در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روشن، نماینده دادستان تهران که در این پرونده حضور داشت، میگوید: متهم، مردی جوان و معتاد به شیشه است که از چند سال قبل شیشه میکشیده و با مقتول هم به دلیل استفاده از شیشه آشنا شده است. آنها چندبار با هم شیشه کشیده و بعد هم رابطه دوستی بینشان ایجاد شده است. بررسیهای ما نشان داد این مرد با ضربه چاقو دوستش را به قتل رسانده و بعد هم فرار کرده، سپس به سراغ شخص دیگری رفته و او را هم با چاقو زخمی کرده است.
هاشم به شیشه اعتیاد داشته است. اعتیاد به شیشه عوارضی دارد که متخصصان در مورد آن صحبت کردهاند؛ حافظه را محدود میکند و فرد را به کارهای خلاف وا میدارد؛ کارهایی که در حالت عادی جرات انجام آن وجود ندارد اما در مورد پروندههایی که متهم آن معتاد به شیشه است چنین نیست.
فردی که معتاد به شیشه است، نمیتواند بهدرستی تصمیم بگیرد و بعد از مدتی پرخاشگر میشود اما این به معنای آن نیست که فرد هیچ ارادهای در انجام کارش ندارد.آنطور که در پرونده گزارش داده شده است، هاشم هم میدانسته چه بکند. او در ابتدا با مقتول درگیر شده و با ضربات پی در پی او را زخمی کرده بعد از این که مردم مرد زخمی را به بیمارستان بردهاند او بستری شده و بعد از 10روز هم جانش را از دست داد. اما این تنها جرم هاشم نیست او به سراغ دوست دیگرش هم رفته او را هم باچاقو زده است.
آنچه مسلم است هاشم دچار خشم عمیقی است، اما این خشم از کجا ناشی میشود، سوالی است که او نخواسته به آن پاسخ دهد. هاشم مدتی خودش را پنهان کرده بود اما بعد بازداشت شد. آنچه مسلم است شیشه باعث شده تا این مرد تحت تاثیر قرار گیرد ولی اراده خودش را از دست نداده است.
روشن در مورد این که آیا پزشکی قانونی سلامت این مرد را تایید کرده است، میگوید: بله هاشم از نظر پزشکی قانونی فردی سالم است او تحت تاثیر شیشه مرتکب جرم نشده و ادعا کرده دوستش از او فیلم تهیه کرده است، هرچند این فیلم هرگز پیدا نشد و ادعای مقتول مورد تایید قرار نگرفت اما مطابق نظریه پزشکی قانونی، او فردی سالم است و مسوولیت کارهای خود را بهعهده دارد.
امیدی به زندگی ندارم
هاشم دوست ندارد درباره پروندهاش توضیح دهد، او میگوید دوست ندارد در مورد اتفاقی که افتاده است، صحبت کند. اما سوالات پی در پی بالاخره سکوت او را میشکند.
چه مدتی است که در زندان هستی؟
ـ بعد از بازداشتم در زندان هستم فکر میکنم حدود یک سال میشود.
چه مدتی بود که با مقتول دوست بودی؟
ـ چند ماهی میشد ما با هم هنگام مصرف شیشه آشنا شدیم.
یعنی با دوستانتان دور هم جمع میشدید و شیشه میکشیدید؟
ـ بله، چند نفر دور هم جمع میشدیم و شیشه میکشیدیم. در این دورهم جمع شدنها من با مقتول آشنا شدم و او را به خانهام دعوت کردم و رابطه دوستانهای با او داشتم.
چقدر مقتول را میشناختی؟
ـ زیاد نمیشناختمش، هربار که میخواستم شیشه بکشم، او را دعوت میکردم.
خب چرا او را دعوت میکردی، میتوانستی تنهایی شیشه بکشی؟
ـ دوست داشتم کسی کنارم باشد. آدمهای سیگاری هم دوست دارند با کسی سیگار بکشند، شیشه هم همینطور است.
چرا او را کشتی؟
ـ از من فیلمبرداری کرده بود، او آدم بدی بود.
کی متوجه شدی آدم بدی است؟
ـ وقتی که فیلم خودم را دست اهالی محل دیدم.
کی اینکار را کرده بود؟
ـ نمیدانم فقط یک روز متوجه شدم که اینکار را کرده است. او فیلم من را بین مردم بلوتوث کرده بود.
چطور از تو فیلم گرفته بود؟
ـ آنطور که من متوجه شدم، او در یکی از دعوتهایی که کرده بودم با خودش دوربین مداربسته آورده بود، وقتی که من شیشه کشیده بودم و حالیم نبود آن را در خانه نسبت کرده بود و بعد از تنهایی من فیلم گرفته و بین مردم توزیع کرده بود.
چرا اینکار را کرد؟
ـ نمیدانم، در این مورد از او سوال نکردم کاری که با من کرده بود، آنقدر زشت بود که اصلا به انگیزهاش فکر نکردم.
اگر از او میپرسیدی او برایت توضیح میداد شاید اصلا این فیلم کار او نبوده است.
ـ نمیدانم چه بگویم، به نظر من که او اینکار را کرده بود البته خودش هم یکبار به من گفت من کردهام خب که چه.
ـ بعد از این که مقتول را با چاقو زدی از محل فرار کردی، چرا؟
ـ خب من او را با ضربات چاقو زده بودم و میدانستم که میمیرد. کاری نمیتوانستم بکنم، باید فرار میکردم.
تو سابقهدار هم هستی؟
ـ سابقه آنچنانی ندارم چندباری برای شیشه بازداشت شدم بعد آزادم کردند.
هزینه مواد را از کجا میآوردی؟
ـ از خانوادهام میگرفتم. گاهی هم مواد میفروختم.
بعد از فرارت چه میکردی؟
ـ خودم را مخفی کرده بودم، کمی پول داشتم که با آن غذا میخریدم.
یکی از دوستانت گفته که بعد از فرار سراغش رفتی و با چاقو او را زدی چرا؟
ـ بله قبول دارم اینکار را کردم اما اصلا یادم نمیآید چرا اینکار را کردم. البته با هم درگیر شدیم، او از من پولش را خواست و من هم گفتم ندارم بعد از او خواستم 10 هزار تومان قرض بدهد، نداد و به من توهین کرد، من هم نتوانستم حرفهایش را تحمل کنم خیلی عصبی بودم به همین خاطر او را زدم.
دومی را هم به حال خودش رها کردی؟
ـ بله، البته حال بدی نداشت، فقط زخمی شد. میدانستم که میتواند خودش را نجات دهد.
چرا دوستانت را باچاقو میزدی؟
ـ نمی دانم چرا، حالم خوب نبود عصبی بودم نمیتوانستم خودم را کنترل کنم.
کی متوجه شدی دوستت کشته شده؟
ـ یک هفته بعد از این که مرد ، دوستانم به من خبر دادند.
هنوز هم به شیشه اعتیاد داری؟
ـ نه، در زندان ترک کردم.
خودت خواستی؟
ـ نه مجبور شدم در زندان مواد پیدا نمیشود چارهای نیست باید ترک میکردم.
اولیای دم از تو دیه خواستهاند، فکر میکنی بتوانی خواسته آنها را برآورده کنی؟
ـ نه فکر نمیکنم من پولی ندارم، خانوادهای هم ندارم که بتوانند این پول را برایم تهیه کنند. اگر میخواهند من آماده اعدام هستم.
خیلی راحت از مرگ صحبت میکنی، چرا؟
ـ امیدی به زندگی ندارم بهتر است که بمیرم. اگر امیدی به زندگی داشتم که معتاد نمیشدم و حالا هم میخواهم بمیرم این بهترین راه است.
نمیخواهم زنی دیگر داغدار شود
مادر مقتول میگوید: قصد قصاص کردن ندارد چرا که خودش به خاطر نبود فرزندش زجر زیادی کشیده است. او میگوید: در این مدت که فرزندم را از دست دادم، خیلی زجر کشیدم و حتی نمیتوانم به درستی زندگی کنم. از پسرم 2 فرزند مانده است که به خودم قول دادم تا وقتی زنده هستم از آنها مراقبت کنم و ترجیح میدهم به جای این که مادر دیگری را عزادار کنم با گرفتن دیه پسرم، آینده فرزندانش را تامین کنم.
او میگوید: عروسم زن خوبی است و مادری است که به فکر بچههاست و خوب میتواند بچهها را بزرگ کند. پسرم 2 فرزند کوچک دارد که هنوز به سن نوجوانی هم نرسیدهاند تا آنها جوان شوند و بتوانند روی پای خودشان بایستند، راه زیاد است و باید برای آنها هزینه زیادی شود. خب یک زن تنها نمیتواند از پس این هزینهها برآید و بهترین راه این است که دیه بگیریم و بچهها را بزرگ کنیم.
پیرزن ادامه میدهد: هاشم پسرم را از من گرفت آن هم با ادعایی واهی و هنوز هم فیلمی به دست نیامده تا مشخص شود پسر من واقعا اینکار را کرده است یا نه، او به خاطر توهمی که داشته، دست به اینکار زده است. حالا هم پسرم رفته و این منم که زجر زیادی میکشم.اگر من هاشم را قصاص کنم، او میمیرد و این مادرش است که زجر میکشد. به همین خاطر است که ترجیح میدهم به جای این که مادری را داغدار کنم به فکر نوههایم باشم و راه حل درستی را در پیش بگیرم. من زندگی سختی دارم و دوست ندارم که این زندگی سخت برای کس دیگری تکرار شود.این زن در مورد اعتیاد پسرش میگوید: تا جایی که من خبردارم پسرم مواد مصرف نمیکرد او خیلی به فکر بچههایش بود. همسرش را دوست داشت و به خاطر این که آنها آسیب نبینند کاری نمیکرد، حالا شاید تفننی کاری کرده باشد. اما میتوانم به عنوان مادرش بگویم او معتاد نبود.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: