در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زندگی این زن و شوهر بهرغم مشکلات مالی در آرامش شروع شد و به همین منوال نیز ادامه داشت تا اینکه حکیمه متوجه مشکلی شد. او توضیح میدهد: فهمیدم بچهدار نمیشوم. دوا و درمان هم پول میخواست یعنی دکترها میگفتند خوب میشوم ولی خب پول نداشتیم. آن روزها خیلی اوقاتمان تلخ بود هم من و هم حسن. باید یک جوری پول جور میکردیم.
یک روز که داشتم خانه پیرزن تنهایی را تمیز میکردم، چشمم به جعبه جواهراتش افتاد و آن را برداشتم. اولش ترسیدم ولی بعد دلم را به دریا زدم، او دم مرگش بود و این طلا و جواهر به دردش نمیخورد. آن شب جرات نکردم به حسن حرفی بزنم، فردایش گفتم پیدا کردهام، او هم قبول کرد آنها را بفروشیم.
بعد از آن، قبح سرقت برای حکیمه ریخت و او از 2 خانه دیگر نیز دزدی کرد تا اینکه توسط صاحبخانه گیر افتاد و راهی زندان شد.زن جوان ادامه میدهد: در فامیل ما سابقه نداشت کسی به زندان بیفتد، همه با من قهر کردند.حسن از همه بیشتر ناراحت شد و فکر میکردم طلاقم میدهد یعنی قصدش را هم داشت، اما خدا را شکر پشیمان شد.
حسن صبر کرد تا محکومیت 2 ساله همسرش تمام شود و آن دو زندگی تازهای را شروع کنند. زندانی سابق میگوید: حبسم را تا آخر نکشیدم، عفو خوردم و آمدم بیرون. یکی دو ماهی طول کشید تا همه با من مثل قبل رفتار کنند. بعدش من هم شروع کردم به کار.کار ثابت نداشتم کارگری میکردم مشتریانم را هم اتفاقی پیدا میکردم. بیشتر خواهرم برایم جور میکرد.
حکیمه تا همین سال گذشته نیز به شغلش ادامه داد اما از اول امسال خانهنشین شد. او میگوید: آرتروز گرفتهام و دیگر نمیتوانم کار کنم. شوهرم در این مدت پیشرفت کرده و حالا در یک گل فروشی بزرگ شاگرد است. ماشین عروس گل میزند و حقوقش با انعامهایی که میگیرد، آنقدر هست که لنگ نمانیم.
زندانی سابق حرفهایش را اینطور به پایان میرساند: هیچ وقت خودم را نمیبخشم، اگر به جای دزدی کار میکردم و به زندان نمیافتادم، شاید تا حالا بچه هم داشتیم. من و حسن هیچوقت بچهدار نمیشویم، دلیلش هم اشتباه من است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: