از طریق بیمهها آسان شود؛ اما همه میدانند این خبر هم به بایگانی اخبار خبرگزاریها و روزنامهها اضافه میشود، بیآن که توجه مسوولی را جلب کند یا او را به نتیجه برساند که این آدمها، با جسمهای سالم و روانهای بیمار، دردسرساز میشوند.
در این شرایط، دیگر به پیشگو نیاز نیست تا بشود آینده را روشن و شفاف دید و فهمید که اگر فکری به حال روان آدمهای جامعه نشود و حق مشاورههای روانشناسی تغییری نکنند، در ورق زدنهای مکرر تقویمها، زنها و مردهای زیادی، با همین آستانه تحملهای پایین و ناتوان از مدیریت خشم و کینه و تنفرشان، با زبان چاقوها و قمههای تیز با هم حرف میزنند، کودکانی با آتش سیگار داغ زده میشوند و جان میدهند، پلیسها هر روز سرشان شلوغتر میشود و جسمهای خونین بیشتری به خاک قبرستان سپرده میشوند.
مریم یوشیزاده - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: